۱)انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.
اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره.
و نکته فوق العاده جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان. اصلا مهم نیست که من ایران باشم و طرف مقابل آمریکا باشه. در فیزیک به این میگن “جهش کوانتومی”.
یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند.پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است.
۲) انرژی من و شما مثبت و منفی میشه ولی انرژی اجسام همیشه خنثی است.
اگر ما حالمون خوب باشه، اگر آرام باشیم، اگر داریم مهر ورزی می کنیم، اگر داریم لطفی می کنیم، اگر داریم دعا می خونیم
انرژی ما مثبت است.
اگر حالمون بد باشه، اگه داریم غر میزنیم، اگه داریم بد و بی راه میگیم، اگه عصبانی هستیم، اگه استرس داریم، اگه نگران هستیم، اگه اضطراب داریم
انرژی ما منفی است.
و اما انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی من و شما میتونه انرژی اجسام رو هم مثبت و منفی بکنه.
آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن – روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت است.
آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفی است.
یکی از بحث های مهم موفقیت اینه که:
تا جایی که میتونی “از آدم های منفی حذر کن”
و تا جایی که می تونی “بچسب به آدم های مثبت”
چرا؟
چون انرژی اونها روی من و شما اثر می گذارد.
هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند.
چشم ها و دست ها.
دوست من زمانی که:
- حالمون خوب نیست
- عصبانیم
- غر میزنیم
چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند.
و اما چشم زخم چیست؟
زمانی که از درون حالمون خراب و از بیرون میخوایم نشون بدیم که حالمون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنه و اون انرژی منفی یه اتفاقاتی رو رقم می زند که ما بهش میگیم “چشم زخم“!
و اما انرژی دست ها
بیشترین مقدار انرژی در دست ها است. بیشترین مقدار انرژی رو اول دست ها دارن و بعد چشم ها. تا به حال کسانی رو که انرژی درمانی می کنن دیدید؟
با چی انجام میدن؟با دست.
چرا؟
چون بیشترین مقدار انرژی در کف دو دست است.
ما وقتی یه جایی از بدن مون درد می گیره، روش دست میزاریم و بعدش هم درد مون آروم میشه.
در حقیقت خودمون داریم به خودمون انرژی میدیم، بدون اینکه متوجه بشیم!
در آمریکا یه عده نوزادانی رو انتخاب کردن و به مادرها شون گفتن که روزانه حداقل ۲۰ دقیقه این بچه ها رو نوازش کنید.
بچه هایی که نوازش میشدن، نفخ شکمشون، بی تابی هاشون، چیزهایی که بچه های کوچک رو در این سن اذیت میکنه و باعث گریه شون میشه، به شدت کمتر از بقیه بچه ها شد!
پس لطفا بچه ها و عزیزان تون رو نوازش کنید!







بهمن ۱۸م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۵۸
سلام
این مطلب برای من خیلی جالب بود…
امیدوارم خوندنش برای شما هم جالب باشه
بهمن ۱۹م, ۱۳۹۰ در ۰۰:۰۲
سلام آشفته
خوبی؟
برات آرزوی شادی وسلامت دارم
بهمن ۱۹م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۵۴
روزهــــاست از سقف لحظــــــــه هایم
یاد تو چـکه می کند …
اگر باران بند بیاید
از این خانه مــی روم !!
بهمن ۱۹م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۰۲
خسته نباشید جالب و خواندنی بود
بهمن ۲۲م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۰۴
زندگی با همه تلخیاش یه درس خوب بهم داد
اونم اینه که رفیق اونی نیست که باهاش خوشی
رفیق اونیه که بی اون داغونـــــــــــــــــــــی
بهمن ۲۲م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۱۲
سلام اه شب. خوبی. ممنونم بابت این مطلب زیبا و خواندنی. خودت هم بعد اپ کردن میپری و معلوم نیست کجایی. من هم که دیر به سایت سر زدم ببخشید.. اینترنت قطع بود.
—-
سلام سایه خانم . ظاهرا شما کامنت گذاشته بودی اما بخاطر بروز اشکالات در سرور پاک شد. من جدا معذرت میخوام. و خوشحالم که اینجا رو انتخاب کردی.باز هم بیا ..امید وارم بهت خوش بگذره
—-b
مریم خانم …سر آشپز گرامی..شما هم سایتون سنگین شده و اینجا نیستی..تقصیر منه که مدام میام اشپزخونتون و غذاهای لذیذتو میچشم. این حلیم بادمجونت هم خیلی خوشمزه بود. وبلاگ خوشمزه ای داری . یه کم نمکش بیشتر کن
بهمن ۲۲م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۱۳
وقتی دلت حسته شد
دیگر خنده معنایی ندارد …
فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند …
فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن
بهمن ۲۲م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۱۵
یک عمر قفس بسته مسیر نفسم را حالا که دری هست مرا بالو پری نیست
حالا که مقدر شده آرام بگیرم سیلاب مرا برده و ازمن اثری نیست
بگذار که درها همگی بسته بمانند وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست
بهمن ۲۲م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۳۵
سلام خدمت دوستان گلم
ممنون که به یادم هستین.من چند روز نبودم همین امروز رسیدم .فوری اومدم و به شما سر زدم .
آه شب ممنون از مطلبهای زیباتون،قبلا در مورد انرژی و انرژی درمانی چیزایی شنیده بودم ولی مطالبی که شما گذاشتین خیلی برام تازگی داشت. خسته نباشین
آشفته جان ممنون که مدام به من سر می زنید.ما خجالت زده شماییم.در ضمن نمک وبلاگ من شما دوستان عزیز هستین.
بهمن ۲۲م, ۱۳۹۰ در ۱۶:۰۰
ما اغلب مدتها به درهایی که شادی را برما بسته است ، نگاه می کنیم ولی هیچ گاه کسی را که برایمان درهای شادی را می گشاید نمی بینیم .
- برتون هیل
بهمن ۲۲م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۳۸
سلام آشفته
خوبی؟
چند روزی نبودم نتونستم سر بزنم …
سلام مریم جان
خوشحالم که از این مطلب خوشت اومده دوست عزیزم
بهمن ۲۲م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۵۹
به دلهره ایست که در نبودشان ایجاد میکنند
بهمن ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۰۰:۵۵
سلام اه شب .خوبی . رسیدن بخیر. میگم که تو و مریم مشکوک میزنین. باهم رفته بودین سفر و با هم برگشتین.. و این قضیه کیک چی هست ..؟
بهمن ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۳۷
سلام آشفته
اگه میخوای از ماجرای کیک باخبر شی باید تا چهارشنبه صبر کنی … (:
من که از حالا میگم کیک تولده …. آره مریم جون؟
بهمن ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۲
سلام اه شب و مریم خانم… شما یواشکی با هم مسافرت میریند و دوباره تو یه شب با هم بر میگردین .. اینجا خودش جای شک داره
حالا هم قضیه کیک تولد هست . این نامردیه
بهمن ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۴۹
سلام
آشفته جان صبوری کن صبوری کن صبوری به موقعش متوجه می شی
سلام آه شب شمام فقط می تونیین تا چهار شنبه حدس بزنید
بهمن ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۴۵
سلام آشفته
مهم نیست
خوش باشی
بهمن ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۱۲
سلام سایه خانم. همه شما ها واسه من مهم ومحترمیند.کامنت چند نفر فکر کنم روز ۴شنبه یا ۵ شنبه بعلت ارتقاع سرور پاک شد. البته ۳ روز قبلش یه ایمیل برام اومد که آخر هفته کسی آپ نکنه. اما من فکر نمیکردم این اتفاق میوفته. بحر حال باز هم معذرت میخوام.شرمنده
بهمن ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۱۶
سلام مریم خانم. خوبی. من حدس میزنم عروسی باشه یا قبولی دانشگاه و این حرفا
بهمن ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۴۹
ای مــتــرســکـــــ !
آنقدر دستهایت را باز نکن ، کسی تو را در آغوش نمیگیرد ، ایــســتــادگــی هــمــیــشــه تــنــهــایــی مــیــاورد
بهمن ۲۳م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۰۷
” چه روزهایی بود…
روزهایی که تو به من خیانت می کردی
و من حتی…
به خاطراتمان وفادار بودم “
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۰۰:۰۲
سلام
من بازم میگم کیک تولده ….
آشفته خوبی؟
گرفتاری دست از سرم بر نمی داره …. خیلی کار دارم این روزا …کارهامو باید mp3 انجام بدم
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۰۸:۴۷
سلام آه شب. خوبی. خسته نباشی. اگه کاری از دست من بر میاد بگو برات انجام بدم که فشردگی کار هات کمتر شه. حالا کجا میخواهی بری که این همه عجله داری؟
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۲۶
سلام آشفته
خیلی ممنونو دوست خوبم …. به وقتش علت عجله ای که دارم رو میگم
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۳۲
سلام اه شب خوبی . بهت گفتم که مشکوک میزنی اما قبول نکردی . حالا هم یه کار های داری انجام میدی که به وقتش بهم میگی. مریم هم میگه صبور کن صبوری کن به وقتش بهم میگه چهار شنبه عروسی گی هست یا جشن قبولی دانشگاه یا… بحرحال من صبرم زیاده.
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۳۵
راستی اه شب . تو نظرات وبلاگت یه متن جالبی دیدم و ازتون اجازه گرفتم گه تو ساینم بزارم. نویسنده اش اسمش … نفس… بود . ادرسی ازش نداشتم که ازشون اجازه بگیرم . امید وارم راضی باشه
___________________
انکه دستش را اینقدر محکم گرفته ای
دیروز عاشق من بود…
دستانت را خسته نکن
محکم یا ارام فردا تو هم تنهایی…
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۲۱:۳۱
You have to live moment to moment, you
Have to live each moment as if it is the
Last moment. So don’t waste it in
Quarreling, in nagging or in fighting.
Perhaps you will not find the next
Moment even for an apology.
از لحظه به لحظه زندگی کردن گریزی نیست.
باید هر لحظه را چنان زندگی کنی که گوی واپسین لحظه است.
پس وقت را در جدل،گلایه و نزاع تلف نکن.
شاید لحظه بعد حتی برای پوزش طلبی در دست تو نباشد.
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۰۴
Slm .MAmnoon Ke BEm Sar Zadi.
Bebakhshid Nemikhastam id bEdam.alaki nEveshTAm Chon KhataMidad Age Khali MizashtAm.
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۱۵
سلام ، من تا چهارشنبه سکوت می کنم.
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۱۸
سلام مریمی. خوبی. چرا سکوت کنی؟ نمیشه یواشکی به خودم بگی چهار شنبه چه خبره. من به اه شب نمیگم.
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۲۰
دلـت را بتـکان …
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمینبگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت …دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت………..
باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
حالا آرام تر، آرام تر بتکان
تا خاطره هایت نیفتد
تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟
خاطره، خاطره است
باید باشد، باید بماند …کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد… دلت سبک شد؟حالا این دل جای “او”ست
دعوتش کن
این دل مال “او”ست…
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل
یک دل و یک قاب تجربه
یک قاب تجربه و مشتی خاطره
مشتی خاطره و یک “او”…
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۲۶
وااای چه شعر قشنگی. این واسه من بود.. خیلی خیلی ممنونم
حالا بگو چهارشنبه چه خبره؟
بهمن ۲۴م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۴۰
سلام مریم جان
خیلی کامنت قشنگی بو …از خوندنش لذت بردم …ممنون
سلام آشفته
خوبی؟
تو که اینقدر کم طاقت نبودی … یه کم صبر کن خودت می فهمی چهارشنبه چه خبره …
مریم یواشکی بیا به خودم بگو من به آشفته چیزی نمیگم:)
بهمن ۲۵م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۲۸
فرشته از سنگ می پرسه چرا از خدا نمی خوای که تو رو انسان کنه؟ سنگ میگه هنوز اونقدر سخت نشدم که انسان بشم.
بهمن ۲۵م, ۱۳۹۰ در ۲۰:۰۷
امروز روز سپاس گذاری از خداوند است
زیرا که عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن
تا با تمام وجود به او بگوییم
عشق من ولنتاین مبارک
۱۲ پیام از عشق
متولدین فروردین
که به جهان بیاموزید که عشق “معصومیت” است و از جهان بیاموزید که عشق “اعتماد” است.
متولدین اردیبهشت
که به جهان بیاموزید که عشق “صبر و تحمل” است و از جهان بیاموزید که عشق “بخشش و گذشت” است.
متولدین خرداد
که به جهان بیاموزید که عشق “آگاهی” است و از جهان بیاموزید که عشق “احساس” است.
متولدین تیر
که به جهان بیاموزید که عشق “فداکاری” است و از جهان بیاموزید که عشق “آزادی” است.
متولدین مرداد
که به جهان بیاموزید که عشق “شور و نشاط” است و از جهان بیاموزید که عشق “فروتنی” است.
متولدین شهریور
که به جهان بیاموزید که عشق “نیاز” است و از جهان بیاموزید که عشق “کمال” است.
متولدین مهر
که به جهان بیاموزید که عشق “زیبایی” است و از جهان بیاموزید که عشق “هماهنگی” است.
متولدین آبان
که به جهان بیاموزید که عشق “هیجان” است و از جهان بیاموزید که عشق “تسلیم شدن” است.
متولدین آذر
که به جهان بیاموزید که عشق “صمیمیت” است و از جهان بیاموزید که عشق “وفاداری” است.
متولدین دی
که به جهان بیاموزید که عشق “عقلانی” است و از جهان بیاموزید که عشق “از خود گذشتگی” است.
متولدین بهمن
که به جهان بیاموزید که عشق “اغماض” است و از جهان بیاموزید که عشق “یگانگی” است.
متولدین اسفند
که به جهان بیاموزید که عشق “رحم و شفقت” است و از جهان بیاموزید که عشق “همه چیز” است
بهمن ۲۶م, ۱۳۹۰ در ۰۱:۰۳
سلام آشفته
روز عشق و دوستی مبارک …
بهمن ۲۶م, ۱۳۹۰ در ۰۱:۰۶
عشق بی دوست جان فرسودن است
بهمن ۲۶م, ۱۳۹۰ در ۱۸:۵۰
سلام بلاخره چهار شنبه شد.
کیک آماده است همه دوستان دعوتند.
ببینید حدس کی درست بود؟
جناب آشفته یا آه شب؟
بهمن ۲۶م, ۱۳۹۰ در ۲۱:۳۹
سلام مریم خانم. بهت تبریک میگم. به دختر کوچولوت هم تبریک میگم .
پس امشب جشن داریند . جای آه شب خالی .
اگه دختر همسایتون بود الان خونتون بود و داشت کیک میخورد
بهمن ۲۷م, ۱۳۹۰ در ۰۱:۰۰
مریم .. اونی که داره کیک میخوره من هستم
و اه شب هم داره چپ چپ نگام میکنه اونور کیک ایستاده.
بهمن ۲۷م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۱
سلام جناب آشفته
ممنون شما من و دخترم رو حسابی خجالت دادین.
بهمن ۳۰م, ۱۳۹۰ در ۰۰:۳۵
نیم ساعت آب بازی چسبید
اسفند ۱م, ۱۳۹۰ در ۰۱:۰۸
سلام اه شب. سفر خوبی برات آرزو دارم
ورود به حریم حرم امن الهی سنگ زدن بر اهریمن درون تبریک مقدمتان گلبارن زیارتتان مقبول درگاه حق
اسفند ۱م, ۱۳۹۰ در ۰۲:۱۸
سلام مریم خانم . خوبی. امروز اه شب زنگ زد بهم و خیلی خیلی از شما معذرت خواهی کرد که نتونست بیاد نت و برای تولد گل نازت , مهربان تبریک بگه. چون میخواست بره مکه خیلی سرش شلوغ بود و نتونست بیاد نت و از همه دوستان حلالیت خواست و به تک تک دوستان سلام رسوند . و از من خواست تولد دختر عزیزت تبریک بگم
——–
سلام فرحناز خانم خوبی. خبری از شما نیست. اه شب سلام شما هم رسوند… خیلی غریب شدی. دیگه اینجا کم سر میزنی. اغلب میبینم ان هستی و بهت پی ام میدم جواب نمیدی .
دلم برای شعر های محلی بوشهریت تنگ شده.
——–
سایه خانم هم سایه اش سنگین شده و شاید ادرس سایتم فراموش کرده امید وارم هر جا هستی به شما خوش بگذره….
——–
نازی خانم هم که تریلیشو رنگ اسپورت کرده و ماهی یه بار اینجا سر میزنه. خیلی با مرامی بهت نمیاد شیرازی باشی .راستی مهمانم رفت..
اسفند ۱م, ۱۳۹۰ در ۲۱:۴۹
سلام خدمت همه مخصوصا زائر خونه خدا که دلم روانه اونجا شد با شنیدن سفر آه شب زیارت قبول
———–
سلام آشفته امیدوارم از آشفتگی بیرون بیای و در عوض همیشه شوریده عشق باشی نمی دونم قبلا این شعرو گفتم یا نه اما دوباره خوندنش هم خالی از لطف نیست
هر چه می خوام بی وفا ترکت کنم تا نمتنوم
ترک جونم می تنم ترک تو اما نمتنم
بارها میگوم به خوم امشو که دیدیش سیش نمیر
باز وقتی چیشلش تو چیش م افتاد نمتنم
اسفند ۱م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۰۳
میا باد و صدی بارون نم نم
نزیک آویده یارم اومه کم کم
چقه شیرین سوغاتش همیشه
دوتا اُو میوه چارتا کیک پم پم
اسفند ۳م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۰۵
سلام فرحناز خانم خوبی. ممنونم بابت حضورت و این شعر قشنگ
اسفند ۳م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۲۰
سلام به همه دوستان عزیز
خوش به حال آه شب که به یه همچین جایی دعوت شده
کاش دعوت نامه این سفر برا هممون بیاد
فرحناز خانم خیلی دوست داشتم با لهجه بوشهری آشنا بشم با این شعر های زیباتون حسابی منو بردین ساحل خلیج فارس.
ممنون عزیزم
اسفند ۳م, ۱۳۹۰ در ۱۷:۱۵
سلام جناب آشفته
دیگه به آشپزخونه ما سر نمی زنین.از ما بدی دیدین.
اسفند ۳م, ۱۳۹۰ در ۲۰:۰۳
سلام مریم خانم. خوبی. چشم من به آشپزخونتون میام . میخواهی برام چی درست کنی؟ من غذایی دریایی رو خیلی دوست دارم.
اسفند ۴م, ۱۳۹۰ در ۰۰:۳۹
وااااای مریم.. کاپیچینو .. من فردا میرم قهوه و شیر میخرم و میام پیشت بهم نشون بدی. خیلی خوشمزه هست . جایی بعضی ها واقعا خالی.
اسفند ۷م, ۱۳۹۰ در ۲۲:۲۶
سلام دوستان
کاش زود آه شب بیاد ببینه چقدر جاش اینجا خالیه،ببینه وقتی نیست کسی دل و دماغ کامنت گذاشتنم نداره.دلتنگتیم.تو هم یاد ما می کنی اونجا؟
اسفند ۷م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۴۵
شــــاید یــــک روزی . . .
یــــک جــــــــایی . . .
بــــی تفــــاوت از کنــــار مــــن بگــــذری
و
بگــــویــــی . . .
ایــــن غــــریبه چــــقدر شــــبیه خاطــــراتم بــــود . . .
اسفند ۸م, ۱۳۹۰ در ۰۸:۲۲
بسیار بسیار اندک است
تعداد آدم هایی که
می توانی با آن ها
خودِ خودِ خودت باشی!
اسفند ۸م, ۱۳۹۰ در ۰۸:۳۱
سلام به دوست خودم آه شب و آشفته. خیلی وقت بود که نیومدم اینجا .خیلی تغیرات کرده. آه شب شنیدم رفتی مکه. خوش بحالت . من هم با خودت میبردی. در ضمن خیلی دلم برات تنگ شده.
اسفند ۸م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۰
پروردگارابه من بیاموز دوست بدارم کسانی راکه
دوستم ندارند ..عشق بورزم به کسانی که
عاشقم نیستند…بگریم برای کسانی که
هرگز غمم را نخوردند…به من بیاموز لبخند بزنم
به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند…
محبت کنم به کسانی که محبتی درحقم نکردند
اسفند ۸م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۳۰
همیشه انتظار کشیدن برای رسیدن بهتر از هر گز نرسیدنه
همیشه عاشقی، رسیدن به معشوق خود نیست
گاهی باید از معشوق گذشت تا عاشق بود
همیشه چشمای باز قشنگ نیست
چون همه چیزای دنیا
دیدنی نیست
اسفند ۸م, ۱۳۹۰ در ۱۳:۴۱
هشدار به دختران مجرد: به زودی دختران چینی با مهریه کم وارد کشور می شوند.
اسفند ۸م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۴۴
به به.. سلام مردی با دمپایی پاره. کم پیدا شدی. یه مدت غایب بودی. اما مثل همیشه با دست پر اومدی. دوستت اه شب رفته مکه و فکر کنم بعد از انتخابات میاد. دل همه ما ها براش تنگ شده. وقتی نیستش اینجا بی روح میشه
راستی قضیه دخترای چینی راسته؟ ما که تو سایتمون دیگه دختر مجرد نداریم . یکی داشتیم که اتفاقا همشهری شما بود. فکر کنم تا الان ازدواج کرده. ازش بیخرم. اما خیلی هشدارت با حال باد.
اسفند ۱۲م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۰۶
تقدیم به دوست خوبم آه شب
========================
هـاتفی آمـد بـه پیـشم در خـروش
کــولـهْ بـاری از پیـام حج بـــه دوش
گفت : حکمت ها بُـــوَد در این کـلام
بـشنـود چـــون زائــــــر بیتُ الحرام
حـجّ را بـاشــــــد ازو بـس حـجّتـی
مثـل هــــر امــــری کـه دارد علّتی
کعبــــه اش در امتـــداد نـــور هست
اوج آن خط ، مسجدُ المعمور هست
مـرکـــــز ِ کـلّ ِ سمـای کــــــــــردگار
مـحفــــــــــــــل ارواح پـاک رازدار
سجده در آنـجا ملائــک مــــی کنند
شُـکر پی در پی بـه مالک می کنند
عقل ِ دنیـایـــــــــــی نـدارد جــــایگاه
عــــــــشق می بـارد ز دریـای نـگاه
!!!!!!
چشم دل وا کن که جان را بنگــری
آنـکه نـاپیـــداست آن را بنگـــــــــری
جامی از خمخانــه ی هستـی بگیر
رازی از اســـــــرار ِ سرمستی بگیر
کــن صدا آنـطور صـاحبْ خـانـــه را
کــو دهـــد خــود پاسخ مستانه را
جــز خــدا کس را نبینــی نشنـوی
ســــردوان بـا حـسّ و شور معنوی
درس گیـــــــر از قـدرت خـلاّق دیـن
کـن تـوکـّل پیـــــش ربّ الـعـالمیــن
بـاده ی وحدت نشان رستگی است
بر خداوند جهان ، پیوستگــی است
جام کوثر جامی از آن جود هست
آیـتــــی از شاهد و مشهود هست
بـایـــــــــدش در امتــداد نـور رفـت
از کنـار نـفس شیــــطان دور رفت
بـایـــــد آْنـجا بـا نـسیمی تــازه تـر
بـرگ نـو آورد و شـــد عیـن ثـمـــر
آنکه پا بر جای پیغمبر (ص) گذاشت
نیّت فــــــرمانبــری در ذهـن داشت
پاک بایــــد رفت و پـاک آمــــد بـرون
تـا جــلای مـعرفت گــــــردد فــــزون
حـــــرمت کعبـه تـمامـا ً واجب است
بـا می ِ دنیـا نبـایــــد گشت مست
آنـچنـان سعــی و صفـا و مــروه را
طــیّ کـن کـه دل ازو گیـــرد جـــلا
هفت دفـعـه در طـواف بیـت یــــار
پَـــر گشا هفت آسمــــان را بیـقرار
عشق خـالص بـر خـدای کعبـه کـن
روح را درد آشنــــای کعبــــه کـــــن
چــون فــرشتـــه کشور ِ جان را بگرد
شاهــــــراه مُـلک عــــرفان را بگـرد
بشنـوی تـسبیـح سنگ و خاک را
صــــوت ِ لبّیـک ِ همـــــهْ افـــــلاک را
ایـن بُــوَد جـان ِ ســفارش در پیـام
همّتــــــی تـــا معرفت گـــردد تـمام
!!!!!!
نـا امیـــــــد از رحـمت یـزدان مـشو
جــز بـرای حـقّ ، هم پـیمان مـشو
چـون شـــوی عــامل کلامُ الله را
بـشنـوی از جــــان ســلامُ الله را
انـقلابــــــــــــــی از درون بـرپــا نـما
هـجـرتــــــــی دلتشنـه بـر دریا نما
تـا دم ِ مـحشــــر بـمان پـرهیـــزگار
دل نبـاشــــد پیش خالق شـرمسار
!!!!!!
بس مبـارک بـاد حـاجـی ! این سفر
حــافظ ِ جـانت خـــدای دادگــــــــر
اسفند ۱۲م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۲۳
سلام حاج خانم ( آه شب ) زیارت قبول.
بازگشت حضرتعالی را از سفر پر از معنویت حج ، زیارت مرقدمطهر پیامبراکرم(ص) و ائمه مظلوم بقیع و زیارت خانه امن الهی مکه مکرمه و زیارت مدینه منوره، تبریک گفته و امید است با توکل به در گاه الهی همواره پیروز و سرافراز باشید.
اسفند ۱۴م, ۱۳۹۰ در ۱۵:۱۸
خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار. نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد روزی چقدر عاشق بودیم
اسفند ۱۶م, ۱۳۹۰ در ۱۱:۴۵
سلام به همه دوستان خوبم
آشفته . فرحناز . مریم . مردی با دمپایی پاره و …..
اول یه معذرت خواهی که نتونستم به تک تکتون خبر بدم ولی آشفته نماینده من بود وممنون که به دوستانم خبر دادی.
ودوم ممنونم که به یاد من بودین …
تک تک کامنتها رو خوندم واز خوندنشون لذت بردم.
منم در سرزمین وحی یه یاد دوستان خوبم بودم وبرای همگیتون دعا کردم …امیدوارم مقبول درگاه خداوند قرار بگیره …وانشاء الله که خداوند این سفر روحانی رو قسمت همه شما دوستان عزیزم بکنه
اسفند ۱۸م, ۱۳۹۰ در ۲۳:۳۶
آیا ستاره ای هست؟
که به زخمهایش بگریم وزمین
محبوب من!
هستی ام را به آینه آب سپرده ام
قامت من کجاست؟
گریه کن با من،با تمامی اشکها
که بی تو تا ابد سحرگهی برایم نمانده است
اسفند ۲۰م, ۱۳۹۰ در ۱۲:۵۹
مـــــن
از تمامـــ آسمـــان
یکــــ بــــاران را میخواهمـــــ …
و از تمــــام زمیــــن
یکـــ خیابانـــــ را …
و از تمــ ــامــ تـــ ــو
یک دستـــــ
که قفــــل شده در دستـــ مـــــن …
اسفند ۲۱م, ۱۳۹۰ در ۰۷:۵۴
سلام اه شب. خوبی. خیلی خوشحالم از دیدن شما. خوش گذشت؟ بابت کامنت های زیبایتون ممنونم.حالا بگو از اونجا چی برام آوردی. من خیلی میخوام. تا قبل از عید برام بفرست تا دیگه نرم از بازار بخرم.
اسفند ۲۲م, ۱۳۹۰ در ۰۰:۲۵
سلام مرد دمپایی پاره
انتظار این کامنتو ازت نداشتم … اینجور که پیداست حرفهام ارزش شنیدن نداره
اسفند ۲۲م, ۱۳۹۰ در ۱۰:۴۲
سلام اه شب .خوبی. چه خبر شده. سایت من جایی دعوایی تو و مرد دمپایی پاره نیست.. اصلا چه ربطی داشت اومدی اینجا براش کامنت گذاشتی. ؟