تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 2
بازدید امروز : 335
بازدید دیروز : 1007
بازدید این هفته : 3380
بازدید این ماه : 8249
کل بازدیدها : 735705

خانم عجله کن داره دیر میشه

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان میتوانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد. این مرکز پنج طبقه داشت و هرچه به طبقات بالاتر میرفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر میشد. اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید از همان طبقه مردی را انتخاب کنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یکبار میتواند از این مرکز استفاده نماید.

 

ashofteh-23farvardin1391

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز رفتند تا شوهر مورد نظر خود را انتخاب کنند.
بر روی درب طبقه اول نوشته بود این مردان شغل و بچه های دوست داشتنی دارند. دختری که این تابلو را خوانده بود گفت خب بهتر از بیکاری یا بچه نداشتن است!! ولی دوست دارم ببینم در طبقات بالا چه مواردی هست!!
در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغلی با حقوق زیادو بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت: هوووممم طبقه بالا چه جوریه؟؟؟
طبقه سوم نوشته بود این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره های زیبا و در کار خانه نیز کمک می کنند.دختر گفت چقدر وسوسه انگیز برویم و طبقه بعدی را ببینیم.
در طبقه چهارم نوشته بود:این مردان شغلی با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره های زیبا و در کار خانه کمک میکنند و در زندگی هدفهای عالی دارند.
آندو واقعا به وجد آمده بودند و دختر گفت: وای چقدر خوب چه چیز ممکن است در طبقه آخر باشد آندو از شوق زیادشروع به گریه کردند.
آنها به طبقه پنجم رفتند آنجا نوشته شده بود : این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان هیچوقت راضی شدنی نیستند.

خانم عجله کن داره دیر میشه

معیارهای زنان برای ازدواج در سنین مختلف! (طنز)
اطلاعات زیر،‌حاصل یک تحقیق بر روی یک گروه میلیونی از دختران ایرانی است که در آن رابطه‌ی بین سن و معیار ازدواج مورد بررسی قرار گرفته است.
۱۸ الی ۲۰ سالگی: حداقل لیسانس داشته باشد،قدبلند،‌خوش بر و رو،‌ خوش تیپ،‌ خوشمزه!،‌ پولدار،‌دارای ماشین (حداقل ۲۰۶)،‌ترجیحا خارج رفته.
۲۱ الی ۲۴ سالگی: حداقل فوق دیپلم داشته باشد،‌قد متوسط هم اشکال ندارد، قیافه چندان مهم نیست، تیپ معقولانه، بداخلاق نباشد،‌دارای ماشین (حداقل پراید)، خارج رفته ‌نرفته فرقی ندارد.
۲۵ الی ۲۹ سالگی: مدرک تحصیلی چندان مهم نیست،‌کار داشته باشد کافیست، قدش خیلی کوتاه نباشد ترجیحا، مهم سیرت است نه صورت!، آدم نباید ظاهربین باشد،‌ دست بزن نداشته باشد همین، ماشین نداشت اشکال ندارد ولی قول بدهد بعدا بخرد.
۳۰ الی ۳۵ سالگی: مدرک اصلا مهم نیست فقط سواد خواندن و نوشتن داشته باشد کفایت می‌کند، کار داشته باشد، قدش اصلا اهمیت ندارد،‌مهم فهم و شعور است.
۳۶ الی ۴۰ سالگی: کار داشته باشد کافیست،‌فهم و شعور هم ترجیحا داشته باشد.
۴۱ الی ۵۰ سالگی: مذکر باشد کفایت می‌کند!۵۰ الی آخر: در حال حاضر مشترک مورد نظر در دسترس نمی‌باشد/ نو ریسپانس تو پیجینگ!
در پایان به پسران محترم و عزیز توصیه می‌شود:
توصیه : با توجه به بالا رفتن سن ازدواج دختران که میانگین آن نزدیک به سی سال است ، زیاد خودشان را برای ادامه‌ی تحصیل، مشکل سربازی،خرید منزل،‌ماشین،‌موبایل و غیره اذیت نکنند؛ چرا که هم عجله کار شیطان است و هم طبق آمار فوق،‌طرف همینجوری از شما راضی است و نیازی به زحمت اضافه نمی‌باشد!

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

۲۴ نظر یا دیدگاه برای “خانم عجله کن داره دیر میشه”

  1. فرحناز نوشته است:

    مشخصات پسر خوب!!
    ۱ـ یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد
    ۲ـ یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون..
    ۳ـ یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمیکند.
    ۴ـ یک پسر خوب به محض دیدن یک دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نمیشود.
    ۵ـ یک پسر خوب ۵ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمیکند.
    ۶ـ یک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمیبرد.
    ۷ـ یک پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و۱ متر به بالا نمیپرد.
    ببخشیداااا این به اون در

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  2. آه شب نوشته است:

    سلام آشفته
    خوبی؟
    بازم گیر دادی به خانمها ؟!
    آدرس این مرکز خرید رو می نوشتی بد نبودا :)

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  3. مریم نوشته است:

    سلام جناب آشفته
    بازم مثل همیشه جالب بود.موفق باشین

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  4. آه شب نوشته است:

    سلام فرحناز جان
    خیلی خوب بود ….آفرین

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  5. آه شب نوشته است:

    میدونید نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
    چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  6. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام فرحناز خانم .. آه شب و مریم
    خوبی. ایام عید بهتون خوش گذشت. برای من که خیلی خوش گذشت. هر روز میرفتم دریا . کلی عکس های خوشکل گرفتم که بعد همه این عکس ها رو تو یه پست رمز دار قرار میدم و به شما رمزشو میدم که ببینیت
    ——
    خوب فرحناز خانم میبینم دور ورداشتی. و آه شب هم پایه تو شده… شما که از همون طبقه اول همسرتون رو انتخاب کردین و این پست در مورد کسایی هست که هنوز انتخاب نکردن.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  7. فرحناز نوشته است:

    شاید یواشکی یه سر بالا هم زدیم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  8. مریم نوشته است:

    سلام جناب آشفته چرا می گی طبقه اول از کجا معلوم از طبقه چهارم انتخاب نکرده باشیم؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  9. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مریم خانم. خوبی . مریم خانم. تحقیقات نشون میده که اگه دختری تا طبقه چهارم رفت مطمئن باشید که تا پنجم هم میره ومیخواد بهترشو انتخاب کنه.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  10. آ شـــفـته نوشته است:

    زیر بارون راه نرفتی
    تابفهمی من چی میگم
    تو ندیدی اون نگاه رو
    تا بفهمی از کی میگم.

    چشمای اون زیر بارون
    سر پناه امن من بود
    سایه بون دنج پلکاش
    جای خوب گم شدن بود

    تنها شب مونده و بارون
    همه ی سهم من این بود
    تو پرنده بودی من سرو
    ریشه هام توی زمین بود

    اگه اون رو دیده بودی
    با من این شعر رو می خوندی
    رو به شب دادمی کشیدی
    نازنین ! چرا نموندی ؟

    حالا زیر چتر بارون
    بی تو خیس خیس خیسم
    زیر رگبار گلایه
    دارم از تو می نویسم

    تنها شب مونده و بارون
    همه ی سهم من این بود
    تو پرنده بودی من سرو
    ریشه هام توی زمین بود

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  11. آ شـــفـته نوشته است:

    ما همیشه کسانی رو که به فکر ما هستن به گریه می اندازیم , گریه می کنیم برای کسانی که به فکر ما نیستن و به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنند. !!!!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  12. آ شـــفـته نوشته است:

    نبودن تو

    هر روز نبودنت را بر دیـــــــوار

    خــــــط می کشـــــــــم .

    ببیـــــــن

    این دیــــــــوار لامروت

    دیگر جایـــــــی

    برای خـــــــط زدن نـــــــدارد !

    خــــــــوش به حال تــــــــو

    که خیال خودت را

    راحت کردی .

    تنها

    یک خط کشیدی

    آنهــــــــم روی مـــــــــن

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  13. آه شب نوشته است:

    و شعر را آنقدر می کشم

    تا شکل چشمهایت به هم آید

    شعری که شکل چشمهای تو باشد

    شعار خواهد شد

    در صبح انقلاب عشق

    و تو را واژه به واژه می شود بویید

    می شود نامکتوب خواند

    می شود ناشنیده از بر بود

    مرا به نام خودت بخوان

    تا با اسمت

    یک فصل را

    در هوای تو تنفس کنم…

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  14. سحر نوشته است:

    آشفته؟
    به نظرت من از کدوم طبقه انتخاب کردم؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  15. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام سحر خانم. خوبی . چه عجب اینطرف ها. فکر کنم تو از طبقه چهارم انتخاب کردی.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  16. آ شـــفـته نوشته است:

    مکر زنان
    ………

    آورده اند مردی بود که پیوسته تحقیق ِ مکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت
    ،هیچ زنی رامحل اعتماد خود نساخت و کتاب حیل النساء ” (مکرهای زنان) را
    پیوسته مطالعه می کرد. روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ای
    مهمان شد.

    رد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت . زن چون
    مهمان را پذیرا شد با او ملاطفت غاز نمود. مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود
    وعصا بنهاد، به مطالعه کتاب مشغول شد. زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب
    است که مطالعه میکنی؟ گفت:حکایات مکرهای زنان است. زن بخندید وگفت : آب
    دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک ، برون نتوان آورد
    و مکرهای زنان در حد حصر نیاید . پس تیر ِغمزه در کمان ِابرو نهاد و بر هدف ِ
    دل او راست کرد واز درمغازلت و معاشقت در آمد چنان که دلبسته ی ِ او شد. در
    اثنای آن حال، شوهر او در رسید.. زن گفت : شویم آمد وهمین آن که هر دو کشته
    خواهیم شد . مهمان گفت:تدبیر چیست؟ گفت :برخیز و در آن صندوق رو . مرد در
    صندوق رفت. زن سرِ صندوق قفل کرد .

    چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب
    شوهر را ساکن کرد. چون زمانی گذشت گفت: تو را از واقعه امروز ِ خود خبر هست؟
    گفت نه بگوی. گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوانمردی لطیف ظرایف و خوش سخن و
    کتابی داشت در مکر زنان و آن را مطالعه میکرد من چون آن را بدیدم خواستم که
    او را بازی دهم به غمزه بدو اشارت کردم ، مرد غافل بود که چینه دید و دام
    ندید. به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد .و بساط عشق بازی بسط کرد
    وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسید. ساعتی در هم آمیختیم!

    هنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی! زن
    این میگفت و شوهر او می جوشید ومی خروشید وآن بی چاره در صندوق از خوف می
    گداخت و روح را وداع می کرد. پس شوهر از غایت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟
    گفت:اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم… کلید بستان و قفل بگشای تا
    ببینی. مرد کلید را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند(جناق شکسته
    بودند) و مدت مدیدی بود هیچ یک نمی باخت. مرد چون در خشم بود بیاد نیاورد
    که بگوید *یادم * و زن در دم فریاد کشید *یادم تو را فراموش . * مرد چون
    این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت ” لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش
    نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی.”

    پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوش دل کرد .چندان که شوهرش برون رفت ،
    درِ صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی، هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟

    گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیلت ِ شما زیادت از آن باشد که
    در حد تحریر در آید.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  17. آ شـــفـته نوشته است:

    بهتر زندگی کنیم

    پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟

    با کمی مکث جواب داد:

    گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر

    با اعتماد زمان حالت را بگذران

    و بدون ترس برای آینده آماده شو

    ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز

    شک‌هایت را باور نکن

    و هیچگاه به باورهایت شک نکن

    زندگی شگفت انگیز است، در صورتی‌که بدانی چطور زندگی کنی

    پرسیدم آخر …

    و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود، ادامه داد:

    مهم این نیست که قشنگ باشی،

    قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

    کوچک باش و عاشق …

    که عشق، خود میداند آیین بزرگ کردنت را

    بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با کسی

    موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن

    داشتم به سخنانش فکر می‌کردم که نفسی تازه کرد و ادامه داد:

    هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود و برای زندگی کردن
    و امرار معاش در صحرا می‌چرد

    آهو می‌داند که باید از شیر سریع‌تر بدود، در غیر این‌صورت طعمه شیر خواهد شد

    شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می‌گردد و می‌داند که
    باید از آهو سریع‌تر بدود تا گرسنه نماند

    مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو

    مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت،
    با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی

    به‌ خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می‌خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به …

    که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد:

    زلال باش …،‌

    زلال باش …،

    فرقی نمی‌کند که گودال کوچک آبی باشی، یا دریای بیکران

    فقط، اگر حقیقتا

    زلال باشی، آسمان در توست

    و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد …
    …………..
    زندگی قانـــــــون نیست
    زندگی قافیه باران است
    من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
    تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
    و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  18. آ شـــفـته نوشته است:

    دلمـــــ…

    دلــتــــ کـــــه برایـــــ یک نفـــــر تنگـــــ باشــــد..
    خود خـــــــدا همـــــ که بیایــــد

    تا به تــــــو خوشـــــ بگذرد و لحظــــه ایــــــ..

    فرامـــوشــــ کنـــــی فایده نـــــدارد..
    تــو دلتـــــــ تنگــــــ استــــــ …
    دلــتــــــ برایـــــ همانـــــ یکــــــ نفـــــــر تنگــــ استـــــ..
    تا نیایــــــــد …
    تا نباشـــــــد …
    هیچــــ چــــیز عوض نمیشـــــود..
    و مــنــــ دلمــــ برای تــو تنگ ِ تنگـــــ استـــــــــــ ….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  19. آ شـــفـته نوشته است:

    چی بخونم
    ….
    چی‌ بخونم‌ وقتی‌ چشمام‌ از حضور گریه‌ خیسه‌ ؟
    وقتی‌ هیچکس‌ نمی‌تونه‌ غصه‌هامو بنویسه‌ !
    چی‌ بخونم‌ وقتی‌ قلبت‌ منو‌ُ از تو قصه‌ رونده‌ ؟
    وقتی‌ که‌ به‌ جز یه‌ سایه‌ کسی‌ پیش‌ِ من‌ نمونده‌ !
    چی‌ بخونم‌ وقتی‌ فریاد با سکوت‌ فرقی‌ نداره‌ ؟
    وقتی‌ هیچکس‌ نمی‌تونه‌ تو رو پیش‌ِ من‌ بیاره‌ !

    شب‌ بی‌ نفسی‌ ، شب‌ِ بلند تنهایی‌ !
    تو که‌ همنفسی‌ ، بگو کجای‌ دنیایی‌ ؟
    شب‌ِ گریه‌ی‌ من‌ ، شب‌ِ سیاه‌ِ بیداری‌ !
    غم‌ِ رفتن‌ِ تو ، شده‌ یه‌ دشنه‌ی‌ کاری‌ !

    چی‌ بگم‌ وقتی‌ ترانه‌ بی‌تو جلوه‌یی‌ نداره‌ ؟
    وقتی‌ آواز منو تنها توی‌ کوچه‌ جا میذاره‌ !
    وقتی‌ توی‌ آسمونم‌ چشمک‌ ستاره‌ای‌ نیست‌ !
    وقتی‌ که‌ برای‌ بغضم‌ جز شکستن‌ چاره‌ای‌ نیست‌ !
    چی‌ بخونم‌ وقتی‌ هیچکس منو از خودم‌ ندزدید !
    وقتی‌ غربت‌ِ صدامو کسی‌ غیرِ تو نفهمید !

    شب‌ِ بی‌ نفسی‌ ، شب‌ِ بلندِ تنهایی‌ !
    تو که‌ همنفسی‌ ، بگو کجای‌ دنیایی‌ ؟
    شب‌ گریه‌ی‌ من‌ ، شب‌ سیاه‌ِ بیداری‌ !
    غم‌ِ رفتن‌ِ تو ، شده‌ یه‌ دشنه‌ی‌ کاری‌

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  20. مریم نوشته است:

    سلام جناب آشفته
    شما مردان می گین مکر ما خانوما می گیم هوش و درایت.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  21. آ شـــفـته نوشته است:

    دوست داشتن
    گاهی سخت می شود…!

    دوستش داری و نمی داند
    دوستش داری و نمی خواهد
    دوستش داری و نمی آید …

    دوستش داری و سهم تو از بودنش
    فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت!

    دوستش داری و سهم تو
    از این همه، تنهایی است

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  22. آه شب نوشته است:

    سلام
    خوبی آشفته؟
    شعرهای قشنگین ….

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  23. سحر نوشته است:

    آشفته عزیز
    من همیشه هستم شما ندیدید
    سرتون زیاد شلوغه ،دوستای خیلی خوبی دارید یکی ندید گرفته شه به جائی بر نمیخوره
    موفق باشی دوست من

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  24. فاطمه نوشته است:

    سلام خوبی؟من هر روز میام و یکی از مطلباتا میخونم واقعا جالبه البته به جز اونایی که بر علیه خانوماست.
    مرسی

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید