تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 2
بازدید امروز : 566
بازدید دیروز : 423
بازدید این هفته : 2207
بازدید این ماه : 7829
کل بازدیدها : 701949

شش داستان کوتاه …

 

داستان  اول :
یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند
یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه
جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم…
منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من!
من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم !
پوووف! منشی ناپدید میشه …
! بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: حالا من ، حالا من
من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم …
پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه…
بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه…
مدیر میگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!

نتیجه : اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه !


داستان دوم :
یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش…
راهبه سوار میشه و راه میفتن…
چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه…
راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… !
کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه…
چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس میده…!
راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!!!
کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه…
بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی !!!

نتیجه اخلاقی اینکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی!!!


داستان سوم :
یه شب خانم خونه به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه!
صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه…
شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن!
یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه…
خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه : ۱۵ تاشون تایید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونه اونا پیش اوناست !!!
نتیجه اخلاقی: یادتون باشه که مردها دوستهای بهتری هستند !


داستان چهارم :
چهار تا دوست که ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن…
بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزندانشون :
اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد.
پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس و اونقدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد !
دومی: جالبه. پسر من هم مایه افتخار و سرفرازی منه. توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای تولد صمیمیترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد !!!
سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده …
اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد!
هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه؟!
سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی؟!
چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه!
سه تای دیگه گفتند: اوه مایه خجالته چه افتضاحی !!!
دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره.
اتفاقا همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوسش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت !!!
نتیجه اخلاقی: هیچوقت به چیزی که کاملا در موردش مطمئن نیستی افتخار نکن !!!


داستان پنجم:
توی اتاق رختکن کلوپ گلف ، وقتی همه آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمکت شروع میکنه به زنگ زدن.
مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمه اسپیکر موبایل رو فشار میده و شروع می کنه به صحبت.
بقیه آقایون هم مشغول گوش کردن به این مکالمه میشن …
مرد: الو؟
صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی کلوپ هستی؟
مرد: آره !
زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم
اینجا یه کت چرمی خوشگل دیدم که فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشکالی نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داری اشکالی نداره!
زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید ۲۰۰۶ رو دیدم. یکیشون خیلی قشنگ بود قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی کن ماشین رو با تمام امکانات جانبی بخری !
زن: عالیه. اوه  یه چیز دیگه  اون خونه ای رو که قبلا میخواستیم بخریم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی کن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیشتر ندی !!!
زن: خیلی خوبه. بعدا می بینمت عزیزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ
بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی که با حسرت نگاهش میکردن میندازه و میگه: کسی نمیدونه که این موبایل مال کیه ؟!
نتیجه اخلاقی: هیچوقت موبایلتونو جایی جا نذارین !!!


داستان ششم :
یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون که یه جشن کوچیک دو نفره بگیرن.
وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر کدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میکنم!
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت:
! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم
فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد !
حالا نوبت شوهر بود که آرزو کنه .
مرد چند لحظه فکر کرد و گفت:
… این خیلی رمانتیکه ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد
! بنابراین خیلی متاسفم عزیزم آرزوی من اینه که یه همسری داشته باشم که ۳۰ سال از من کوچیکتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و باید برآورده بشه.
فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!!
نتیجه اخلاقی: مردها ممکنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند !!!

 

This video requires the Flash 8 plugin.

//

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 6.4/10 (5 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +4 (from 4 votes)
شش داستان کوتاه ..., ۶٫۴ out of 10 based on 5 ratings

۸۷ نظر یا دیدگاه برای “شش داستان کوتاه …”

  1. آه شب نوشته است:

    سلام دوستان
    امیدوارم از این مطلب خوشتون بیاد

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  2. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام آه شب. خوبی

    این ۶تا داستان خیلی باحال بود
    این پستت جالب بود

    من بهش ۱۰تا ستاره امتیاز میدم. خوشم اومد

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  3. آه شب نوشته است:

    سلام آشفته
    خوشحالم که خوشت اومده …
    و ممنون بابت امتیازت

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  4. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مردی با دمپایی پاره. خوبی. کامنت های قشنگی برام گذاشتی. چشم من قدر دوست هامو میدونم و دوستشون دارم
    اما اینکه با شما دوست یشند به من ربطی نداره. و امیدوارم باهات دوست نشد. به شمااصفهانی ها نمیشه اعتماد کرد-(منظورم همه نیست )حیف نون هم خودتی
    در مورد دوستام بد حرف نزن.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  5. آ شـــفـته نوشته است:

    مسافر

    نه چتر داشتی
    نه روزنامه

    نه چمدان که عاشقت شدم……

    از کجا باید می دانستم مسافری؟؟؟!!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  6. مریم جدید نوشته است:

    مرسی آه شب خیلی باحال بود به خصوص آخریش
    کلی خندیدم
    من هم ۱۰ امتیاز بهت می دم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 2 votes)
  7. آه شب نوشته است:

    سلام مریم جدید
    ممنونم عزیزم
    خوشحالم که خوشت اومده …
    راستی کامنت آخرمو تو پست قبلی خوندی؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  8. مریم جدید نوشته است:

    سلام آه شب عزیز
    آره دیدم کامنتت رو
    دارم فکر میکنم چه غذایی اونقدر آسونه که آدم به این تنبلی حاضر باشه زحمت درست کردنش رو به خودش بده
    ;)
    شرمنده جناب آشفته
    شوخی بود به دل نگیرین
    ;)

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  9. مریم جدید نوشته است:

    من … رویایی دارم که غیر ممکن نیست…

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  10. مریم جدید نوشته است:

    امشب دلم بد جوری گرفته
    به دعای همتون نیاز دارم
    برام دعا کنین

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  11. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مریم جدید. خوبی. حالا من تنبلم…
    چرا دلت گرفته؟ با کی حرفت شده؟ یعنی بقول آه شب یه فرشته دلش گرفته…

    چشم برات دعا میکنم که دیگه ناراحت نبینمت .

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  12. آه شب نوشته است:

    مریم جان جدید
    بهتره اول از آشفته بپرسیم چی بلد هست درست کنه … بعد بهش غذا یاد بدیم :)
    مگه نه آشفته؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 3.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  13. مریم جدید نوشته است:

    ممنون آشفته که برام دعا می کنی
    با کسی حرفم نشده
    خوب می شم دوباره

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  14. آه شب نوشته است:

    مریم جان جدید
    امیدوارم به رویاهات برسی … و همیشه شاد باشی
    خدا به حرف دلت گوش میده پس نگران چیزی نباش

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  15. مریم جدید نوشته است:

    آه شب عزیز
    آشفته که قبلا گفته بود سوسیس بلده درست کنه و تخم مرغ
    فکرکنم بد نباشه از املت شروع کنیم
    نظرت چیه؟
    آشفته تو نظرت چیه؟
    املت بلدی درست کنی؟
    سخت که نیست؟
    خسته که نمی شی؟
    ;)
    D:

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  16. مریم جدید نوشته است:

    آه شب
    این قشنگ ترین آرزویی بود که برام کردی
    ممنونم ازت
    کلی انرژی گرفتم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  17. آ شـــفـته نوشته است:

    مریم جدید. امید وارم زود خوب شی اگه کسی دعوات نکرده.
    فکر کردم غذات شور شده و یا زیر غذا یادت رفته خاموش کنی که همـ …. دعوات کرده..

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  18. آ شـــفـته نوشته است:

    من املت و تخم مرغ و سوسیس قرمز کردن بلدم.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  19. آ شـــفـته نوشته است:

    من خیلی چیزای خوشمزه رو از مریم یاد گرفتم. اما زیاد تخصصی کار نمیکنم. در حد متوسط رو انواع سوسیس سرخ کردن از مریم یاد گرفتم. اما غذا های مریم جدید برام نا آشنا هست. من حتی بلد نیستم اسمشو تلفظ کنم.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  20. آه شب نوشته است:

    مریم جدید
    من میدونم املت بلده درست کنه …
    عیبی نداره یه کم بهش فشار بیاریم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  21. آه شب نوشته است:

    آشفته مریم جدیدآشپز ماهریه … نه غذاش شور میشه نه مثل مال من میسوزه :)
    مریم جدید کار سختی در پیش داری البته منم کمکت میکنم … نمی دونم آشفته از پسش بر میاد یا نه؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  22. مریم جدید نوشته است:

    حالا که این طور شد باشه یه کم بهش فشار میاریم
    ماهی شکم پر چطوره؟
    :D

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  23. آه شب نوشته است:

    به نظر من که عالیه … تازه خودمم تا حالا ماهی شکم پر درست نکردم … همیشه ماهی رو سرخ کردم …خودمم یاد میگیرم :D ولی مرغ شکم پرو عالی درست میکنما

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  24. مریم نوشته است:

    سلام دوستان خوب
    آه شب عزیز عالی بود مثل همیشه.
    شما چقدر اکتیو شدین کی پست گذاشتین کی اینقدر کامنت؟
    جناب آشفته امیدوارم با کمک مریم خانوم آشپز قابلی بشین
    خدا رو چه دیدی یدفعه دیدین آشفته یه سایت آشپزی درست کرد.
    اونوقت ما هر موقع ندونستیم چی درست کنیم تو سایت آشفته دنبال غذا می گردیم
    پس من سفر بوشهرمو به تاخیر می اندازم تا آشپزی یاد بگیرین و خودتون آشپزی کنین
    آه شب با من همسفر می شین؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  25. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مریم خانم. خوبی. دوست دارم بیایی بوشهر. خودم میرم دریا و یه ماهی تازه میارم برات. خودت باید درست کنی. مریم و مریم جدید . شما واقعا به من لطف داریند. نمیدونم چه جور از شما تشکر کنم. امیدوارم هر ۳ شما با خانوادتون در بوشهر دعوت خانواده من بشین

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  26. مریم جدید نوشته است:

    خیلی از غذاهای من اصلا اسم نداره
    حالا کم کم آشنا می شین
    اسمش که مهم نیست
    مهم خود غذاست یکیشو که فکر می کنی آسون تره انتخاب کن وگرنه مجبوری ماهی شکم پر درست کنی
    تازه دستور پختش رو هم هنوز نگذاشتم نمی تونی تقلب کنی
    :D

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  27. مریم جدید نوشته است:

    خیلی عالیه آه شب که مرغ شکم پر رو خوب درست می کنی
    ماهی شکم پر هم شبیه همونه
    مواد داخل شکم ماهی همون مواد شکم مرغه
    تنها نکته اش طریقه دوختن شکم ماهیه که موقع سرخ کردن مواد از شکمش نریزه بیرون
    باید شعله گاز رو هم کم کنی تا خوب مغز پخت شه

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  28. مریم نوشته است:

    حالا که قراره برین دریا و ماهی بگیرین برا مهمونات پس دست به کار شو و ماهی شکم پر رو یاد بگیر از تعطیلات ما چند روز بیشتر نمونده ها.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  29. مریم جدید نوشته است:

    چه خوب من تا حالا بوشهر نرفتم
    آشفته کی دعوتمون می کنی؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  30. آ شـــفـته نوشته است:

    هر وقت دوست داشتی بیا. قدمتون رو چشم. ماجنوبی ها خیلی از مهمان خوشمون میاد.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  31. آه شب نوشته است:

    سلام مریم جان
    ممنونم ازت … رسیدن بخیر … زیارتت قبول
    حالا که آشفته دعوت کرده هممون با هم میریم … البته به شرطی که ماهی شکم پرو یاد بگیره

    مریم جان جدید ممنون از راهنماییت … حتما امتحان می کنم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  32. مریم نوشته است:

    ممنون آه شب عزیز اونجا خیلی به یادتون بودم امیدوارم هر چه زودتر نصیب شما هم بشه( همه دوستان)

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  33. آ شـــفـته نوشته است:

    مجنون

    یه روز لیلی و مجنون با هم قرار می زارن. لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی؟ اگر نیمه شب بیای بیرون شهر کنار فلان باغ منم میام تا ببینمت مجنون که شیفته ی دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست ولی مدتی که گذشت خوابش برد. نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و ریخت توی جیبهای مجنون و رفت.
    مجنون وقتی چشم باز کرد خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم و افسرده
    و پریشون برگشت به شهر. در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید چرا اینقدر ناراحتی؟ و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت این که عالیه آخه نشونه ب اینکه لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره
    دلیل اول اینکه خواب بودی و بیدارت نکرده به طور حتم به خودش گفته اون عزیز دل من که تو خواب نازه چرا بیدارش کنم و دلیل دوم اینکه وقتی بیدار می شی گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشته پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری. مجنون
    سری تکان داد و گفت نه اون می خواسته بگه تو عاشق نیستی اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد تو رو چه به عاشقی تو بهتره بری گردو بازی کنی!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (4 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +4 (from 4 votes)
  34. مریم جدید نوشته است:

    آشفته چرا هیچ چی نمی گی در مورد ماهی شکم پر؟
    نکنه ترسیدی؟
    نترس زیاد هم سخت نیست به خصوص برای تو که بچه دریایی
    حالا اگه موافقی بگو تا دستور پختش رو بهت یاد بدم
    البته می دونم یه خورده بدجنسی کردم برای کسی که تا حالا غذای واقعی درست نکرده یه خورده سخته
    اما چون سربه سرم گذاشتی و گفتی غذات سوخته و شور شده و .. خواستم یه خورده بدجنسی کنم
    حالا اگه سخته بگو تا یه غذای دیگه پیشنهاد بدم
    آه شب چیکار کنم دل نازکم دیگه زودی دلم می سوزه تو که مرغ شکم پر درست کردی می دونی خداییش سخته براش

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  35. مریم جدید نوشته است:

    خیلی باحال بود آشفته
    لایک
    برای دوستام می فرستمش با اجازه ات

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  36. مریم جدید نوشته است:

    مریم جان زیارتت قبول

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  37. آه شب نوشته است:

    مریم جدید به نظرم که براش سخت باشه … یه کم تخفیف بهش میدیم … حالا که مریم هم از سفر برگشته میگیم کمکمون کنه …

    آشفته داستانت قشنگ بود … نتیجه اخلاقیش اینه که مجنون زود رفت سر قرار … اگه به موقع رفته بود خسته نمی شد و خوابش نمی برد

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  38. آ شـــفـته نوشته است:

    گاهی

    اگر توانستی،

    اگرخواستی،

    اگر هنوز نامی از من در سر داشتی نه در دل!!!

    در کوچه تنهایی من،

    قدمی بگذار شلوغیه کوچه ظاهریست…

    نترس،

    بیانگاهی پرت کن و برو!!

    همین…

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +3 (from 3 votes)
  39. آه شب نوشته است:

    مثل یک درنای وحشی تا افق پرواز کن
    نغمه ای دیگر برای فصل تازه ساز کن
    زندگی تفسیر حرف کهنه دیروز نیست
    بالهای بسته ات را روبه فردا باز کن

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 4.3/5 (3 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  40. مریم جدید نوشته است:

    می بینم آشفته دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداره!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  41. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مریم جدید. خوبی… ببخشید دیشب خیلی خسته بودم و خوابیدم الان اومدم .

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  42. مریم جدید نوشته است:

    سلام آشفته
    الان خیلی خوبم
    مرسی
    می بینم نمی خوای زیر بار آشپزی بری هی خودت رو می زنی به کوچه علی چپ
    ;)

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  43. آ شـــفـته نوشته است:

    آشپزی رو دوست دارم. اما میترسم همه چیز رو خراب کنم. تا حالا اینکارارو نکردم. من هنوز ادویه هارو از هم تشخیص نمیدم و کار بردشون رو نمیدونم. شما از کوچیکی تو خونه کم کم یاد گرفتی چون میدونستی باید یاد بگیری. اما من مجبور نبودم. نزاشتن من این چیزارو یاد بگیرم. تک پسر خونه بودم …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  44. مریم جدید نوشته است:

    آه شب ، مریم
    فکر کنم با این اوصاف وقتی رفتیم بوشهر باید خودمون غذا درست کنیم به اشفته نمی شه امیدی داشت یه هو می یاد به جای نمک تو غذا دارچین می ریزه به جای فلفل سماق و …
    چه آش شله قلمکاری بشه
    ;)

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  45. آ شـــفـته نوشته است:

    دقیقا همینطور هست. خودتون باید آشپزی کنید . همونجا هم از رو دستتون نگاه میکنم و یاد میگرم.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  46. آ شـــفـته نوشته است:

    آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود ۲۴۸۰ سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی می باشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است . در سال ۴۸۴ پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایارشا صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین کاریه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست.

