تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 1
بازدید امروز : 177
بازدید دیروز : 227
بازدید این هفته : 177
بازدید این ماه : 9394
کل بازدیدها : 703514

غم درمانی

هلن کلر معتقد است:

اگر چه دنیا پر از رنج است اما پر از غلبه بر رنجها نیز هست …

…………………………………………………………………….

اما حضور رنجها ودردهای حاصل از آن چه فایده ای برای ما دارد؟

مهمترین خاصیت رنجها ساختن روح انسان است،

 رنجهاهمچون کوره طلا سازی طلای جان آدمی را صیقل می دهند.

………………………………………………………………

اوشو می سراید:

نه شادی ونه اندوه وغم دایما پا برجا باقی نمی مانند

مرتبا حالتی جایش را به حالتی دیگر می دهد

اگر این مهم را درک کنید وقتی رنج شما را فرا می گیرد

مشوش ومضطرب نمی شوید

چون میدانید که در مدت کوتاهی همه چیز عوض می شود

همینطور وقتی که خیلی شاد هستید خیلی هیجان زده نخواهید شد

وبه شادی به چشم یک پدیده گذرا نگاه خواهید کرد

چون می دانید که در زمان کوتاهی همه چیز دوباره تغییر خواهد کرد ….

………………………………………………………………….

آتش غم ناخالصی های روح ما را از بین می برد وکمی غم مانند نمک برای غذای روح ما لازم است…

پس یادت باشه، سعی کن که گاهی غم بخوری اما مواظب باش غصه تو را نخورد!

جان کلام

ما را به آتشهای دنیا می سپارند       تا از وجود ما طلای ناب سازند…

 

 

 

 

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

۷۳ نظر یا دیدگاه برای “غم درمانی”

  1. آ شـــفـته نوشته است:

    پس یادت باشه، سعی کن که گاهی غم بخوری اما مواظب باش غصه تو را نخورد!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  2. آه شب نوشته است:

    سلام دوستان عزیزم
    نماز و روزه هاتون قبول … من رو از دعای خیر فراموش نکنیدا

    بعد ازلبخند درمانی نوبت به غم درمانی رسید …
    ولی من خودم به شخصه آرزو دارم همیشه لبهاتون پر از خنده باشه … و اگر خدای نکرده دچار غم شدید گذرا باشه

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  3. آه شب نوشته است:

    چشم آشفته

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  4. آه شب نوشته است:

    رنج مثل کودک است …تنها وقتی رشد می کند که خوب پرستاری شود …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  5. آه شب نوشته است:

    کسانی که نمی توانند گذشته را به یاد آورند محکومند که آنرا تکرار کنند

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  6. آ شـــفـته نوشته است:

    به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

    اونی که زود میرنجه
    زود میره، زود هم برمیگرده.
    اما اونی که دیر میرنجه
    دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.
    هستند
    کسانی که روی شونه هات گریه میکنن
    و وقتی تو گریه میکنی دیگه وجود ندارن
    به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی می فهمی

    رنج را نباید امتداد داد
    باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره
    از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.
    وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست، گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی.
    اگر بتونی دیگری را همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.
    همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
    همیشه یک ذره حقیقت پشت هر”فقط یه شوخی بود ”
    – یک کم کنجکاوی پشت” همین طوری پرسیدم ”
    – قدری احساسات پشت”به من چه اصلا ”
    – مقداری خرد پشت ” چه بدونم ”
    -و اندکی درد پشت ” اشکالی نداره” هست.

    به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی می فهمی
    کسی که دوستت داره، همش نگرانته.به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  7. آ شـــفـته نوشته است:

    شناختنت بی گناهترین گناهم بود یافتنت بهانه دلم وخواستنت نیازم

    وباتوبودن ارزویم وتوراگم کردن پیدایش سراب بود.تومانندپرستوامدی

    وبه دورترین دیارغربت رفتی.بی توثانیه هاتکراری شده اند وایینه

    چیزی جزسراب رانشان نمی دهد وشقایق غریبی می کندوجاده

    درانتظارمسافراست وهنوزدلم بدون توبهانه می گیرد ومن ارزوهایم

    راعاشقانه زمزمه می کنم ومنتظرت هستم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  8. مریم نوشته است:

    سلام به همه
    سه روزه نمی تونستم اینجا کامنت بذارم امروز موفق شدم اینو گفتم که بدونین هستم
    دیشب شب قدر بود خواستم از همتون حلالیت بطلبم و التماس دعا داشته باشم ولی نشد .شهادت امیر المومنین رو تسلیت می گم و از تک تکتون التماس دعا دارم به امید اینکه تو دل هیشکی غم نباشه آمین

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  9. آه شب نوشته است:

    سلام به تک تک دوستان خوبم
    امیدوارم حالتون خوب باشه …
    بالاخره مشکل اینترنت منم حل شد…. داشتم هلاک می شدم از بی نتی … هههههه
    خب دلمم برای شماها تنگ شده بود
    دیگه باید سایتو از سوت وکوری در بیاریم!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  10. آه شب نوشته است:

    مریم جون ما هم التماس دعاااا داریم
    خوشحالم که همیشه هستی …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  11. آه شب نوشته است:

    سلااااام به دوستان کم پیدای خودم
    حالا که من برگشتم کسی نیست !
    شایدم این روزهای آخر ماه رمضان برای کسی دیگه انرژی نزاشته!
    در هر صورت طاعاتتون قبول … هر جا هستید شااااد باشید

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  12. آه شب نوشته است:

    حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای گفت یا باد است یا خواب است یاافسانه ای ، گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چیست؟ گفت یا برق است یا شمع است یاپروانه ای! گفتمش آنانکه می بینی بر اودل بسته اند، گفت یا کورند یا مستند یا دیوانه ای.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  13. آه شب نوشته است:

    شاید تو هم صدای سکوت رابشنوی وبتوانی آ ن رادرک کنی دراین دنیاصدایی زیباتر و رساترازسکوت نشنیدم ونخواهم شنیدصدایی که هرکس رایارای شنیدن نیست وتنها میتوان آ ن راباگوش دل شنیدونه باگوش تن .پس گوش دل خودراباز کنیم تاصدای سکوت رابشنویم
    که همان صدای خداست وصدای خدا آهنگ عشق است
    خدایاصدای تو طنین اندازترین صدایی است که تابه حال شنیده ایم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  14. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سلام. نماز روزهاتون قبول. سلام ویژه به دوست عزیزم سحر خوشکله
    آه شب خوبی . این روزا مطالب درمانی میزاری. خیلی قشنگ بود
    آشفته یه سلام هم به شما و دوستایی خوبتون

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  15. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    درویش
    ****
    درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .

    پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند

    و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟

    از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است

    و جهنمیان را هدایت می کند و…

    حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است:

    با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی

    خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  16. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    هدف
    ***

    آن هنگام که توشه‌ی زندگی از هدف عاری است، کار، سخت

    و دردناک است.

    اما آن زمان که برای چیزی فراتر از خود زندگی می‌کنید و برای اقناع

    نفس درونی‌تان می‌کوشید، آنگاه سخت‌کوشی چونان کاری

    عاشقانه می‌ماند.

    – ارسطو

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  17. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    دخترا در بازگشت از سفر سه روزه خارج از کشور ..!
    .
    .
    .
    .
    مــــای گـــاد!
    وااای خیلی هَـــپی ام!
    چطوری مای فرندِ من! کلی میست کرده بودم!
    خدارو تنکس،همه چی اوکیه!!
    وااای دَدی و مامی رو ببین!
    وااااوووو تهران چقدر چنج شده!
    قبلانا این میدون اونور نبود؟
    آآآآخ کبابِ ایرووونی با تومیتو!
    ساری شما به تومیتو چی میگین ؟!
    وای اصلا فارسی نمیتونم صحبت کنم!!!!!!!!!!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  18. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    چقدسخته مجبوربشی دست سردت روتودست یکی دیگه بزاری،

    که بهش هیچ حسی نداری…

    تافقط به یاربی معرفتت ثابت کنی،

    که منم میتونم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  19. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سوتی آقایون
    *********
    یه خانومی واسه تولد شوهرش پیشنهاد داد که برن یه رستوران خیلی شیک …

    وقتی رسیدن به رستوران , دربون رستوران گفت: سلام بهروز جان … حالت چطوره ؟؟؟

    زنه یه کم غافلگیر شد و به شوهره گفت : بهروز , تو قبلا اینجا بودی ؟؟

    شوهر: نه بابا این یارو رو توی باشگاه دیده بودم …

    وقتی نشستن , گارسون اومد و گفت : همون همیشگی رو بیارم ؟؟؟

    زنه یه مقدار ناراحت شد و گفت : این از کجا میدونه تو چی میخوری ؟؟؟

    شوهر : اینم توی همون باشگاه بود یه بار وقت خوردن غذا منو دید …

    خواننده رستوران از پشت بلندگو گفت : سلام بهروز جان … آهنگ مورد علاقتو میخونم برات ….

    زنه دیگه عصبانی شد و کیفشو برداشت از رستوران اومد بیرون.

    شوهره دوید دنبالش . زنه سوار تاکسی شد ….

    بهروز جلو بسته شدن در تاکسی رو گرفت و خواست توضیح بده که حتما اشتباهی پیش اومده و منو با یکی دیگه اشتباهی گرفتن ….

    زنه سرش داد زد و انواع فحشا رو بهش داد …

    یهو راننده تاکسی برگشت گفت : بهروز…! اینی که امشب مخشو زدی خیلی بی ادبه ها ….!!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  20. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    فقر
    **
    روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
    در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟
    پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !….

    پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟
    پسر پاسخ داد: فکر می کنم !
    پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
    پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا . ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
    در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  21. مریم نوشته است:

    ز بازار محبت غم خریدم
    خریدم غم ولیکن کم خریدم
    همین داغی که حالا بر دل ماست
    ندانم از کدام عالم خریدم
    عسل میجستم ‌از بازار هستی
    عدم رخ داد جایش سم خریدم
    ز عشق و عاشقی آگه نبودم
    غم و درد ترا مبهم خریدم
    نبودم واقف از آیینهء دل
    که از جمشید جام جم خریدم
    برای زخم ناسور دل خویش
    ز مژگان کسی مرهم خریدم
    محبت عشقری راحت ندارد
    ز مجبوری متاع غم خریدم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  22. آه شب نوشته است:

    سلام سلام صدتاسلام
    همگی خوبید؟
    دمپایی پاره نمی یایی نمی یای وقتی هم میای دست پر میای …
    مریم جون شما چطوری؟شربت آلبالوخیلی خوشمزه بودا

    سحر کجاست؟

    آشفته کی آپی؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  23. سحر نوشته است:

    سلام سلام سلام به همگی
    امیدورام همه خوب باشید و طاعاتتون قبول درگاه احدیت
    دوستای خوبم آشفته عزیز آه شب مهربون مریم جون و مردی با دمپایی پاره دوست داشتنی . دلمون برات تنگ میشه خیلی دیر به دیر میای اما فراموش نمیشی . من همتونو دوست دارم

    ممنون از مطالب زیباتون
    براتون بهترینها رو آرزو دارم دوستای گلم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  24. آه شب نوشته است:

    خداوندا !
    دستانم می لرزند!
    قلمم نیز هم!
    یاریم کن تا آنقدر سخت و محکم شوند
    تا بتوانم روزی تو را نقاشی کنم!
    خدایا!
    دستانم را به دستان مقاوم تو می سپارم!…

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  25. آه شب نوشته است:

    آسمان فرصت پرواز بلندیست ،

    ولی !

    قصه این است چه اندازه کبوتر باشیم.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  26. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    رفـتــــم امــا ,
    لحظه هایم بی تو دیگر سر نشد
    حالا برگشته ام
    تا دوباره آرام فریاد بزنم
    نبودن هایت را …
    بی بهانه رفتی و من همچنان در انتظارِ ،
    بیــــ بهانه آمدنت
    هستم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  27. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    دلـــم بـرای “روزهـــآی بــا هم بــودنمـان” تــــنـگــ شدهـ …

    بـرای “مُواظـبــ خــودت بـــآش” شـنیدن تــنگـ شـدهـ ؛

    بــرای “دلی کــه نگـــرآنم می شد” تنــگـ شدهـ ؛

    رآسـتـش بـــرای ایــنها کــه نـــه ،

    ولـــی بـرای ” خـــودتـــ ” دلـــم عجــیـب تنــگـ شدهـ …

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  28. آه شب نوشته است:

    سلاااام به دوستان خوبم
    آشفته انگار نمی خوای آپ کنی … شایدم گذاشتی برای بعد ماه رمضان ؟
    این دفعه نوبت خودته هاااا

    دمپایی پاره از کامنهایی که گذاشتی خیلی خوشم اومد …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  29. آه شب نوشته است:

    حادثه هیچ گاه خبر نمی کند…

    در حوالی دلم زلزله ای اتفاق افتاد

    ویرانگر و عظیم ،

    آن لحظه که تو به آن پا گذاشتی.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  30. آه شب نوشته است:

    کمی با من مدارا کن

    شبی بر بستر تنهایی ام

    کابوس هایم را تو رویا کن…

    من از دنیای آدمها فرسنگها دل کنده ام اما

    تو با من باش و این دل را مداوا کن

    من آن پروانه ای هستم

    که بند بند جسم خویش را گرد شمع با عشق سوزانده

    تو با من باش و جسمم را تو درمان کن.

    کمی با من بساز و با من تنها، مدارا کن.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  31. فرحناز نوشته است:

    قفسم را نشکن… تو مکن آزادم
    گر رهایم سازی
    به خدا خواهم مرد
    من به زنجیر پر از مهر تو عادت کردم!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  32. آه شب نوشته است:

    ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ :
    ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ : ﺩﺭ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﺋﯽ ۵۰۰ ﻋﺪﺩ ﺁﺟﺮ ﺩﺍﺭﯾﻢ،
    ۱ ﻋﺪﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺑﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﭘﺮﺗﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ.
    … ﺍﻻﻥ ﭼﻨﺪ ﻋﺪﺩ ﺁﺟﺮ ﺩﺍﺭﯾﻢ ؟
    ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ ۴۹۹ : ﻋﺪﺩ !
    ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ : ﺳﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﯿﻞ ﺩﺍﺧﻞ
    ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺭﺍ ﺷﺮﺡ ﺩﻫﯿﺪ.
    ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ : ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﻭﻝ: ﺩﺭ ﯾﺨﭽﺎﻟﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ –
    ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﻭﻡ: ﻓﯿﻠﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻝ – ﻣﺮﺣﻠﻪﺳﻮﻡ:
    ﺩﺭ ﯾﺨﭽﺎﻟﻮ ﻣﯿﺒﻨﺪﯾﻢ !!
    ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ : ﺣﺎﻻ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﯾﮏ
    ﮔﻮﺯﻥ ﺩﺭ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺭﺍ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﯿﺪ !
    ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ : ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﻭﻝ: ﺩﺭ ﯾﺨﭽﺎﻟﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ –
    ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﻭﻡ : ﻓﯿﻠﻮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﯾﻢ – ﻣﺮﺣﻠﻪ
    ﺳﻮﻡ : ﮔﻮﺯﻧﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻝ – ﻣﺮﺣﻠﻪ ﭼﻬﺎﺭﻡ : ﺩﺭ
    ﯾﺨﭽﺎﻟﻮ ﻣﯿﺒﻨﺪﯾﻢ !!
    ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ : ﺷﯿﺮ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮﻟﺪﺵ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ،
    ﻫﻤﻪ ﺣﯿﻮﻭﻧﺎ ﻫﺴﺘﻦ ﺟﺰ ﯾﮑﯽ . ﺍﻭﻥ ﮐﯿﻪ ؟
    ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ : ﮔﻮﺯﻧﻪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻟﻪ !!
    ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ : ﭼﮕﻮﻧﻪ ﯾﮏ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺑﺮﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ
    ﺳﻮﺳﻤﺎﺭ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ؟
    ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ : ﺧﯿﻠﯽ ﺭﺍﺣﺖ, ﭼﻮﻥ ﺳﻮﺳﻤﺎﺭﺍ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﺭﻓﺘﻦ
    ﺗﻮﻟﺪ ﺷﯿﺮ !!
    ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ : ﺳﻮﺍﻝ ﺁﺧﺮ. ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮐﺸﺘﻪﺷﺪ،
    ﭼﺮﺍ ؟
    ﻣﺘﻘﺎﺿﯽ : ﺍﻣﻤﻤﻤﻤﻤﻤﻢ, ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ, ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ؟
    ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ : ﻧﻪ, ﺍﻭﻥ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺁﺟﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ
    ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯽ ﭘﺎﺋﯿﻦ ﺧﻮﺭﺩ ﺗﻮ ﺳﺮﺵ ﻣﺮﺩ!!! ﺷﻤﺎ
    ﻣﺮﺩﻭﺩ ﺷﺪﯾﻦ, ﻧﻔﺮ ﺑﻌﺪﯼ ﻟﻄﻔﺎ

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  33. آه شب نوشته است:

    سلام
    عید فطر پیشاپیش مبااااااارک
    امیدوارم شااااااد شاااااااااد شاااااااد باشید تو این ایام

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  34. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

    گفت : چهار اصل

    ۱- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم

    ۲- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم

    ۳- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم

    ۴- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  35. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    هـــــیـــــچ وقــــت
    اشــــک اونــــی که دوســـــش داری رو درنــــــیار…

    چـــــون ممــــکنه هـــــــمراه اشــــــکاش

    از چشـــــمش بیوفتی

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  36. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

    Alcohlالکل

    Prideغرور

    Angerعصبانیت

    Three things that humans makeسه چیز انسانها را می سازند

    Hard Workکار سخت

    Sincerityصمیمیت

    Commitmentتعهد

    Three things in life that are most valuableسه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند

    Loveعشق

    Self-Confidenceاعتماد به نفس

    Friendsدوستان

    Three things in life that may never be lostسه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند

    Peaceآرامش

    Hopeامید

    Honestyصداقت

    And how beautiful these three important things
    in life perspective Dr.Ali Shariati stated
    و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده

    Do not rely on three things neverبه سه چیز هرگز تکیه نکن

    Prideغرور

    Lieدروغ

    Loveعشق

    Gallop is human with prideانسان با غرور می تازد

    Be lost with telling liesبا دروغ می بازد

    And dies with loveو با عشق می میرد

    Happiness in our lives has three primaryخوشبختی زندگی ما بر سه اصل است

    Experience Yesterdayتجربه از دیروز

    Use Todayاستفاده از امروز

    Hope Tomorrowامید به فردا

    Ruin our lives is the three principleتباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

    Regret Yesterdayحسرت دیروز

    Waste Todayاتلاف امروز

    Fear of Tomorrowترس از فردا

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  37. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    http://angoshtnama.blogfa.com/

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  38. مردي با ........ نوشته است:

    مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی “اتاق عمل”.
    چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند…
    دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم… باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، و باهاش صحبت کنی… اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده…
    با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
    با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
    دکتر: هه! شوخی کردم… زنت همون اولش مُرد!!!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  39. مریم نوشته است:

    از صدای گذر آب چنان می فهمم، تندتر از آب روان، عمر گران می گذرد .
    زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست ، آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست
    لحظه هایتان بی غم
    عیدتان مبارک

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  40. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام دوستایی گل و عزیزم روز آب خوردن در ملا عام خوردن غذا در رستوران روز آشتی با در یخچال !بر همه شما ها مبارک باشه

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  41. آ شـــفـته نوشته است:

    آه شب. مردی با دمپای پاره. سحر و پرستو و فرحناز و مریم و مریم گلی عید فطر بر شما عزیزان مبارک

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  42. آه شب نوشته است:

    سلاااام بر دوستان همیشه مهربانم
    عید سعید فطر بر شما مباااااارک …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  43. آه شب نوشته است:

    سلاااااام به دوستان کم پیدای خودم … البته خودمم چند روزی نبودم … امیدوارم حالتون خوب باشه

    یه سلام مخصوص برای دوست خوبم آشفته …خوبی ؟قرار بود آپ کنیا … تنبلی نکن

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  44. آه شب نوشته است:

    عاقلانه ترین کلمه “احتیاط” است
    حواست را جمع کن

    دست و پا گیر ترین کلمه “محدودیت” است
    اجازه نده مانع پیشرفتت شود

    سخت ترین کلمه “غیر ممکن” است
    اصلا وجود ندارد

    مخرب ترین کلمه “شتابزدگی” است
    مواظب پل های پشت سرت باش

    تاریک ترین کلمه “نادانی” است
    آن را با نور علم روشن کن

    کشنده ترین کلمه “اضطراب” است
    آن را نادیده بگیر

    صبور ترین کلمه “انتظار” است
    همیشه منتظرش بمان

    با ارزش ترین کلمه “بخشش” است
    سعی خود را بکن

    قشنگ ترین کلمه “خوشرویی” است
    راز زیبایی در آن نهفته

    سازنده ترین کلمه “گذشت” است
    آن را تمرین کن

    پرمعنی ترین کلمه “ما” است
    آن را به کار ببر

    عمیق ترین کلمه “عشق” است
    به آن ارج بده

    بی رحم ترین کلمه “تنفر” است
    با آن بازی نکن

    خودخواهانه ترین کلمه “من” است
    از آن حذر کن

    نا پایدارترین کلمه “خشم” است
    آن را در خود فرو بر

    بازدارنده ترین کلمه “ترس” است
    با آن مقابله کن

    با نشاط ترین کلمه “کار” است
    به آن بپرداز

    پوچ ترین کلمه “طمع ” است
    آن را در خود بکش

    سازنده ترین کلمه “صبر” است
    برای داشتنش دعا کن

    روشن ترین کلمه “امید” است
    همیشه به آینده امیدوار باش

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  45. آه شب نوشته است:

    بـعضـی آدم هـا را نـمیشـود داشـت !

    فقـط مـیشـود یـک جـور خـاصـی دوستـشـان داشـت !

    بـعضـی آدم هـا اصـلا بـرای ایـن نـیستـنـد ،

    کـه بـرای تـو بـاشنـد یـا تـو بـرای آن هـا !

    اصـلا بـه آخـرش فکـر نـمـی کنـی .. .

    آنهـا بـرای ایـننـد کـه دوستـشـان بـداری ،

    آن هـم نـه دوسـت داشتـن مـعمـولـی نـه حتـی عـشـق

    یـک جـور خـاصـی دوسـت داشتـن کـه اصـلا هـم کـم نـیسـت ..!

    ایـن آدم هـا حتـی وقتـی کـه دیگـر نـیستنـد هـم ،

    در کنـج دلـت تـا ابـد یـه جـور خـاص دوسـت داشتـه خـواهنـد شـد …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  46. مریم نوشته است:

    سلام به همه
    مخصوصا دوست خوبم آه شب
    آه شب خبری از جناب آشفته نداری؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  47. آه شب نوشته است:

    ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﻠﻒ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ. ﻭﻟﯽ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻭ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻭﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻥ.
    ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ: ﮔﺎﻭﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﺗﻮ ﯾﻪ ﺟﺎ ﻏﺬﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻥ .
    ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﻣﯿﮕﻪ: ﺑﻠﻪ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻨﻢ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻡ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺸﯿﻨﻢ!
    ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﯼ ﺣﺎﺿﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻣﻮﻗﻊ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺰﻧﻪ ﺩﻫﻦ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ ﺳﺮﻭﯾﺲ ﮐﻨﻪ!
    ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺭﻗﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﺭﻭ ﺗﺼﺤﯿﺢ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻮ ﭘﺎﺱ ﮐﻨﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺶ ﻣﯿﮕﻪ: ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ ﺍﮔﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﻡ. ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻨﻪ: ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﭘﻮﻝ ﻭ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﯿﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻣﻮ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
    ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ: ﮐﯿﺴﻪ ﭘﺮ ﭘﻮﻝ!
    ﺍﺳﺘﺎﺩ: ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﻟﻪ!
    ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ: ﺑﻠﻪ ﺩﻗﯿﻘﺎ! ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯾﻮ ﻭﺭﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ!
    ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﻮﻧﺶ ﺑﻪ ﺟﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻪ ” ﮔﺎﻭ” ﻭ ﺑﺮﮔﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ. ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺑﺮﮔﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﯿﺮﺭﻭﻥ ﻭﻟﯽ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﻣﯿﮕﻪ: ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﭘﺎﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﻀﺎﺗﻮﻧﻮ ﺯﺩﯾﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﺮﻩ ﻣﻨﻮ ﯾﺎﺩﺗﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﺑﻨﻮﯾﺴﯽ!!!!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  48. آه شب نوشته است:

    یک روزنامه انگلسی مسابقه خوانندگان را برگزار کرد و قول داد به کسی که در این مسابقه پیروز شود، جایزه کلانی خواهد داد.
    سوأل مسابقه این بود که یک بالون حامل سه دانشمند بزرگ جهان است. یکی از آنها دانشمند علم حفاظت از محیط زیست و یکی از آنها دانشمند بزرگ انرژی اتمی و یکی دیگر دانشمند غلات است. همه کارهایشان بسیار مهم است و با زندگی مردم رابطه نزدیک دارند و بدون هر کدام زمین با مصیبت بزرگی مواجه خواهد شد. اما بدلیل کمبود سوخت ، بالون بزدوی به زمین می افتد و باید با بیرون انداختن یک نفر، از سقوط خودداری کند. تحت همین وضعیت شما کدام را انتخاب خواهید کرد؟
    بسیاری پاسخ های خود را ارسال کردند. اما وقتی که نتیجه مسابقه منتشر شد، همه با تعجب دیدند که پسر کوچکی این جایزه کلان را کسب کرده است .
    جواب او این بود : سنگین ترین دانشمند را بیرون بیاندازید

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  49. آه شب نوشته است:

    سلام مریم جون
    آشفته حالش خوبه … فقط تنبل شده جدیدااااا

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  50. آه شب نوشته است:

    سلام
    روز همگی به خیرو شادی

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  51. آ شـــفـته نوشته است:

    او
    **

    “مــن”
    به دنــبال
    “تــویی” می گــشتــــم
    بــرای ” مــــــا ” شــدن
    دریــغ کهــ
    بــازی را
    “او” بــــرد….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  52. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام به دوستان خوبم. من الان جزیره خارگم.
    اه شب اول سلام و بعد اینکه تنبل خودتی. مریم خانم سلام خوبی.سحر و فرحناز شما خوبین..
    پست بعدی نوبت منه وقتی برگشتم سایت رو به روز میکنمه
    راستی مردی با دمپایی پاره ببخشید یادم رفت به شما سلام کنم . بابت کامنت های قشنگت ممنونم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  53. آه شب نوشته است:

    سلام
    به به جناب آشفته
    چه عجب؟افتخار دادیداااااا
    کو آپ ؟هان؟ مگه برنگشتی؟بعد میگی تنبل نیستی …. منتظرماااااا

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  54. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    عمیق ترین و بهترین تعریف از عشق این است که :

    عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است…

    تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد ….

    کسی در پیرامونش نباشد!

    اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی

    و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!

    برعکس کسی که چنین اتصالی را در درونش احساس میکند…

    و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
    در انبوه جمعیت نیز تنهاست ……

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  55. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    در مردها حسی هست که اسمشو میذارن غیرت

    و به همون حس در خانم ها میگن حسادت

    و من به هر دوشون میگم “عشق”

    تا عاشق نباشی نه غیرتی میشی نه حسود

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  56. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سر صبح و از خواب تازه تو پا میشی
    ولی من هنوز بیدارمو و تو باعث و بانی شی
    که ۲۴ ساعت به تو فک بکنم
    فکر اینکه نباشی به کی تکیه کنم
    ولی تو چی موهات خیسه و زیر دوشی
    فکر اینی شب تو دور همی چی بپوشی
    یا که چک می کنی زنگ زده کی به گوشیت
    با کدوم تیک بزنی با یکی دیگه جوری شی
    تو چشام زل بزن بیا ببین بغضو
    تا حالا اینطوری دیده بودی تو منه تخصو
    تا حالا دیده بودی اینقدر داغون بشم
    با صدتا قرص و دری وری آروم بشم
    ولی تو چی پایه الکلی با نور شمعو
    آخرشب رو تخت ولویی با اون امشب
    و همین چیزاست که یهو باعث میشه
    که من به ده نوع خلاف دیگه آلوده شم
    دیگه برو واسه همیشه قیدتو زدم
    خوب منم دیگه عین تو بدم
    دروغ میگفتی دوستم داشتی
    منم تصمیم گرفتم دل به تو ندم
    بگو بینم تو هم میکنی گاهی یادم
    یا که الان انقدر دور و برت داری آدم
    که فاز فابریکی نه اضافه کارنو
    پایه ی عشق و حال و مهمونی و شادیهاتن
    بگو بینم باهاشون هستی خودی
    اسمی از من میاری وقتی مست می کنی
    یا وقتی بحث پیش میاد که با کی دوس بودی
    میگی هیچکی و بحث و عوض میکنی
    بذار حالا که دارم از تو جدا میشم
    بگم فراموشیت آسون نیست خدائیشم
    با اینکه هنوزم اون عاشقه دو آتیشم و
    صبحا به عشق تلفن تو پا میشم
    دیگه نمیخوام یه لحظه هم با تو قاطیشم
    چیه فکر می کنی که تو خماریشم
    مگه یادت رفته اون روزایی رو
    که چجوری با کارات میزدی تو آتیشم
    دیگه برو واسه همیشه قیدتو زدم
    خوب منم دیگه عین تو بدم
    دروغ میگفتی دوستم داشتی
    منم تصمیم گرفتم دل به تو ندم
    شاید حالا همش پشت سرم فحش بدی هیچ
    حق انتخاب داری و این مشکلی نیست
    ولی خدا میدونه که اگه دوست داشتم
    واسه خودت بوده و واسه ی خوشگلیت نیست
    اصن هرجایی میری برو اجازه داری
    میدونی تو رو ساختن واسه اضافه کاری
    آخه دست خودت که نیست یکم عقده ای شدی
    خدائی من نمیخواستم اینقدر گنده میشدی
    ازت رکب خورده بودم نه این مدلی
    چرا دست دست می کنی بری نکنه دو دلی
    چرا واسه رفتن میکنی استخاره
    مگه کم کردی ازم سوء استفاده
    حالا برو به یاد من بکن هی مست
    دیگه آرمینتم به خاطرات پیوست
    برو و بدون که بد بودی اما خدائی
    روزا خیلی هم پر رنگ شبا کجایی
    دیگه برو واسه همیشه قیدتو زدم
    خوب منم دیگه عین تو بدم
    دروغ میگفتی دوستم داشتی
    منم تصمیم گرفتم دل به تو ندم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  57. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
    معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟
    فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
    دخترک چانه لرزانش را جمع کرد… بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
    خانوم… مادرم مریضه… اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن… اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد… اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه… اونوقت…
    اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم…
    اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم…
    معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا…
    و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد…

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  58. آه شب نوشته است:

    سلااااام
    خوبید بچه ها؟
    نیستید! دوباره باید دفترحضور غیاب راه بندازیم …یادش بخیر روزهای شلوغی سایت

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  59. آه شب نوشته است:

    آشفته ببخش که آپ شدن آه شب رو بهت خبر ندادم
    همون آپ رو تقدیمت میکنم:

    آموزگار نیستم … تا عشق را به تو بیاموزم

    ماهیان نیازی به آموزگار ندارند … تا شنا کنند

    پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند … تا به پرواز درآیند

    شنا کن به تنهایی ..

    پرواز کن به تنهایی ..

    عشق را دفتری نیست ….

    بزرگترین عاشقان دنیا … خواندن نمی دانستند

    ……………………………………………………………..

    پی نوشت۱: چه بی تابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

    بی نجوای انگشتانت جهان از هر سلامی خالی است

    پی نوشت۲:آدم چیست؟ آه و دم

    آه از دمی که این همه ساعت طول می کشد

    پی نوشت۳: چای هایت را تلخ نخور! کمی نگاهم کن…

    تمام قند های دلم را برایت آب می کنم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  60. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام . ممنونم آه شب بابت آپ قشنگی که تقدیم من کردی. اما یه مدتی هست دوستان آپ میکنند دیگه خبر نمیدن

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  61. آه شب نوشته است:

    سلام
    روز همگی به خیر

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  62. آه شب نوشته است:

    سلااام آشفته
    به سلامتی برگشتی … پس کی آپ می کنی؟
    قرار بود وقتی بر میگردی آپ کنیا ….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  63. آه شب نوشته است:

    سه دزد بزدزد رفتن بزدزدی یه دزد بزدزد دو بز دزدید
    دو دزد بزدزد یه بز دزدیدن، یه دزد بزدزدبه دو دزد بزدزد گفت من که یه دزدبزم دوبز دزدیدم اونوقت دو دزدبزدزد یه بزدزدیدین؟!
    ……………………………………………………..
    کی تونست بخونتش … منکه هنگ کردم تا خوندمش!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  64. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سلام اه شب. خوبی. این چی نوشتی.نکنه یه چیزی خوردی ؟مشکوک میزنی

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  65. مریم نوشته است:

    سلام به همه
    آه شب،بلاخره جناب آشفته تنبلی رو گذاشت کنار اومد وب من
    به سلامتیش یه کف مرتب

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  66. آه شب نوشته است:

    دمپایی پاره تو متنو بخون به بقیه چیزا کار نداشته باش …
    چشمت روشن مریم جون

    راستی سلام

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  67. آه شب نوشته است:

    بودن برخاستن از پس زیبایی است
    حتی آنگاه که شما رابه لبه پرتگاه کشاند
    واو بالدار باشد
    وشما بی بال
    واگرچه او از لبه پرتگاه فراتر رود
    او را دنبال کنید
    زیرا جاییکه زیبایی نباشد هیچ نیست

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  68. آه شب نوشته است:

    دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…
    دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
    دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…
    دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
    دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
    دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
    دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
    دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
    دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
    دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…
    دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…
    دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
    دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
    دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…
    دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
    دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…
    دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…
    دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
    دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
    دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…
    دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است…

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  69. فرحناز نوشته است:

    سلام به همه
    اول از همه بگم من مشهد الرضا بودم و از جانب همه شما نایب الزیاره
    دوم به آشفته بابت فعالیت زیاد مردی با دمپایی پاره که صد البته مطالب زیبایی میگذارند تبریک میگم که سایتش چنین طرفدارهایی داره

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  70. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام فرحناز خانم. خوبی. زیارت قبول . امید وارم به شما خوش بگذره.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  71. آه شب نوشته است:

    سلام
    زیارت قبول فرحنازخانم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  72. مریم نوشته است:

    فرحناز جان زیارتت قبول عزیزم
    کسی نمی خواد اینجا رو آپ کنه ؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  73. شهره نوشته است:

    دوست عزیز ادرس ایمیلت رو بهم بده برات ارسال کنم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید