بعدش چک میکنیم ببینیم ماشین چیزی کم و کسر ندشته باشه!
حالا به آقای خونه میگید که من ۱۰ دقیقه میرم خرید و برمیگردم
تو هر نیم ساعت یه بار به غذا سر بزن نسوزه ، فهمیدی !؟ همین شکلی میگید !
قبل از هر چیری چی پی اس ها رو روش کنید
یه وقت گم نشیم . کار از محکم کاری عیب نمیکنه !
خب حالا استارت بزنین ، یه چیزی زیر پاتون اذیتتون میکنه انگار
همون رو فشار بدین ! ماشین راه میافته
ماشین دنده اتوماتیک هستش،ترمز دستی هم قبلا سیمش پاره شده تو خرید قبلی !
بله ، خیلی کیف میده !
اما یهو ….!
در اینجور مواقع کاری از دست شما بر نمیاد!
خونسرد باشید و به رانندگی ادامه بدید ببینیم چی میشه
معمولا اینجوری میشه !
خب دیگه پیش میاد ! اما سابقه نشون داده
بعضی از بانوان از وجود دنده هوایی در ماشین پی بردند !
در این قسمت از آموزش ، شما قطعا کاری از دستتون بر نمیاد !
موبایل خود را بردارید و با حفظ خونسردی به آقاتون اطلاع بدید
ضمن اینکه بیاد داشته باشید ، چیزی از ارزش های شما کم نخواهد شد !
فعلا مرحله اول آموزش رو پشت سر گذاشتید .
از علاقه مندان به شرکت در سمینار بانوان راننده دعوت میشود
در چند روز آینده در این مراسم با شکوه شرکت نمایند
تصویری از گرد هم آیی سال پیش بانوان راننده !
.
.
.
.
.
.































بهمن ۲م, ۱۳۹۰ در ۱۹:۱۵
سلام
اول شدم ….
بهمن ۲م, ۱۳۹۰ در ۱۹:۱۸
جالب بود …. مخصوصا عکسها
ولی تو بعضیهاش راننده مشخص نبودا …. زرنگی کردی
بهمن ۲م, ۱۳۹۰ در ۱۹:۱۹
سلام دوست خوبم؛ آه شب
فرحناز خانم سلامت رسوند و باهاش یه قرار مسابقه گذاشتم . من رو شما شرطبندی کردم.
بهمن ۲م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۴۷
سلام آشفته
و سلام فرحناز جون
از حالا بگم خودم برنده هستم …
بهمن ۳م, ۱۳۹۰ در ۰۷:۲۰
جالب بود
بهمن ۳م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۳
جالب بود،کلا سایت جالبی داری.ممنونم که مرتب به من سر می زنی
بهمن ۳م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۰۲
باید رانندگی شما آقایون را هم دید
خانمها خیلی هم خوب رانندگی میکنند با دقت واطمینان
بهمن ۴م, ۱۳۹۰ در ۰۰:۵۲
سلام خوبی
بازم گیر دادی خانوما خیلی خوب رانندکی میکنن فقط گاهی حواسشون پرت میشه اینم چون مثل اقایون بی فکر نیستن همش به فکر خونه و بچه و………. هستن
در ضمن من از همه رانندگیم بهتره اول میشم بقیه هم اگه مرد هستن بیان من حاضرم با تریلی مسابقه بدم
بهمن ۴م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۹
سلام آشفته
انگار رقیب جدید پیدا شده …
بهمن ۴م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۶
خانمهای عزیز اصلا ناراحت نباشند … به زودی خودم یه مطلب در مورد آقایون تو سایت آشفته میذارم …
آقایون منتظر باشند …آشفته تو هم همینطور … فکر نکن چون دوستتم از قبل بهت میگم چه مطلبی هست
بهمن ۴م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۹
مردها خود را در رانندگی بسیار برتر از زنان می دانند در حالیکه آقایان ۸۷% تصادفات رانندگی را مرتکب می شوند و شرکتهای بیمه از این که به زنها خسارت نمی پردازند سود بسیاری می برند ….
بهمن ۴م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۵۲
سلام باحال بود… خداییش هم اینجور رانندگی هنر میخواد که بعید میدونم آقایون داشته باشند
بهمن ۴م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۲۲
سلام ؛ آه شب .میبنم دور ور داشتی. حالا کی مطلبتو منتشر میکنی. خیلی دوست دارم ببینم چی در مورد مردها مینویسی.راستی این نازی یک مسابقه گذاشته. من که رانندگی بلد نیستم اما پیشنهاد میکنم کسی باهاش مسابقه نده. آخه با تریلی که نمیشه شوخی کرد
بهمن ۴م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۲۷
سلام سایه خانم. خدا رو شکر که من رانندگی بلد نیستم . و قبول دارم رانندگی خانم ها خوبه و به قوله دوستم آه شب . شرکتهای بیمه از این که به زنها خسارت نمی پردازند سود بسیاری می برند ….
بهمن ۴م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۳۶
نوشته های تو هیچ وقت برای من بی رنگ نمیشه
یه کم دیگه صبر کن قوطیا رو پر می کنم
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۰۸:۱۱
سلام
در مورد رانندگی خانمها کلا خیلی بد فکر میکنند
در صورتی که بین خانمها هم رانندگان خوب زیادند
وبین اقایان رانندگان بد
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۰۸:۵۸
سلام سایه خانم. خوبی. صبحتون بخیر. براتون یه روز خوب و زیبا آرزو دارم. در مورد خانم ها بد فکر نکردم و عرض کردم که خیلی هاشون بهتر از مردها رانندگی میکنند. و اینکه این مطلب طنز هست و نباید جدی بگیری .موفق باشی دوست عزیز.
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۲
سلام
ممنون
من هم برای شما بهترینها را آرزومندم
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۳
مرسی سایه خانم. امید وارم از مطالب سایتم نرنجیده باشی. خدایش این مطالب جهت سرگرمی هست. شما هم لطف دارین که سایتم رو تحمل میکنید
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۲۵
سلام آشفته
به زودی مطلبو میذارم …. فعلا دور دور خانمهاست
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۳۰
چرا رنجش طنز همینه
خوبه ممنون من تازه اینجا اومدم
مطالب خوب وآموزنده ای هم دارید
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۲۳
سایه خانم.. خوش اومدی امید وارم اینجا بهت خوش بگذره
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۲۸
سلام آه شب . خوبی.. حلا دیگه میخواهی تلافی کنی. امروز تیم شاهین بازی داره دعا کن ببره. الان ته جدول هستیم…
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۱۷
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بلاخره آپیدم تا رنگ قوطیا تموم نشه
زود بیا
راستی تبادل لینک میکنی؟
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۳۱
ندا رسید به مؤمنی که آرزوئی کن ! گفت:اقیانوس آرام را جاده بکشید! ندا آمد:کاری بس دشوار است، آرزوئی دیگر کن! گفت:قدرت شناخت زنها رو میخواهم! ندا رسید:جاده ای که خواستی دو باند باشد یا چهار باند؟
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۳۴
سلام . من یه مدت نبودم. آه شب تو خوبی. مطلب با حالی بود . زن ها تو رانندگی حرف اول رو میزنند. کارشون حرف نداره .
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۳۵
لره زن ژاپنی میگیره هر دقیقه نگاش میکنه میگه:اگه خوابت میاد برو بخواب
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۳۸
شباهت زن دوم(از نظر مردان) با انرژی هسته ای:۱- هر دو حق مسلم ماست۰ ۲-مخفیانه باید انجام شود۰ ۳-در مواقع ضروری انجام میشود۰ ۴-وقتی لو رفت جنگ میشود۰
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۴۱
یک خانم ۴۵ ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید:
آیا وقت من تمام است؟
خدا گفت:نه شما ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگه عمر می کنید .
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه ها و جمع و جور کردن شکم .
فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!
از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت
که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.
بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد
در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من ۴۳ سال دیگه
فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
خدا جواب داد : اِاِاِا شماییییییید نشناختمتون !!
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۴۱
به دو دلیل زنها فوتبالیست نمیشن: ۱٫عمرا ۱۱ تا زن یجور لباس بپوشن ۲٫عمرا بازی بعدی همون لباسو بپوشن
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۴۲
اصفهانی جوهر خودکارش تموم می شه ترک تحصیل می کنه
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۴۲
از دختره می پرسن شوهر چند حرف داره؟ میگه اگه پیدا بشه حرف نداره
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۴۴
از ترکا می پرسن به مادر امام زمان چی میگن؟ میگه: بستگی داره اگه پایین شهری باشه ، ننه حجت. اگه وسط شهری باشه مامان مهدی. اگه بالا شهری باشه خانم عسکری
از یه ترکه پرسیدند: “اسم کوچیک فردوسی چیه ؟”گفت: ” میدان
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۱۹:۴۳
سلام براتون متاسفم که خون جوش اومده ی جنوبی رو دست کم میگیرید با تو هم هستما آشفته
نمیدونی رگ غیرت جنوبی ها زبانزد عامو خاصه اگه پاش بیفته تریلی هم سوار میشیم داداش
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۲۰:۰۷
سلام فرحناز خانم. کجایی تو؟ یه مشت بچه شیرازی ریختن تو سایت و دور ورداشتن . تو هم که نیستی جوابشون بدی. بیا کمک. این نازی جو گیر شده و تو میتونی جلوشو بگیری
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۲۰:۲۴
سلام مردی با دمپایی پاره. سلام. امروز خوب شارژی. جوک هات قشنگه . اما این که اصفهانی هستی باز مشکوک میزنی.
بهمن ۵م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۲۴
دیگه هر شب منتظرتم و دنبال نظرت می گردم غذای بوشهری بلد نیستم ولی می گردم پیدا می کنم ،می پزم،اگه خوشمزه بود حتما می ذارم.بوشهری هستی ؟ برام بنویس به خدا به مردی با دمپایی پاره نمی گم.
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۰۱:۴۶
سلام به ( خودم ) بابا تو رو خدا یه اسم درستی واسه خودت بزار تا بتونیم حد اقل سلامی بهت کنم.الان هر کی ببینه فکر میکنه به خودم سلام کردم. آره دوست خوبم بوشهری هستم و تیم مورد علاقه ام شاهین بوشهر هست . از مردی با دمپایی پاره خوشم نمیاید چون اول اینکه اصفهانی هست بعد اینکه خیلی مشکوک میزنه. مشکوک بودنش بماند… تو وبلاگت غذایی بوشهری بزار تا هر روز بیام دیدنت . فرحناز خانم هم بوشهری هست و اونم پایه هست. اما آه شب و نازی خانم شیرازی هستند و فکر نکنم غذایی شیرازی زیاد خوشمزه باشه. سایه خانم تازه وارد هست و معلوم نیست بچه کجاست و مردی دمپایی پاره که معلوم شد بچه کجاست. غذایی اصفهانی تا حالا نخوردم ولی تا دلت بخدا ازشون بدی دیدم تا جایی که اشکمو در آوردن واسه همین از دمپایی پاره خوشم نمیاد.خوب من دوستایی خودمو بهت معرفی کردم و حالا نوبت شماست که خودت معرفی کنی
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۳
سلام مرد دمپایی پاره …
جکهای قشنگی بودن … ولی فکر کنم این دفعه رو با آشفته دست به یکی کردی چون بیشتر جکها بر علیه خانمها بود
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۲۹
آشفته سلام … خوبی؟
فکر کنم بعد رالی یه مسابقه آشپزی هم در پیش باشه …
البته غذای شیرازیها حرف نداره …
میبینم داری از فرحناز جون درخواست کمک میکنی … نبینم کم آورده باشی
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۰۵
سلام آه شب. وقتی من رانندگی بلد نیستم باید از همشهریم کمک بگیرم. تو که شیرازی . راستی بهت تبریک میگه تیمتون فجر دیروز برد. اما ما مساوی کردیم.
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۱۳
آشفته جان من از استان اصفهانم ولی خیلی بیشتر از تو از اصفهانی ها بدم می آد چون هر چی امکانات برای شهر ما تصویب می شه دست اخر تو اصفهان می بینی .خوش حالم که تو جمع شما پذیرفته شدم اخه می دونی نظرات سایتت برا خودش یه سایت جداگونه و باحاله همه چیز توش هست.
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۳۹
سلام مریم خانم. خوبی. کاش شما اصفهانی نبودید. وقتی اسم اصفهان رو میشنوم افکارم تو هم میشه و ساعتها منو تو فکر میبره. همین مردی با دمپایی پاره دوست آه شب همشهری شما هست اما من حس خوبی بهش ندارم . حالا تو این سایت دو تا بوشهری هستیم . من و فرحناز خانم. ۲تا شیرازی داریم . آه شب دوست عزیزم که نویسنده دوم همین سایت هست و نازی خانم که راننده ترلی هست و ۲تا اصفهانی یکی مردی با دمپایی پاره و شما مریم خانم ( سر آشپز ) . امروز اومدم وبلاکت و منو شرمنده کردی . طرز تهیه غذای بوشهر برام گذاشتی . دال عدس… فرحناز خانم هم فکر کنم مثل من دال عدس رو خیلی دوست داره اما شیرازی های سایتم جز پیتزا چیزی دیگه دوست ندارند. اصفهانی ها هم که اصلا صحبتش نکن. بحر حال دستت درد نکنه. واقعا زحمت کشیدی .
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۲۸
سلاااام
ممنون از نظرت
ممنون از توجهت
چشم حتما و قول می دم دیگه اصلا مطلب غمگین نذارم
قول قول قول
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۳۹
سلام آشفته جان من اصفهانی نیستم گفتم که به اندازه شما از اصفهانی ها بدم می آد با اینکه ۲ سال اصفهان زندگی کردم ( به خاطر کارم) ولی با اصفهان کنار نمی آم بابا من کاشانیم شهر خانه های تاریخی و باغ معروف فین.تشریف بیارین خوش حال می شم .من س بار به استان شما امدم و یک بار حسابی شرمنده همه دیلمی های عزیز شدم مخصوصا رییس اموزش و پرورش دیلم که جا داره همین جا ازش تشکر کنم.
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۴۶
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۴۸
سلام مریم خانم . حتما به شهرتون میام .تعریفشو شنیدم. پس بیا دیگه از اصفهانی ها حرف نزنیم . ولشون کن. راستی سلامتو به ریس اموزش پرورش دیلم میرسونم. اگه فامیلشو بگی بهتره. چون یه همکار دارم که بچه دیلمه و حتما اونو میشناسه. در کل ما بوشهری ها مهمان نوازیم . خوشحال میشم دوباره بیایی شهر ما. به فرحناز خانم میگم هواتو داشته باشه
بهمن ۶م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۵۰
آه شب از چی ناراحتی؟
بهمن ۷م, ۱۳۹۰ در ۰۰:۰۲
ممنون که انقدر زود جواب میدیییییییییییی
بهمن ۷م, ۱۳۹۰ در ۰۰:۰۵
ویدا خانم شما لطف داری .
بهمن ۷م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۵
سلام ،تشریف بیارین خوشحال می شیم اونوقت متوجه می شی که کاشونیهام کم از جنوبی ها مهمان نواز نیستند.
بهمن ۷م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۱۲
سلام آشفته
از چیزی ناراحت نیستم …. امروز میخوام مطلب جدید بزارم
خودتو آماده کن
بهمن ۸م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۷
تقدیم به آشفته عزیز:
دوست موجود نازنینی است که داوودیهایش را برای تو می چیند وپیشکش می کند و اندیشه سودا ندارد، غنچه هایی راکه از دست می دهد هیچ نمی بیند اما توشه دوستی را قدر میدارد و بهترینهای خویش را به تو میدهد و باز دوباره می کارد…