    در این جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل می داد و نیروی دریایی ایران شامل ۱۲۰۰ ناو جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود. همچنین آرتمیس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.

    او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بیباکی کم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشا رسید.او به خشایارشا پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او «آرتمیس» بود. ناو شکن آرتمیس سالها بر روی آبهای خلیج فارس پاسدار سواحل ایران بود. ای کاش همیشه نامهایی ایرانی و پارسی زینت بخش جنگ افزارها، کشتی ها و هواپیماهای نظامی ایران می بود تا یاد سرداران این مرز و بوم در خاطره ها جاودانه بماند

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (2 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  47. آه شب نوشته است:

    سلام
    آشفته این مطلبو قبلا خونده بودم ..
    ولی دوباره خوندنش خالی از لطف نبود … باعث افتخاره زنان ایرانیه

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  48. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سلام. وااااااااااااااااااااااااااااای اینجا چه خبر. چی میکنه ایت آشفته.
    دو روز نبودم. سخت دارم کار میکنم. آه شب چه داستان های قشنگی گذاشتی. من خوندم و استفاده بردم.
    سلام آشفته. حیف نون.
    ببین دوستان چقدر دارند بهت لطف میکنند تا تو آشپزی یاد بگیری..
    مریم خانم شما خوبی. من وبلاگت زیاد اومدم واقعا غذاهاتون خوشمزه هست

    مریم جدید وبلاگ شما هم خیلی خوبه. قالبش خیلی زشته اما مطالبش عالیه . غذای شمال خیلی خوشمزه هست اما پیشنهاد میکنم همتون برین خونه آشفته اینا و غذایی بوشهری بخورین. ماهی جنوب بی همتاست

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  49. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .

    بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و … محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .

    زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟ تولستوی در جواب گفت :
    شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  50. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
    تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد

    ویرانه نشینم من و بیت غزلم را
    هرگز نفروشم به دو صد خانه آباد

    من حسرت پرواز ندارم به دل آری
    در من قفسی هست که می خواهدم آزاد

    ای باد تخیل ببر آنجا غزلم را
    کش مردم آزاده بگویند مریزاد

    من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
    آرام چه می جویی از این زاده اضداد؟

    می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
    یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد

    مگذار که دندانزده ی غم شود ای دوست
    این سیب که نا چیده به دامان تو افتاد

    ————– تقدیم به دوستای آشفته حیف نون ——-

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  51. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    یک داستانک (نامه ای به خدا )
    یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد
    متوجه نامه‌ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای
    به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند…در نامه این طور
    نوشته شده بود :
    خدای عزیزم بیوه زنی ۸۳ ساله هستم که زندگی‌ام با حقوق نا چیز باز نشستگی
    می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که ۱۰۰دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که
    تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از
    دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم.
    هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من
    هستی به من کمک کن …
    کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان
    داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری
    روی میز گذاشتند. در پایان ۹۶ دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند …
    همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال
    بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری
    از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
    همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
    خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف
    تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم.
    من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی …
    البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را
    برداشته اند …!!!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  52. مریم نوشته است:

    سلام دوستان گلم ما که داریم چمدونامونو می بندیم برا سفر بوشهر

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  53. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مردی با دمپایی پاره پوره. خوبی. اولا حیف نون خودتی . دوما مطالب و شعرای که کامنت گذاشتی خیلی قشنگ بود دستت درد نکنه

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  54. آ شـــفـته نوشته است:

    سلاااااااااااااااااام مریم. خوبی. تو اون چمدونها چی گذاشتی.. میدونم . پر از سوغاتی ..آخ جون… زودی بپر بیا . خوشحال میشم. با خودم میبرمت تو قایق و میریم دریا و سواحل بوشهر رو بهت نشون میدم. ماهی گیری هم نشونت میدم.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  55. مریم نوشته است:

    سوغات شهرمونو که حتما می یارم ولی من منتظر بقیه دوستام ببینم پایه هستند یا نه؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  56. آ شـــفـته نوشته است:

    آه شب که نزدیک ماست . خودشو فوری میرسونه. اما مریم جدید باید بدونم دوست داره یا نه. ولی میدونم خیلی بوشهر رو دوست داره.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  57. مریم جدید نوشته است:

    خیلی هم خوب
    :)

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  58. صنوبر نوشته است:

    داستانهای زیبایی بود
    لذت بردم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  59. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام صنوبر.خوبی. خوش امدی. داستانهایی که اه شب میزاره تو سایت خیلی قشنگ و خواندنی هست . باز هم سر بزن خوشحال میشیم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  60. آه شب نوشته است:

    سلام بچه ها
    مریم میبینم که چمدونهاتو بستی …منم پایه هستم … فقط امیدوارم آشفته آدرس درست بهمون بده که بتونیم پیداش کنیم وگرنه …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  61. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام آه شب. خوبی. تو که آدرس من کاملا داری.. پس بیا و الکی بهانه در نیار. دست دوستانت هم بگیر با خودت بیار. قدمتون رو چشم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  62. آه شب نوشته است:

    سلام آشفته
    تو همیشه به من لطف داشتی …
    میدونم که شما جنوبیها تعارف الکی نمی کنید بس که خونگرمید …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  63. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام.. یه سوال.. کی موقع دیدن سریال عشق و جزا و یا روزگار تلخ .. پیاز یا غذاش که رو گاز بوده سزونده؟؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (2 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  64. آه شب نوشته است:

    آشفته باز غذاتو سوزوندی … حالا بگو ببینم چی درست می کردی؟ ماهی شکم پر؟ یا طبق معمول املت؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  65. آ شـــفـته نوشته است:

    راستش من که وقتی این سریال ها رو میبینم دیگه چیزی نمیخورم. اما شما خانم ها گناه دارین که اون موقع ..موقع غذا درست کردن هست. دلم براتون کبابه… نمیدونم بعد چه اتفاقی براتون میوفته….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  66. آ شـــفـته نوشته است:

    بیچاره مریم ها… فکر کنم حسابی پیاز سوزوندن. البته الان زبون باز میکنند و میگند اصلا. ما تو کارمون دقت میکنیم. حالا آه شب تو راستش بگو تا حالا غذا رو سوزندی

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  67. آه شب نوشته است:

    نمی دونم امشب این ۲ تا مریم کجا هستن؟
    بابا بیاین این آشفته دور برداشته … ما رو باش که میخواستیم آشپزی یادش بدیم … تا الان ما دلمون براش کباب بود حالا آشفته دلش برامون کباب شده

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  68. آه شب نوشته است:

    آشفته نمی دونم در مورد چی سوال می کنی؟یه چیزایی شنیدم در مورد غذا سوزوندن … اسم منو آوردی؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  69. مریم نوشته است:

    سلام جناب آشفته
    چه خبره نکنه امروز یه نوع سوسیس سرخ کردن یاد گرفتی دور برداشتی
    آخه می دونی آه شب ،آشفته بلده سوسیس حلقه حلقه سوسیس خلالی خلالی سوسیس رو از درازا دو قسمت یا چهار قسمت کنه خودش می شه ۴ نوع غذا متنوع فکر کنم امشب یه نوع دیگه هم یاد گرفته.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  70. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مریم خانمی. خوبی. این جواب سوال من نبود. این ۴ نوع غذا رو از خودت یاد گرفتم. راستی از سوسیس درست کردنم عکس گرفتم اگه پیداش کنم میزارم ببینید .

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  71. آه شب نوشته است:

    سلام مریم
    چه خوب که اومدی …
    باهات کاملا موافقم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  72. آه شب نوشته است:

    آشفته نمی خواد دنبال عکس سوسیس درست کردنت بگردی خودم برات پیداش کردم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  73. مریم نوشته است:

    من عشق و جزا رو ۱ نیمه شب می بینم اون وقته شب آشپزخونه تعطیله

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  74. آه شب نوشته است:

    مریم جان
    عکس سوسیس درست کردن آشفته رو گذاشتم دیگه … آشفته داره شلوغش میکنه …
    وگرنه شما دوتا مریم که آشپزیتون عالیه … منم که به هر حال دستی بر آتش دارم ….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  75. مریم نوشته است:

    خیلی باحاله، آشفته مواظب باش نسوزی
    بلاخره عکساتو پیدا کردی؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  76. آ شـــفـته نوشته است:

    خب . عکس ها رو پیدا کردم . حجمش کم کردم واسه همین دیر کردم

    مرحله اول . بدون شرح

    مرحله دوم . بدون شرح

    مرحله سوم… بفرمائید شام

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  77. آه شب نوشته است:

    این که پیازش سوخته … مگه نه مریم؟ به نظر سوسیاشم خام میاد هنوز
    مریم جان به نظر من آشفته باید بره ماهیگیری …
    بعد با صیدش همون ماهی شکم پرو درست کنه … بهتر نیست؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  78. مریم نوشته است:

    نهههههههههههههههههههههههههههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  79. مریم نوشته است:

    آخه نمی دونستم اینقدر پیشرفت کرده که بتونه بندری درست کنه ایول
    خدایی آه شب تشویقش کن یه مرحله پیشرفت کرده

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  80. آ شـــفـته نوشته است:

    آره مریم خانمی . تشویقم کنی. نمیدونم چرا آه شب امشب بدجنس شده.مریم جدید هم نیست که نظر بده. اونم اگه بود مثل اه شب بدجنس میشد. اما خوشم میاد از خودت که هوامو داری. زودی بپر بیا بوشهر تا بریم قایق سواری. جت اسکی . شنا هم خودت برو. من شنا بلد نیستم. اه شب مثل مرغابی یه چیزای از شنا بلده. فکر کنم شنای قورباغه.
    فکر کنم مریم شمالی هم بلد باشه. اونا هم دریا دارند.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  81. آ شـــفـته نوشته است:

    فکر کنم مریم جدید امشب غذاشو سزونده و همـ…. اونو تنبیه کرده و نزاشته بیا نت. آخی.. طفلکی… قابل توجه بعضی ها.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  82. آ شـــفـته نوشته است:

    آه شب به من صفر ندیا. دلت میاد. من که نمی گم آشپزم. به صورت آماتوری این بندری رو درست کردم . باشه ؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  83. آه شب نوشته است:

    خب بفرمایید شام
    حالا از ۱ تا ۱۰ چه نمره ای بدیم خوبه؟
    از حالا بگم من ایراد زیاد میگیرم و از هر چیزی نمره کم میکنم
    مریم اول تو بگو

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  84. آه شب نوشته است:

    به به آشفته حالا دیگه با پیشنهاد قایق سواری و … میخوای مریمو هوادار خودت کنی؟داشتیم؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  85. مریم جدید نوشته است:

    یه شب من نبودم چه خبر شده؟
    آشفته این رسمشه یه روز من نباشم و اینقدر پشت سرم غیبت کنی؟؟
    ;)
    دیشب مهمون داشتم نشد بیام نت
    من غذامو قبل از سریال درست می کنم
    عشق و جزا رو که نمی بینم قبل از روزگار تلخ غذام آماده است

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  86. مریم جدید نوشته است:

    آه شب خیلی با عکس سوسیس درست کردنه حال کردم
    مرسی
    مریم جان کلی به اون تیکه ای که برای ۴ نوع غذای متنوع به آشفته انداختی حال کردم و کلی از ته دل خندیدم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  87. مریم جدید نوشته است:

    آشفته
    ایول چه باحال درست کردی
    فکر نمی کردم بتونی اینقدر باسلیقه غذا درست کنی
    فکر می کردم نهایتا سوسیس رو سرخ می کنی و با سس می خوری
    نه… مثل اینکه می شه به آشپزیت امیدوار بود
    آه شب پیازها توی عکس اینجوری میفته که به نظر می رسه سوخته باشه من هم وقتی از غذاهای سرخ کرده عکس می گیرم همین جوری میفته

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید