تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 2
بازدید امروز : 679
بازدید دیروز : 354
بازدید این هفته : 1033
بازدید این ماه : 6655
کل بازدیدها : 700775

نامه یک نی نی معترض و داستانهای طنز آمیز

نامه یک نی نی معترض:

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نمالید! plz

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای  شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!
مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش ” بول بول بول بول” می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! ج ی ش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی” بچه سوسک مرده” بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ ج ی ش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا ”پووووووف” می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

داستانهای طنز:

ashofteh 91/9/24

داستان اول:

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه …

داستان دوم:

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!

مرد با هیجان پاسخ میگه:- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه!

بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه:- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن که می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده.

مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.مرد می گه شما نمی نوشید؟!زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه:

– نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم

داستان سوم:

مرد بخیلی به یک موسسه لاغری مراجعه کرد تا لاغر شود. منشی به او گفت بفرمایید در چه سطحی می خواهید ثبت نام کنید ؟ بخیل گفت : چه سطوحی دارید؟ منشی گفت : ما در اینجا در دو سطح ثبت نام می کنیم یکی در سطح ویک (ضعیف) و یکی در سطح پاور(قدرت) اگر سطح ویک را انتخاب کنید، مبلغ ثبت نام یک ساعت و یک دلار است و اگر سطح پاور را انتخایب کنید، ۲ ساعت و سه دلار است. بخیل با خود اندیشید من که زیاد لاغر نیستم الکی چرا سه دلار بدهم؟ و سپس سطح ضعیف را انتخاب کرد.
وی را به مکانی در بسته هدایت کردند. در آنجا دختر جوان و زیبایی ایستاده بود مسئول موسسه گفت: شما یک ساعت وقت دارید که این دختر را در این مکان بسته گیر بیاندازید. ضمن اینکه با این جست و خیز لاغر می شوید، اگر توانستید او را کمتر از یک ساعت بگیرید، باقی یک ساعت وی در اختیار شماست!
پس بخیل بسیار خوشحال شد و بدنبال دختر دوید تا وی را بگیرد ولی دختر بسیار چابک بود و مرتب از دست وی فرار می کرد. تا اینکه بخیل در مکانی دختر را به چنگ انداخت! اما هنوز اقدامی نکرده بود که زنگ پایان یک ساعت به صدا درآمد!
بخیل هر چه اصرار کرد که پول یک ساعت اضافی را می‌دهم، بگذارید اینجا باشم؛ افاقه نکرد و او را از آن مکان بیرون کردند. بخیل با خود گفت : فردا استثنائا خساست را کنار می‌گذارم و سطح پاور را انتخاب می‌کنم و دو ساعت آن مکان را کرایه می کنم تا یک ساعت را صرف گرفتن دختر کنم و یک ساعت را…
پس روز بعد پیش منشی آن موسسه رفت و سه دلار زد بروی میز و گفت: سطح پاور لطفا!بخیل را به همان مکان دیروز هدایت کرده و در را نیز از آنطرف قفل کردند. اما بخیل اثری از دختر در آنجا ندید. ناگهان چشمش به مردی بسیار هیکلی و درشت اندام خورد! بخیل وحشت زده پرسید تو کیستی و آن دختر کجاست؟
شخص هیکلی گفت: آن دختر مربوط به سطح ضعیف است و من مربوط به سطح پاور. حالا من دو ساعت دنبال تو می‌کنم و تو نیز دو ساعت وقت داری که خودت را از چنگ من نجات دهی و فرار کنی وگرنه…

داستان چهارم:

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سال‌مند وارد رستوران بزرگی شدند. آن‌ها در میان زوج‌های جوانی که در آن‌جا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند.
بسیاری از آنان، زوج سال‌خورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
«نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند».
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب‌زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در‌آورد و آن‌را با دقت به دو تکه‌ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب‌زمینی‌ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می‌زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می‌کردند و این بار به این فــکر می‌کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب‌زمینی‌هایش. مرد جوانی از جای خود بر‌خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت: «همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم».
مردم کم‌کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی‌زند.
بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آن‌ها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم».
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می‌توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»
پیرزن جواب داد: «بفرمایید».
– چرا شما چیزی نمی‌خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید. منتظر چی هستید؟
پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــام»


VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 9.3/10 (4 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)
نامه یک نی نی معترض و داستانهای طنز آمیز, ۹٫۳ out of 10 based on 4 ratings

۱۰۷ نظر یا دیدگاه برای “نامه یک نی نی معترض و داستانهای طنز آمیز”

  1. آه شب نوشته است:

    سلام دوستان عزیزم
    امیدوارم حالتون خوب باشه …
    و از خوندن این داستانها لذت ببرید.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  2. آه شب نوشته است:

    داستان پنجم را اینجا میگم البته آخرشو حدس بزنید وبگید:
    یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم ، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس ، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده ! به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت ،
    در مورد اقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ، احساس کردم فکر میکنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره ، لابد فقط به ادم های با کلاس و شیک پوش و با شخصیت میده ! بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چین !! با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!
    کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه ! شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست ! دل تو دلم نبود ! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده ؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت : اقای محترم ! بفرمایید !
    قند تو دلم اب شد ! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم : می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم ! چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اون قدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک ! وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم
    فکر می کنید رو کاغذ چی نوشته بود ؟؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  3. مریم گلی نوشته است:

    سلام آه شب ممنون به خاطر پست خیلی خوبت
    .
    .
    .
    فکر کنم تبلیغ کاشت مو باشه و اون کارت پخش کن هم فقط به آدمهای کچل می داده

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  4. آه شب نوشته است:

    سلام مریم گلی جون

    رو کاغذ نوشته بود:دیگر نگران طاسی سر خود نباشید ! پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !

    درست حدس زدی گلی …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  5. مریم نوشته است:

    سلام عزیزم خوبی ممنون بابت داستانهای قشنگت.
    منم قبلا این داستان کاشت مو رو خونده بودم خیلی جالبه.
    راستی از جناب آشفته خبر نداری نمی دونی بهتر شده یا نه؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  6. آه شب نوشته است:

    سلام مریم جون
    سرما خوردگیت خوب شده؟
    آشفته هم بهتره ولی کامل خوب نشده … انگار از همون ویروسهایی که گفتی سراغ آشفته هم اومده!

    آشفته زودی خوب شو بیا جات خالیه اینجااااا

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  7. مریم گلی نوشته است:

    سلام به دوستای خوبم
    آشفته جان بهتر شدی؟
    مریم جون تو چطور بهتری؟
    آه شب خوبم تو هم مواظب باش که سرما نخوری. راستی ممنون به خاطر راهنماییت.
    سحر کجاست پس؟ نکنه اون هم سرما خورده…
    بچه ها من دیگه دارم بدجوری نگران دمپایی پاره می شم… نکنه اتفاق بدی براش افتاده که دیگه ازش خبری نیست. آشفته تو میشناسیش؟ خبری ازش نداری؟ زنده است؟
    :(

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 4.5/5 (2 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  8. آه شب نوشته است:

    سلام
    خواهش می کنم مریم گلی جون…

    آشفته که به علت بیماری بی حوصله شده فعلا نیستش
    در مورد دمپایی پاره هم فکر بد نکنیم بهتره … شاید مسافرته چین یا ژاپن رفته … دنبال کار و به نت دسترسی نداره … غیر این هیچ حدس دیگه ای نمی تونم بزنم …. فکر نمی کنم آشفته هم ازش خبر داشته باشه

    راستی سحر تو کجایی؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  9. آه شب نوشته است:

    ای کاش…
    یاس…
    معنی تو…باشد!
    وقتی…
    خواب می بینم…
    میان …موهای من…
    پنجه انداخته است!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  10. سحر نوشته است:

    سلام سلام سلام به روی ماه همگی
    امیدوارم حال همه خوب باشه
    ممنون که به یادم بودید
    منم همین نزدیکیا هستم زیر سایه دوستان
    خوبید همگی ؟مریم های عزیز ، آشفته مهربون ، آه شب خوب و ….
    کسی از دمپائی خبری نداره ؟ نگران شدم کم کم
    اگه کسی شماره تماسی ازش داره لطف کنه خبر سلامتیشو به ما هم بده
    ظاهرا همه نگرانش هستند .
    همتونو میبوسم و یلدا واسه همه شاد و مبارک

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  11. آه شب نوشته است:

    سلام بچه ها
    یلدااااااا پیشاپیش مبارک

    به به سحر خانم … خوش اومدی ….
    جای دمپایی پاره خالیه واقعا …. همه نگرانشیم
    آشفته تو هم زودتر خوب شو بیا …
    جای تو هم خالیه پیشمون

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  12. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام به تمامی دوستایی عزیز و گلم. امید وارم همه شما ها خوب باشید. من که یه مدت حسابی افتادم در بستر بیماری از ۲۱ آذر .. همون پست قبلی که گذاشتم بد احوال بودم و بعد از اپ دیگه نشد بیام سایت و شدید مریض شدم. و کم حوصله شدم . دیگه نت نیومدم . از طریق اس ام اس یا تل با دوست خوبم آه شب جویای حال همه شما دوستایی عزیزم شدم. سحر و مریم ها خیلی دلم براتون تنگ شده. فرحناز و پرستو هم هر جا هستند امیدوارم بهشون خوش بگذره. خیلی وقته دیگه نمیان اینجا.
    مردی با دمپایی پاره هم مدتی نیستش و منم ازش بیخبرم. اخرین بار با اه شب بحثشون شد و دیگه نیومد فکر کنم با همه ما قهر کرده. اخه یه مدت بهش گیر دادین سر اسمش و همه اونو سوژه کردین و ناراحتش کردین. امید وارم از من ناراحت نباشه
    منم پیشا پیش شب یلدا را به شما دوستایی خوبم تبریک میگم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  13. مریم گلی نوشته است:

    سلام به همه دوستای خوب و مهربونم؛ آشفته، آه شب ، مریم، سحر و بقیه که خیلی وقته غایبن…
    آشفته خوبی؟ دیگه خوب خوب شدی؟
    ما هم دلمون برات تنگ شده بود چه خوب که دوباره اومدی
    .
    .
    .
    یلدا به همتون خوش بگذره

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  14. آه شب نوشته است:

    سلام آشفته
    خوشحالم که بهتر شدی و به جمعمون برگشتی …
    حالا غیبت دمپایی پاره افتاد گردن من؟!!سحر خواست اسمشو عوض کنه … من آخه چه بحثی داشتم باهاش!
    اگه حرفی زده شد خوبیشو میخواستیم از سر دشمنی که نبوده … تازه الانم همه نگرانشیم .

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  15. آه شب نوشته است:

    گاهی…
    از یک عشق
    تنها
    قطره اشکی…باقی می ماند…
    برجای مانده…
    از بغضی که هرگز
    باران نمی شود…گوشه ی چشم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  16. آه شب نوشته است:

    در عبور از این پاییز…
    بی تو…
    چون برگی زرد…آویخته از شاخه ام…
    بی تکلیف…
    این فصل را…
    در خلا…
    در برزخ زمین و آسمان…
    گذر خواهم کرد

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  17. آه شب نوشته است:

    شب یلدا

    شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کرهٔ شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود.واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و به‌معنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکست‌ناپذیر می‌نامند.
    ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.
    آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  18. آه شب نوشته است:

    یادمان باشد با آمدن زمستان ، اجاق خاطره ها را روشن بگذاریم تا دچار سردی فاصله ها نشویم . . .

    سلام دوستان عزیزم
    یلدا مبااااااااااااااااارک
    با آرزوی بهترینها برای شماو خانواده تون

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  19. آه شب نوشته است:

    دل تنگت که می شوم…
    تمام نفس هایم …با …
    روپوش آه…
    به لب هایم می رسند…
    تابستان گذشت!
    ولی…
    داغی این عشق …
    برای تمام …زمستان هایم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  20. آه شب نوشته است:

    تو…
    هرروز…
    از درون قلب من…
    زاده می شوی!…
    و…
    نامت…
    دلیل زنده بودن من است

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  21. آه شب نوشته است:

    اوج می گیرد…احساس من…
    وقتی…
    نقطه های عشق…
    معنای تو رادارند

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  22. آه شب نوشته است:

    می چشم!
    طعم زخم های قلبم را…
    طعم تو می دهند…
    هرگاه دل تنگت می شوم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  23. آه شب نوشته است:

    با تو زیر بارانم … چتر برای چه ؟ خیال که خیس نمی شود

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  24. مریم گلی نوشته است:

    سلام به دوستای خوبم
    امیدوارم یلدا به همتون خوش گذشته باشه
    به من که خیلی خوش گذشت
    :)

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  25. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام به همه دوستان گلم.
    آه شب بابت کامنت هایی قشنگت خیلی ممنون. شب یلدایی قشنگی برای سایت آشفته درست کردی
    مریم گلی خوشحالم که بهت خوش گذشته امید وارم همیشه همینجوری شاد ببینمنت
    مریم . سحر شما خوبین . کجایی . دیشب خیلی منتظرتون بودم . امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  26. مریم گلی نوشته است:

    سلام آشفته خوبی؟
    یلدا خوش گذشت بهت؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  27. مریم گلی نوشته است:

    آه شب،مریم، سحر کجایین پس خانوما؟!!
    امیدوارم سالم و خوشحال باشین

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  28. مریم گلی نوشته است:

    دلا منال ز شامی که صبح در پی اوست…

    طولانی ترین شب امسال هم تمام شد! دوباره خورشید هم طلوع کرد…

    شب غصه هاتون کوتاه، خورشید آرزوهاتون گرم و تابنده باد…

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  29. فرحناز نوشته است:

    سلام به همه
    سلام با تاخیر بنده رو آشفته جون پذیرا باش امیدوارم همیشه شاد وسلامت باشید

    پرم از بوی ناب هندوانه !

    منم مشتاق آب هندوانه !

    پریشب دید ه ام مثل شماها

    شب یلدا و خواب هندوانه !

    شنیدم نوجوان خواستگاری

    چنین می گفت روزی در دیاری :

    «برای اینکه گرمایم ببخشد

    شب یلدا و کو آغوش یاری »؟!

    شب یلدا ،شب زیبای یلدا !

    بیا امشب ببر غمهای مارا

    به زیر بار سختی و گرانی

    دگر در رفته زهوارم ،شد م وا !!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  30. آه شب نوشته است:

    سلام دوستان گلم
    اینم از شب یلدا و شروع زمستان …. امیدوارم روزهای خوبی در پیش داشته باشید…
    وااااای خیلی زود داره میگذره ها البته به نظر من !

    راستی بچه ها یه سری به هنرکده بزنید و نظرتونو بگید… اگر شما هم آموزشی داشتید حتما اعلام کنید تا تو این قسمت بزاریمش … همکااااااااری کنیدا … ممنون

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  31. مریم گلی نوشته است:

    به به فرحناز خانوم
    احوالات؟
    خوب هستید؟
    نمیاین این ورا؟
    ان شاءالله خوب و خوش و سلامت باشین

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  32. آه شب نوشته است:

    امروز…
    جاده تو را در مسیر خود پیدا کرد…
    راه گم کرده ی من!
    هزار سال بود …
    انگار…
    که چشم هایم بروی حقیقت تو بسته بود…
    نگاهم را …
    به پیرهن تیره ی تو وصله کرده ام…
    دیگر در هیچ جای جهان من…
    گم نمی شوی

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  33. آه شب نوشته است:

    سلااااااااااااام
    خوبید بچه ها؟
    مریم کجایی؟چند روزه نیستی! نوبتی غیب میشیدا
    باید یه دفتر حضور غیاب بزاریم … روزانه بیایید حضوریتونو بزنید …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  34. آه شب نوشته است:

    نبودن هایی هست

    که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند …

    کسانی هستند که هرگز تکرار نمی شوند …

    و حرفهایی که معنیشان را خیلی دیر می فهمیم …!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  35. مریم نوشته است:

    سلام به همه
    آه شب عزیز، جناب آشفته، مریم گلم و سحر عزیز و فرحناز
    اول یه معذرت خواهی به خاطر اینکه نتونستم شب یلدا بیام پیشتون و تبریک بگم.
    گرفتاریهام زیاد شده من بدو کار بدو شده زندگیم .حتی شب یلدا ساعت ۱۱ شب رسیدم خونه.
    غیبت منو به بزرگی خودتون ببخشین دیگه

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  36. مریم گلی نوشته است:

    نبودن هایی هست

    که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند …

    کسانی هستند که هرگز تکرار نمی شوند …

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  37. مریم گلی نوشته است:

    سلام مریم جان ان شاءالله کارات ردیف شه
    سلام آه شب عزیز ممنون از کامنت های قشنگت
    دوستای گلم؛ آشفته ، سحر و فرحناز امیدوارم همتون خوب باشین
    آشفته! باز که چند روزه نیستی! حالت خوبه؟ دوباره که مریض نشدی خدای نکرده؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  38. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مریم و مریم گلی و همه دوستان عزیز…من یه ۲ روزی رفتم جزیره خارگ و نبودم. امروز اومدم
    مریم گلی کامنت قشنگ بود.
    آه شب باید یه دفتر حاضر و غایب تو سایت بزاریم و مدیریتش بزاریم به عهده مریم خانم.
    غایب های سایت بعد از ۳ غیبت باید با ولیشون بیاند و توضیح بدن. من به غیبتهای مریم گلی مشکوکم.. مریم این موضوع رو پیگیری کن. اه شب تو هم باید قضاوت کنی

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  39. آ شـــفـته نوشته است:

    در نگـــــــــــــــــــاهت

    چیزیــــــــست که نمیدانــــــــــــــــــــــم چیست !

    مـــــــــــثل آرامــــــــش بــــــــــعد از یـــــــــــــــک غم

    مــــــثل پیـــــــــــدا شدن یـــــــــک لبـــــخنــــد

    مــــــــــثل بوی نـــــــــــم بعد از بــــــــاران

    در نگـــــــــــــاهت چیزیــــــــــــست که نمیـــــــدانم چیست !

    مــن به آن محتاجم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  40. آ شـــفـته نوشته است:

    دست ات را به من بده !
    دست های تو با من آشناست . . .
    ای دیر یافته با تو سخن می گویم !
    به سان ابر که با توفان ،
    به سان علف که با صحرا ،
    به سان باران که با دریا ،
    به سان پرنده که با بهار ،
    به سان درخت که با جنگل سخن می گوید . . .
    زیرا که من
    ریشه های تورا دریافته ام . . .
    زیرا که صدای من
    با صدای تو آشناست . . .
    “احمد شاملو”

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  41. آ شـــفـته نوشته است:

    نگاهـــت هرقدر هم دور باشــد آرامم می کند…
    و آوایی آمدنت را در گوشم زمـزمــه…
    چقدر رسیدنت را دوســت دارم…
    آغـــوشــم در ازدحــــام ســـرمای تنهایی
    تنها برای تــــو هنوز گــــرم است…

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  42. آ شـــفـته نوشته است:

    خــــودت را نرنجـــان
    آنـــکه بودنـــــت را قـــــــــدر ندانــــــست
    لایــــــــق حضــــور
    حتـــــی در فکــرت هــم نیســـــت…!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  43. آ شـــفـته نوشته است:

    سکوت مےکنم . . .

    نه اینکه دردے نیست . . .

    گلویےنمانده براے فریاد . . .!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  44. آ شـــفـته نوشته است:

    و خدا زن را آفرید
    ———————————-
    هنگامی که خدا زن را آفرید به مرد گفت:
    “این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که …” اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ مکار سخن او را قطع کرد و چنین گفت: “بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانه گیسوانش نگردی و مفتون فتنه چشمانش نشوی که از آنها شیاطین می بارند.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  45. مریم نوشته است:

    جناب آشفته ، شما هم متوجه شدین من عاشق پست و مقامم؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  46. آه شب نوشته است:

    سلام به همه
    به به … میبینم امروز همه حاضر بودن ، فقط من با تاخیر اومدم که اونم به خاطر قطعی نت بود …
    مریم جون زندگی هممون شده کارو همش کارررررر …
    من که از این هفته دارم به خودم تا دو ماه مرخصی میدم آخه خودم رییس خودمم …. کاررر تعطیل… اینم یه مدلشه دیگه
    مریم گلی هم که حضوریشو زده …
    آشفته هم که ماموریت بود برگشته ولی ما براش غیبت زدیم … مگه نه مریم؟فکر کنم خودش اولین کسی باشه که باید با ولیش بیاد

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  47. آه شب نوشته است:

    و خداوند زن را آفرید
    خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید
    نه از سر او تا بر او مسلط گردد
    نه از پای او تا لگد کوب امیال او گردد
    بلکه از پهلوی او تا برابر او باشد
    و از زیر بازوی او تا در حمایت او باشد
    و از نزدیکترین نقطه به قلب او
    تا مورد عشق او باشد ….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  48. آه شب نوشته است:

    ازتو…دورکه می شوم…
    هوا…سنگین است…
    و…
    زمان…در دست های هیچ عقربه ای…جا نمی شود…
    و…
    قلبم…زنجیرهای قفسش را..پاره می کند…
    دورازتو…که می شوم…
    دیوارها به من…نزدیک می شوند…
    و…
    خواب ها…تغییرشکل می دهند…
    و…
    رنگ اسمان وزمین…تیره است…
    و…
    رودها…ترانه هایشان را وارونه می خوانند…
    دوری تو…
    مرا به عمق…حفره های چشمم…می برد

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  49. مریم نوشته است:

    آره راست می گی آه شب من که غیبت آشفته رو زدم اینم غیر موجه .ماموریت رفتی درست خوب قبلش خبر می دادی.فردا با ولی بیا.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  50. مریم گلی نوشته است:

    سلام دوستای خوبم
    آشفته من کی غایب بودم که مشکوک باشه
    آه شب تو قضاوت کن من بیشتر غیبت دارم یا آشفته؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  51. مریم گلی نوشته است:

    بار خدایا
    از کوی تو بیرون نرود پای خیالم
    نکند فرق به حالم
    چه برانی چه بخوانی
    چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی
    نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  52. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مریم گلی. من تا یادم میومد دنبالت میگشتیم یا کیش بودی یا یه جواریی غیبت داشتی که همه رو نگران خودت میکردی. از این به بعد دیگه مواظبتیم .دفعه بعد ولیتو بیار اگه غیبت کردی
    مریم من یک جلسه دیگه جا دارم غیبت کنم .
    فرحناز سلام. خوبی. بابت شعر قشنگت ممنونم. خیلی قشنگ بود.
    راستی یه سری هم هنرکنده سایت آشفته رو ببینید. کار های دستی آه شب هست. تو منو سمت چپ سایت رو هنرکنده کلیک کنید..نظر هم یادتون نره

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  53. آه شب نوشته است:

    سلام بچه ها
    حااااااااااااااااضر
    میبینم از دقایق اولیه امروز مریم ومریم گلی حضور داشتن ….آشفته هم حاضر بوده …. وضعیت سحر خطرناکه… غیبتاش داره زیاد میشه
    مریم گلی فعلا خیالت راحت باشه …. آشفته باید مواظب غیبتاش باشه، ما کاری به غیبتهای قبل از دفتر حضور غیاب نداریم
    مریم جون کم کار داشتی حالا باید به حضور غیاب بچه ها هم رسیدگی کنی

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  54. سحر نوشته است:

    وای سلام سلام سلام
    من حاضرم لطفا نگید با ولی بیام مامانم منو میکشه باز هم شیطونی کردم آخه خیلی شیطونم
    قول میدو دفعه آخرم باشه
    آخه چند وقته آشفته نبود دلم براش تنگ شده بود دل و دماغ نداشتم
    ضمنا دمپائی خیلی وقته نیست نگرانشم دل ندارم بیام نت اون نباشه
    هیشکی خبری ازش نداره ؟؟
    چه کنیم ؟
    وای امروز چه روز خوبیه
    شمال هواش سرده اما آفتابی جای همتون خالی
    جون میده واسه مجردی
    کسی نیست بیاد بریم واسه خودمون خوش بگذرونیم ؟؟
    جاده مرا میخواند و هوا هوای یار و از این حرفا دیگه
    کی میاد با من ؟ دستا بالا
    همتونو دوست دارم
    روی ماهتونو میبوسم
    یه بغل گل واسه دوستای گلم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  55. آه شب نوشته است:

    به به سحر خانم …سلام، به موقع اومدی غیبت نخوردی!
    مواظب خودت تو این هوای سرد باشیا که اگه سرما بخوری هوای یارهم مشکل بتونه کاری برات انجام بده!
    دمپایی پاره که حتی اگه با ولی هم بیاد بعید میدونم غیبتهاش موجه بشه ولی طفلکی معلوم نیست کجاست … همه رو نگران کرده

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  56. مریم گلی نوشته است:

    سلام به همه دوستای گلم
    آشفته قول می دم دیگه غیب نشم
    ولی تو هم باید قول بدی غیب نشی
    آه شب ممنون که هوامو داری ;)
    سحر من پایه ام بیام خوش گذرونی ولی فعلا بهم مرخصی نمی دن آخه زیاد مرخصی گرفتم این چند وقته
    مریم خانوم پس کجایی؟ دوباره سرت شلوغ شده؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  57. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام به همه دوستای خوب و مهربونم.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  58. مریم نوشته است:

    سلام به همه. خوبین جمیعا؟من حاضرم ببینم امروز کی غایبه؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  59. آه شب نوشته است:

    سلام
    منم حاضرم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  60. آ شـــفـته نوشته است:

    بیسوادی ………..
    روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد …

    یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده‌ای.
    یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت.
    یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد.
    یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند.
    یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت.
    یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.
    یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند.
    یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است.
    یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات بشکنه.
    سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد…!!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  61. آ شـــفـته نوشته است:

    دلیل قانع کننده

    مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. BMW آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.
    قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می‌رفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده‌ای بود رها شده از قفس. سرعت به ١۶٠ کیلومتر در ساعت رسید.
    مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است.
    مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد. لَختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود. به ١٨٠ رسید و سپس ٢٠٠ را پشت سر گذاشت، از ٢٢٠ گذشت و به ٢۴٠ رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.
    ناگهان به خود آمد و گفت، “مرا چه می‌شود که در این سنّ و سال با این سرعت می‎رانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد.” از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد.
    اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، “ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. خصوصا اینکه به هشدار من توجهی نکردی و وقتی منو پشت سرت دیدی سرعتت رو بیشتر و بیشتر کرده و از دست پلیس فرار کردی. تنها اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی.”
    مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، “می‌دونی، جناب سروان؛ سال‌ها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. وقتی شما رو آژیر کشان پشت سرم دیدم، تصوّر کردم داری اونو برمی‌گردونی”!
    افسر خندید و گفت: “روز خوبی داشته باشید، آقا” و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  62. آ شـــفـته نوشته است:

    دلم برای آشپزی مریم ها تنگ شده

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  63. آ شـــفـته نوشته است:

    گاه دلتنـــــــگ می شوم
    دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
    حسرت ها را می شمارم
    و باختن ها…
    وصدای شکستن را…
    نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
    وکدام خواهش را نشنیدم
    وبه کدام دلتنگی خندیدم
    که چنین دلتنگــــــــــــــــم
    این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  64. آه شب نوشته است:

    آپم …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  65. آه شب نوشته است:

    داستان جالبی بود آشفته …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  66. مریم نوشته است:

    سلام جناب اشفته داستانهای قشنگی گذاشتی
    می دونی حس پست گذاشتن ندارم
    همین امروز فردا حتما یه پست می ذارم.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  67. آ شـــفـته نوشته است:

    مریم جی شده که حوصله نداری؟ کی ناراحتت کرده؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  68. مریم نوشته است:

    جناب آشفته ناراحت نیستم نمی دونم چرا اشپزیم نمی یاد.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  69. مریم گلی نوشته است:

    سلام به همگی
    آشفته خوبی؟ کامنت های قشنگی گذاشتی ممنون
    من هم خیلی حس و حال پست گذاشتم تو وبلاگ رو ندارم یه دستور غذا و عکسش خیلی وقته آماده است که بذارم ولی حال نوشتن ندارم. اما چون دلتنگی، حتما آخر هفته می ذارم. فقط به خاطر تو…
    آه شب خوبی؟ می یام وبت ببینم چی جدید برامون گذاشتی
    مریم جان خوبی؟ منتظر غذاهای خوشمزه ات هستم
    سحر و فرحناز هم که کم پیدان
    دمپایی پاره هم که همچنان نیست…

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  70. آ شـــفـته نوشته است:

    کاش میدانستی
    من سکوتم…حرف است
    خنده هایم…حرف است
    حرف هایم…حرف است
    کاش میدانستی
    کاش میفهمیدی
    کاش…..
    و صد کاش نمی ترسیدی
    که مبادا دلم پیش دلت گیر کند
    یا نگاهم پلی از عشق به دستان تو زنجیر کند
    من کمی زودتر از خیلی دیر
    مثل نور , از شب چشم تو سفر خواهم کرد
    تو نترس….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  71. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام سحر . فرحناز .آه شب و مریم ها. امیدوارم حال همه شما ها خوب باشه و لحظات خوب و خوشی در کنار خانواده تان سپری کنید.
    مریم ها شما ها چرا بی حوصله شدین. بخاطر فصل زمستونه ؟
    دوست ندارم بیحال ببینمتون. حد اقل هر هفته آپ کنید. به روز باشید .

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  72. مریم نوشته است:

    بچه ها فکر کنم سحر جون باید فردا با ولی بیاد.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  73. آ شـــفـته نوشته است:

    گنجشک به خدا گفت:لانه ی کوچکی داشتم
    آرامگاه خستگی ام بود
    سر پناه بی کسی ام بود
    طوفان تو آن را از من گرفت،کجای دنیای تو را گرفته بود ؟!؟
    گفت: ماری در لای لانه ات بود،تو خواب بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند.
    آنگاه تو از کمین مار پر گشودی
    چه بسیار بلاها که از تو به واسطه ی محبتم دور کردم و
    تو ندانسته به دشمنی ام پرداختی!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  74. آ شـــفـته نوشته است:

    چه کســی میــــداند که تو در پیــله تنــهایی خود تنهایی ؟

    چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟

    پیله ات را بگشا ،

    تو به انــدازه ی یک پــــــــروانه زیبایی

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 4.0/5 (2 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  75. vorojak نوشته است:

    upam khosh hal misham sar bezani
    [لبخند]

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 1.0/5 (1 vote cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  76. آه شب نوشته است:

    سلام دوستان عزیزم
    امیدوارم حال همگی خوب باشه …
    آخ جون که من دیروز غیبت داشتم ولی کسی حواسش نبود …. بی حوصلگی مریم اینجا به درد من خورد تو دفتر حضور غیاب چیزی ننوشت …
    مریم و مریم گلی بی حوصله نباشید دیگه ….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  77. آ شـــفـته نوشته است:

    “یه عمری بد آوردی و از چشم دنیا دیدی
    تقصیر این دل تو و تقصیر سادگیته
    ولی فردا شروع تازه ی باقی زندگیته”

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  78. آ شـــفـته نوشته است:

    این شعر رو خیلی دوست دارم. تقدیم به دوستایی عزیز خودم. شنبه همتون با ولیتون بیایین..غیبت دارین
    **********************************************************************
    همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش
    همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
    در آوار همه آینه هاتکرار من باش
    همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
    رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
    ای جان جانان ای درد و درمان
    ای سخت و آسان آغاز و پایان
    ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
    ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
    تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
    پر سایه ای افتاده تر شو
    رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
    ای جان جانان ای درد و درمان
    ای سخت و آسان آغاز و پایان
    امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
    امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره
    صدا صدا صدای من به وصعت یکی شدن
    بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن بیا به جنگ تن به تن
    ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
    ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
    تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
    پر سایه ای افتاده تر شو
    رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
    ای جان جانان ای درد و درمان
    ای سخت و آسان آغاز و پایان

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  79. مریم گلی نوشته است:

    سلام به همه دوستای خوبم؛ آشفته، آه شب، مریم، سحر
    من بی حوصله نیستم که؛ فقط حال و حوصله دستور آشپزی نوشتن رو ندارم نه که کلا حوصله نداشته باشم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  80. مریم نوشته است:

    سلام آه شب یه روز غیبت طوری نیست قرار شد هر کی دو روز بیشتر غیبت کرد با ولی بیاد.
    در ضمن من آپم.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  81. آ شـــفـته نوشته است:

    کی اشکاتو پاک میکنه

    کی اشکاتو پاک میکنه
    شبا که غصه داری
    دست رو موهات کی میکشه
    وقتی منو نداری

    شونه کی
    مرهم هق هقت میشه دوباره
    از کی بهونه میگیری
    شبای بی ستاره

    برگ ریزونای پاییز
    کی چشم به رات نشسته
    از جلو پات جمع میکنه
    برگای زرد و خسته

    کی منتظر میمونه
    حتی شبای یلدا
    تا خنده رو لبات بیاد
    شب برسه به فردا

    کی از سرود بارون
    قصه برات میسازه
    از عاشقی میخونه
    وقتی که راه درازه

    کی از ستاره بارون
    چشماشو هم میذاره
    نکنه ستاره ای بیاد
    یاد تو رو نیاره

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  82. آ شـــفـته نوشته است:

    ببار بارون

    ببار بارون که اینجا شکله زندونه

    ببار بارون دله بی طاقتم خونه

    ببار بارون یکی عشقش رو گم کرده

    ببار بارون قراره گریه برگرده

    ازاین بهتر نمیشه فکره من باشی

    تو هم انگار قراره دیگه تنهاشی

    نمی دونم چرا بد شد

    چرا از خوبیام رد شد

    شاید بازم بیاد خونه

    بگه بی من نمیتونه…نمیتونه

    اونو یادم میاری تو

    باید بازم بباری تو

    بباربارون تو باآواز

    منو یاد چشاش بنداز

    ببار بارون

    بباربارون من اینجا گیج و داغونم

    بباربارون که بی عشقش نمی تونم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  83. آ شـــفـته نوشته است:

    آسمان می بارد
    به حرمت کداممان
    نمی دانمهمین را می دانم که باران صدای پای اجابت است
    و خدا با تمام جبروتش ناز می خرد
    پس نیاز کن !

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  84. آ شـــفـته نوشته است:

    خاطرات نه سر دارند و نه ته …

    بی هوا می آیند تا خفه ات کنند . . .

    میرسند گاهی وسط یک فکر . . . !

    گاهی وسط یک خیابان . . .

    سردت می کنند . . .

    رگ خوابت را بلدند . . .

    زمینت می زنند . . .

    خاطرات تمام نمی شوند . . .

    تمامت می کنند!!!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  85. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مریم ها. مریم بابت سوپ خوشمزه ای که تو وبلاگت گذاشتی ممنونم و حیلی خوشحال شدم اپ کردی.. به مریم گلی هم بگو که بیحوصله نباشه و وبشو اپ کنه و با غذا هایی جدیدش منو آشنا کنه. مریم گلی تنبل نشو.. اپ کن…
    آه شب . سحر و فرحناز شما ها کجا هستین؟ بدو بیاین مریم برامون سوپ شلغم درست کرده

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  86. آ شـــفـته نوشته است:

    تو با من نبودی و من با تو بودم!
    اگر شبی فانوس ِ نفسهای من خاموش شد،
    اگر به حجله آشنایی،
    در حوالی ِ خیابان خاطره برخوردی
    و عده ای به تو گفتند،
    کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد!
    تو حرفشان را باور نکن!
    تمام این سالها کنار ِ من بودی!
    کنار دلتنگی ِ دفاترم!
    در گلدان چینی ِ اتاقم!
    در دلم…
    تو با من نبودی و من با تو بودم!
    مگر نه که با هم بودن،
    همین علاقه ساده سرودن فاصله است؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  87. آ شـــفـته نوشته است:

    خدایا….
    خدایا،دستم را بگیر و با خودت به باغهای رو به باران ببر!

    من نمیخواهم در پیاده رو های ابری دنبال صدای صاف تو بگردم.

    خدایا،دلم میخواهد در گوشه ای دنج،از رنج مقدس آدمها بنویسم

    و دعا کنم اشک های گرم عاشقان به دریایی که از کنار دستهای تو

    می گذرد،بریزد…..

    خدایا شرمنده ی تو و مهربونیه توام،شرمنده ی نگاه روشنی که بهم داری،

    شرمنده ی انسانیتی که باید انسان ساز می شد

    اما انسانیت رو گرفت و از دست داد،

    شرمنده ی اون لحظه ایم که منو آفریدی و گفتی وفتبارک الله و احسن الخالقین….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  88. آ شـــفـته نوشته است:

    بعضیا هستن تو زندگیت ک واست نه حکمه عشق و دارن نه حکم یه غریبه رو !

    حست بهشون در حد یه دوسته! اما یه دوستی عجیب و وحشتناک عمیق باهاش داری!

    اونقدر آرومن ک شاید خیلی وقتا بودنشون و کنارت حس نکنی! آرامشی ک دارن و درک

    نکنی! محبتشون به چشت نیاد !!!!

    اینا همونایین ک اگه یه روز برن، تازه میزان علاقه ت بهشونو حس میکنی!

    همونایی ک عمرا دیگه هیشکی بتونه جای خالیشون و واست پر کنه!!

    اینا همونایین ک اگه از دستشون بدی، یه عمر حسرتشون ب دلت میمونه…

    عشقت نبودن! ولی حالا ک نیستن حس میکنی همه دنیا واست پوچ شده، حتی اگه همه

    دنیا رو هم بگردی و با خیلی ها دوست شی ، بازم واست اون آدم نمیشن! بازم دلت واسه

    همون یه آدم آروم و مهربون و معمولی تنگ میشه…

    همون آدمی ک با همه بدی ها و کمبودهات دوستت موند..

    همون ک وقتی اخمات تو هم بود و همه غم دنیا تو دلت تلپ شده بود، با چرت و پرت

    گوییاش خنده میاورد رو لبت و باعث میشد حتی شده واسه چند دقیقه خوش باشی…

    همون ک هروقت ، گفتی: رفیق … تا فهمید ناراحتی! بجای اینکه بگه درد!
    گفت جون رفیق؟!!

    همون ک اگه بعد چند وقت بی محلی خبرشو بگیری با اینکه معلومه دلگیره ازت ولی

    بازم بی محلی نمیکنه و حرفشو پیش نمیکشه !

    همون ک وقتی دلت از همه میگرفت، اگه مشکلی پیش میومد واست، اگه احتیاج

    به کمک داشتی ، اگه نیاز داشتی در مورد چیزی یا کاری با کسی مشورت کنی و

    راهنمایی بخوای ، اگه حوصله ت سر میرفت و هیچی جز حرف زدن با اون آدم سر

    حالت نمیاورد ! شوخی هاش ، خنده هاش ، سر به سر گذاشتن هاش ، حتی فحش

    دادن های الکی و خنده دار بهش هیجانزده ت میکرد…

    همون آدم ک حتی از یه عشق وحشتناکم واست عزیزتره!!!!!!!!!!!

    آره همون آدم ک تا نباشه ، تا مریض نشه ، تا وقتی ناراحتی شونو ندیده باشی

    تا وقتی دو روبرت داریش نمیتونی عمق نبودنشو حتی واسه یه لحظه م درک کنی…

    بسلامتیش… ♥

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +2 (from 2 votes)
  89. آ شـــفـته نوشته است:

    اندوه که از حد بگذرد جایش را می دهدبه یک بی اعتنایی مزمن
    دیگر مهم نیست بودن یا نبودن
    دوست داشتن یا نداشتن
    آنچه اهمیت دارد کشداری رخوتناک حسی است
    که دیگر تو را به واکنش نمی کشاند
    در ان لحظه فقط در سکوت غرق می شوی و نگاه می کنی و نگاه…

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  90. آه شب نوشته است:

    سلام به همه
    آشفته کامنتهات خیلی قشنگن راستی اولین کسی که باید با ولیش بیاد خودتیا … بعدشم سحر
    ما هنوز غیبتهامون زیاد نشده ….
    مریم جون سوپ خوشمزه ای مناسب این فصل تو وبلاگت گذاشتی … ممنون
    حالا باید منتظر آپ مریم گلی باشیم …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  91. آه شب نوشته است:

    تمام سپاس من از کسی است که به من نیاز نداشت
    … اما فراموشم نکرد

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  92. آه شب نوشته است:

    فاصله ها دوست داشتن ها را کمرنگ نمی کنند …
    دلتنگی ها را بیشتر می کند

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 5.0/5 (1 vote cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: +1 (from 1 vote)
  93. مریم گلی نوشته است:

    سلام به همه دوستای خوبم، آشفته، آه شب ، مریم ، سحر…
    آشفته مهربون کامنتهای خیلی خوبی بود، بعضی هاش اشکمو درآورد اما دوستشون دارم ممنون

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  94. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مریم گلی. خوبی. من از این مطالبی که توکامنت هام میزارم خوشم میاد و باهاشون هم حسم.. معذرت می خواهم که ناراحتتون کردم. اما اینا دلیل نمیشه که ولیتو نیاری.بعد از شما سحر و فرحناز هم باید با ولیشون بیاند خیلی غیبت دارند. از مریم و آه شب یاد بگیرین

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  95. آه شب نوشته است:

    سلام به دوستان خوب خودم
    امیدوارم شاد وسرحال باشید ….
    منم با مریم گلی موافقم … آشفته بعضی کامنتهات آدمو بارونی میکنه … و خیلی قشنگن

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  96. آه شب نوشته است:

    آشفته منتظر آپ جدیدت هستم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  97. آ شـــفـته نوشته است:

    الهی با خـاطری خسته از اغیار و به فضل تو امیدوار

    دست از غیـــر تو شسته و در انتظار رحمتت نشسته ام

    بدهی کریمی، ندهی حکیمی، نخوانی شــاکرم، برانی صابرم

    الهی احوالم چنانست که میدانی و اعمالم چنینست که می بینی

    الهی

    مشتی خـاک را چه شایـد و از او چه برآید و با او چه باید …؟

    دستم بگیر

    یـا ارحـم الـراحمین

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  98. آه شب نوشته است:

    اینجا مهم نیست کجاست
    بی تو همه جا دور است ….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  99. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام دوستان عزیز. خوب هستین. امروز میخواهم آپ کنم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  100. سحر نوشته است:

    سلام سلام به همگی
    احوال همه دوستای گلم؟
    خوبید؟
    من هر روز کامنت گذاشتم چون نامرئی بودند ندیدید.
    پس غیبت نداشتم.
    فدای همتون

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  101. مریم نوشته است:

    سلام به همه غایبان
    اصلا همه فردا با ولی بیان.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  102. سحر نوشته است:

    من حاضرم
    همه غایبند

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  103. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام دوستان. نوبت منه که سایت رو آپ کنم. اما نمیدونم چی بزارم. یکی بیاد کمکم کنه آپ کنیم.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  104. مریم نوشته است:

    در مورد بهترین آشپزها مطلب بذارین.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  105. آه شب نوشته است:

    سلام به دوستان خوب خودم
    آخ که من سه جلسه غیبت داشتم …. مریم به دادم برس
    البته موجه بوده ها …. به خاطرقطعی نت
    حالا چیکار کنم ؟
    سحر خیلی زرنگیا …. اگه اینطوریه کامنتهای منم نامریی بوده
    آشفته من نمی تونم کمکت کنم چون تو آپ قبلی کمکم نکردی …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  106. مریم نوشته است:

    انگار دوران رکود سایت شروع شده .امروز وبلاگم یک ساله شد ولی اصلا نرسیدم یه پست جدید بذارم.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  107. پوریا زمانی نوشته است:

    خیلی سایت و داستان های باحالی داشتید دمتون گرم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید