تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 2
بازدید امروز : 96
بازدید دیروز : 426
بازدید این هفته : 3567
بازدید این ماه : 8436
کل بازدیدها : 735892

کمی تأمل … کمی خنده

 
در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت مقدار زیادی پول قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد… به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:

قیمت جهنم چقدره؟کشیش تعجب کرد و …گفت: جهنم؟!

مرد دانا گفت: بله جهنم.کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه.

مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم . مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.

به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است

دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم. این شخص مارتین لوتر بود که با این حرکت، نه تنها ضربه ای به کسب و کار کلیسا زد، بلکه با پذیرش مشقات فراوان، خود را برای اینکه مردم را از گمراهی رها سازد، آماده کرد.

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است.

                                                                    و تنها یک گناه و آن جهل است.

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.
 برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.
برنامه‌نویس دوباره گفت:
 بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم.

مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت:

خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ۵٠ دلار به شما می‌دهم.

این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.

برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: “آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟”
برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد.
آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ۵٠ دلار به او داد.
مهندس مودبانه ۵٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد.
برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: “خوب، جواب سوالت چه بود؟”
مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید …

……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

کمی خنده:

برای شادی روح عکاس صلوات

618989_ZHRmMJFN

618989_Pzbxwpy6

 

من مطمئنم که راننده این ماشین یه زنه

از نوع رانندگیش معلومه!

618989_Lltaqzcb

آن سوی قصه تایتانیک

23

 

نتیجه پیشرفت تکنولوژی

19

در آخر دستور این بستنی خوشمزه به روایت تصویر

612587_bZDt8NUI - Copy

 

 

 

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

۱۵۱ نظر یا دیدگاه برای “کمی تأمل … کمی خنده”

  1. آه شب نوشته است:

    سلاااااااام
    امیدوارم از خوندن این مطالب لذت ببرید
    توضیحات تکمیلی دستور بستنی با مریم جون …. از من نپرسید که وارد نیستم
    شااااااااااادباشید

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  2. آه شب نوشته است:

    آپم ….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  3. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام آه شب. خوبی. دستت درد نکنه. آپ خیلی قشنگی بود. کاش اینجا هم کسی پیدا میشد جهنم رو بخره و بگه کسی رو راه نمیده.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  4. آ شـــفـته نوشته است:

    یه سلام دیگه هم خدمت دوستایی با وفایی خوبی همچون سحر و مریم و دمپایی پاره و فرحناز همشهری گل خودم. هر جا هستین براتون آرزوی سلامتی و خوشبختی دارم
    مریم گلی شما هم فراموش نشدین امید وارم مشکلات شما به پایان رسیده باشه و حضور سبزت رو در سایت داشته باشیم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  5. آه شب نوشته است:

    سلام آشفته
    خوبی؟مگه من آپ کنم سرو کله ات پیدا بشه!
    جشنواره تمام شد؟دیگه کارات کمتر شد یا نه؟
    کامنتهای پست قبلی رو خوندی؟
    دیدی دمپایی پاره چی میگه؟میخواد بزنه رو دستت سایت درست کنه!!!!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  6. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سلام آشفته. خوبی. معلومه کجایی..
    یه چند روزی که نبودی آه شب و سحر و مریم مدام بهم پیشنهاد دوستی میدادن. من هم دیدم اینها دوستایی شما هستند پیشنهادشون رو رد کردم . اما دست بردار که نیستن دوباره بهم پیشنهاد دادن که با هاشون سایت بزنیم
    اما باز من بخاطر شما نپذیرفتم. ببین چقدر خوبم. کاش دوستات یه ذره خوصیصیات اخلاقی منو داشتن. همشون نامردن

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  7. آه شب نوشته است:

    واااااااااااااای که تو چه پررویی دمپایی پاره …
    خوب که کامنتهات هست …چه کلاسی هم برای خودش گذاشته …

    مریم وسحرو فرحناز زودتر بیاید … جلسه اضطراری کاملا خصوصی داریم بدون حضور آقایون
    تکلیف تو رو هم مشخص می کنیم دمپایی پاره

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  8. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    ببین چه زود مثل پرچم جهت عوض کردین. همین آه شب و سحر و مریم مدام بهم اس ام اس و زنگ میزنند که من بیام باهاشون دوست شم و یه سایت توپ راه بندازیم اما من بهشون گفتم فقط سایت آشفته. حالا که اینجور شد من دیگه جواب اس ام اس هاتونو نمیدم. نامردین دیگه .. زودی حرفشون رو عوض میکنند.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  9. مریم نوشته است:

    سلام به همه
    چه مطالب قشنگی دست مریزاد آه شب
    به قول آشفته کاش اینجام یکی کل جهنمو می خرید.
    خدا از دست این دم پایی پاره ……
    کلی خندیدم واقعا خستگیم در آومد.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  10. آه شب نوشته است:

    سلااام به دوستان عزیزم
    آره مریم جون واقعا از دست این دمپایی پاره !!!
    حالا چیکار کنیم که دیگه نمیخواد جواب اس ام اسهامونو بده … گریههههههههههههههههههه

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  11. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    می خوام با فرحناز دوست شم . شما ها خیلی نامردین. هیچکدومتون هم خوشکل نیستین. بی نمکین. فرحناز بوشهری و خوشکله. خوش اندام و مانکن.خیاطی هم بلده که شماها هیچی بلد نیستین
    فرحناز خوشکله دوست دارم.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  12. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    آه شب دیگه دوست ندارم بدرد اشفته میخوری

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  13. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    وقتی عشقت رو….

    وقتی عشقت رو از دست دادی

    دیگه سعی نکن به دستش بیاری ،

    درست مثل چینی شکسته می مونه

    که حتی اگه بندش هم بزنی

    دیگه به زیبایی گذشته نیست ….

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  14. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    آدم ها…..

    آدم ها فقط آدم هستند، نه بیشتر و نه کمتر…

    اگر کمتر از چیزی که هستند نگاهشان کنی آنها را

    شکسته ای…

    اگر بیشتر از آن حسابشان کنی، آنها تو را

    می شکنند…

    بینِ این آدم ها، فقط باید عاقلانه زندگی کرد؛

    نه عاشقانه …!!!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  15. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    کثیف ترین چاپلوسی…

    کـــثیف تـــرین چـــاپـــلوســـی زمانـــیست

    کـــه مـــردی بـــه خـــاطـــر طـــبیعـــی تـــرین نیـــازش،

    بـــا دروغ بـــه معـــصومـــی بـــگویـــد :

    دوســـتـــت دارم….

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  16. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    در آغوش خداااا

    در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند پـرسید :

    فرزندم پس آدمت کو ؟؟ اشک هایم را پـاک کـــردم و

    گفــــتم : در آغوش حـــوای دیگریـست. خدایا تو با من

    بمان!!!! که محتاج ماندن خلقت نباشم!!!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  17. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    من همون….

    من همون دیوونه ایَم که هیچوقت عوض نمیشه

    همونی که همه باهاش خوشحالن اما کسی باهاش نمیمونه

    همونی که مواظبه کسیو ناراحت نکنه ولی همه ناراحتش میکنن

    همونی که تکیه گاه خوبیه ولی تکیه گاهی واسش نیست

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  18. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    ترجیح میدهم…

    ترجیح می دهم باکفشهایم در خیابان راه بروم

    و به خدافکرکنم

    تا اینکه در مسجد بنشینم

    و به کفشهایم فکر کنم

    (دکترعلی شریعتی)

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  19. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    دخترها…

    دخترها مثل سیب های روی درخت هستند.
    بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند.
    پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند.
    سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل ازآنهاست درحالی که آنها فوق العاده اند.
    آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  20. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    لیلی جان….

    دیـگر بـه هـــوا ی نـــازَت ،
    هـیـچ مـــردی ســر بـه بــیـابـان نـمیگـــذارد
    ســاده ا ی لــیـلی جـــان ایــنـجــا مـجــنـون هـــا بــا یـک کـلیک روزی هــزار بار عــاشـق مــی شـــونــــد !!!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  21. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    بزرگترین نامردی این است

    که مردی شعله های عشق را

    درون یک زن

    بدون اینکه

    قصد دوست داشتنش

    داشته باشد،روشن کند

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  22. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    من اگه خدا بودم …
    یه بار دیگه تموم بنده هام رو میشمردم
    ببینم که یه وقت یکیشون تنها نمونده باشه …
    و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!
    حسین پناهی

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  23. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    به محض اینکه احساس کردین غرورتون بازیچه کسی شده، کوله بار آرزوهاتونو بردارین و بزنین به چاک! داغ زانو

    زدنتون رو به دل هر کی که با غرورتون بازی می کنه بزارین…..

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  24. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    گاهی وقتی کسی از زندگیتان می رود دارد به شما لطف می کند؛ او فضایی خالی

    به جا میگذارد برای کسی که لیـــــــاقــــــت آنجا بودن را داشته باشد……

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  25. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    من و تو شباهت های متفاوتی باهم داریم:

    هر دو شکستیم؛ تو قلب مرا، من غرورم را

    هر دو رقصیدیم؛ تو با دیگری، من با سازهای تو

    هر دو بازی کردیم؛ تو با من، من با سرنوشتم

    و در آخر هر دو پی بردیم

    تو به “حماقت” من، من به “پست” بودن تو

    آری، این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر میشود…

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  26. آه شب نوشته است:

    کی میره این همه راهو ….
    چیه دمپایی پاره ؟ مثل آفتاب پرست هی رنگ عوض نکن … تکلیف خودتو مشخص کن

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  27. آه شب نوشته است:

    ولی از حق نمی گذرم دمپایی پاره … همیشه کامنتهات قشنگه … ممنون

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  28. آه شب نوشته است:

    این روزها سخاوت باد صبا کم است

    یعنی،خبر ز سوی تو _این روزها_کم است

    اینجا_کنار پنجره_تنها نشسته ام

    در کوچه ای که عابر درد آشنا، کم است

    من دفتری پر از غزلم ناب ناب ناب

    چشمی که عاشقانه بخواند مرا ،کم است

    باز آ!ببین که بی تو در این شهر پر ملال

    احساس ،عشق،عاطفه،یا نیست یا کم است

    اقرار می کنم که در این جا_بدون تو_

    حتی برای آه کشیدن ،هوا کم است

    دل در جواب زمزمه های “بمان”من

    می گفت”می روم”که در این سینه جا کم است

    غیر از خدا ،که را بپرستم ؟تو را تو را

    حس می کنم برای دلم یک خدا کم است…

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  29. آه شب نوشته است:

    قـــهـــرها بـــهـــانــــه اســــت !!! کسی که دوستت دارد … برای ماندن در بین هزاران نقطه ی سیاه شب حتی اگر یک نقطه ی سپید بیابد دلیلش می کند برای ماندن !!! و کسی که می خواهد برود … در سپیدی روز حتی اگر نقطه ای سیاه را هم نیابد با انگشتش به گوشه ای اشاره می کند که انگار نقطه ای سیاه یافته !!! کسی که رفتنی است بــــگــــذار بـــرود !!! “

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  30. آه شب نوشته است:

    کلاس آموزشی برای آقایان

    اهداف تربیتی: جهت تقویت آن بخشی از مغز که از وجودش بی خبرند

    ترم اول: دروس پایه ای

    چطور بدون مادرمان زندگی کنیم (۲۰۰ ساعت)

    همسرم مادرم نیست (۳۵ ساعت)

    درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و این که حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست (۵۰۰ ساعت)

    ترم دوم: زندگی

    غلبه بر سندروم “کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد” (۵۵ ساعت)

    درک این مساله مهم که کفش ها خودشان توی جاکفشی نمی روند (۸۰ ساعت)

    چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم (۵۰ ساعت)

    چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم (۵۰ ساعت)

    ترم سوم: اوقات فراغت

    چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم

    چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم

    چطور یک بلوز را در کم تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم

    ترم چهارم: آشپزخانه

    مرحله اول مقدماتی:
    Offخاموش
    On روشن

    مرحله دوم پیشرفته:
    اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه

    کلاس عملی:
    عملیات جوشاندن آب قبل ازاضافه کردن ماکارونی

    (بعد از قبولی در مرحله اول، مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز میشود. نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می شوند.)

    ترم پیشرفته:

    اولین مبحث: البسه از لباسشویی تا کمد: یک مرحله مرموز

    دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال

    سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند

    چهارمین مبحث: تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک

    پنجمین مبحث: “مردی در صندلی کنار راننده”

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  31. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سلام. کسی از عشقم فرحناز خبر نداره؟
    آه شب حسودیت میشه که من با یه بوشهری دوستم.؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  32. آه شب نوشته است:

    هیچم حسودی نمی کنم …. تو برو خوش باش

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  33. آه شب نوشته است:

    امروز روز تولد شناسنامه ایم بود

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  34. آه شب نوشته است:

    مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !

    مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !
    عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
    تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
    عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .
    جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .
    احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز .
    بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند………………….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  35. مریم نوشته است:

    سلام به همه
    یه خبر مهم
    دوستان بلاخره من وبلاگمو آپ کردم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  36. سحر نوشته است:

    سلام به همگی
    ببخشید مدتی نبودم دمپایی منو ول کرده رفته افسرده شدم بستری بودم
    دیگه حتی به تماسهامم جواب نمیده
    آه شب دارم دق میکنم
    دمپایی میکشمت مگه دستم بهت نرسه خیلی هم دلت بخواد دختر شمالی دوستت باشه یا دختر شیرازی پسر اصفهانیه لوس و خودخواه
    ضمنا فرحناز هم نظر منو داره بیخود وقتتو تلف نکن
    فرحناز بهش دل نبند . فقط یه سایه هست
    آه شب کاش به حرفات بیشتر گوش میکردم
    آشفته بیا ما رو از دست این آفتاب گردون که هر روز سرش یه طرفه نجات بده
    همتونو دوست دارم میبوسمتون

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  37. سحر نوشته است:

    آهان راستی یه چیز دیگه
    دمپایی پاره اصلا هم مطالبت قشنگ نیست .
    آه شب ازش تعریف نکن .

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  38. سحر نوشته است:

    گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
    دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

    تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

    قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

    گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

    گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

    گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

    آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

    من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

    من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

    برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

    فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

    که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست …

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  39. سحر نوشته است:

    روز بارانی
    اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
    غافلگیر شدیم
    چتر نداشتیم
    خندیدیم
    دویدیم
    و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.
    دومین روز بارانی چطور؟
    پیش‌بینی‌اش را کرده بودی
    چتر آورده بودی
    من غافلگیر شدم
    سعی می‌کردی من خیس نشوم
    و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود
    سومین روز چطور؟
    گفتی سرت درد میکند
    حوصله نداشتی سرما بخوری
    چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
    و شانه راست من کاملا خیس شد
    و چند روز پیش را چطور؟
    به خاطر داری؟
    که با یک چتر اضافه آمدی
    و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم
    فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.
    تنها برو!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  40. سحر نوشته است:

    نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر بمان. آن ها که آزارت می دهند،
    سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند،
    خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  41. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام آه شب. تولد شناسنامه ای شما مبارک باشه

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  42. آ شـــفـته نوشته است:

    مردی با دمپایی پاره سلام. خوبی. مطالبت خیلی خوشکله اما تو این مدت خوب با دوستام یکی و دو تا میکنی. ساعتی با یکی دوستی . اینجا همه با هم دوستیم و خواهشن جو اینجا رو خراب نکن

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  43. آ شـــفـته نوشته است:

    بسلامتی بعد از چند ما مریم هم وبلاگش با یه پست خوشمزه آپ کرد.
    http://mehrabantwo.blogfa.com/

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  44. آ شـــفـته نوشته است:

    آه شب متاسفانه من ترم یک نمیتونم شرکت کنم اما تو ترم های دیگه شرکت میکنم.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  45. آ شـــفـته نوشته است:

    سحر خانم خوبی. خیلی خیلی شعر و مطلب قشنگی بود . دستت درد نکنه . برای اولین بار بود این حرکت قشنگ رو از شما دیدم.
    انشالله دیگه افسرده نبینمت.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  46. سحر نوشته است:

    گابریل گارسیا مارکز به سرطان لنفاوی مبتلاست و می‌داند عمر زیادی برایش باقی نیست.بخوانید چگونه در این نامه‌ی کوتاه از جهان و خوانندگان خود خداحافظی می‌کند:

    اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من می‌داد از این فرصت به بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم. به احتمال زیاد هر فکرم را به زبان نمی‌راندنم، اما یقیناً هرچه را می‌گفتم فکر می‌کردم. هر چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم. کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌بافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که چشم می‌بندیم، شصت ثانیه نور از دست می‌دهیم. راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند. اگر پروردگار فرصت کوتاه دیگری به من می‌بخشید، ‌ ساده‌تر لباس می‌پوشیدم، در آفتاب غوطه می‌خوردم و نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان می‌کردم. به همه ثابت می‌کردم که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند، بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر عاشق نمی‌شوند. به بچه‌ها بال می‌دادم، اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود پرواز را فرا گیرند. به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا می‌رسد، با غفلت از زمان حال است. چه چیز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] یاد نگرفته‌ام … یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قله‌ی کوه زندگی کنند و فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است. یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت پدر را در مشت می‌فشارد، او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند. یاد گرفته‌ام انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای را از جا بلند کند. چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام … . احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا. اگر می‌دانستم امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم. اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری
    بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. … . همراه با عشق

    گابریل گارسیا مارکز

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  47. آه شب نوشته است:

    سلام
    چه عجب یکی تولد شناسنامه ایمو تبریک گفت ولی بقیه نخوندن من چی گفتم … فعلا با بقیه غیر از آشفته قهرم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  48. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سلام سلام. من اومدم
    فرحناز جان سلام.
    خوبی عزیزم
    می خوام بیام بوشهر دیدنت. بعد ادرستو برام اس ام کن. دل همتون اب. من یه دوست بوشهر پیدا کردم
    چی بود این شمالی و شیرازی
    آشفته من جو سایت رو خراب نمیکنم فقط یه دوست دختر دارم اونم فرحنازه. بقیه دارند حسودی میکنند و مدام بهم اس ام اس میدن که با هاشون دوست شم. آخه چه خبره این همه دوست دختر. نمیشه به همشون رسید. یکی کافیه.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  49. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    آه شب من نمیدونم تولد شناسنامه ای یعنی چی اما هر چی تولدت مبارک باشه عزیزم.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  50. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سحر جان حالا که دوست پسرت نشدم شعر های غمگین میزاری. اخی. خوب تو برو با آشفته دوست شو. این آشفته خیلی دوست دختر داره از همه شهر های ایران. شمال جنوب. دوست آشپز هم داره.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  51. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    آه شب .. یه سوال کنم. تو دوست دختر آشفته هستی؟ خیلی وقته با هم هستین. فکر کنم خیلی هم دوستش داری؟؟ آره

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  52. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    مریم خوشکله سلام. اومدم وبلاگت . خیلی خوشمزه بود. حالا تا بری بوشهر خیلی هست . بیا یه کاری کن . من که همشهریت هستم درست کن

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  53. سحر نوشته است:

    سلام به همگی
    مردی با دمپایی پاره نوبت منم میشه عزیزم
    آشفته دوست پسر من نیست یه دوست خیلی خیلی دوست داشتنیه که خیلی زیاد دوستش دارم
    ضمنا میخواستم بهت فرصت یه دوستی خوب و بدم که قدرشو ندونستی
    فرحناز عزیز هم به زودی تو رو خواهد شناخت فقط کافیه یه خانم دیگه وارد سایت بشه
    آه شب بیا مردی … و ایگنورش کنیم کلا حالشو بگیریم
    فدای همتون بشم من
    خیلی دوستتون دارم
    یه عالمه بغل و بوس واسه همتون
    مخصوصا بعضیهااااااااااااااااا

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  54. سحر نوشته است:

    راستی
    مردی …
    فرحناز دوست دختر آشفته هست لطفا حواست باشه به حرفات .
    آها یادم رفت لطف کن دیگه بهم اس نده خواهش تمنا نکن ببخشمت .
    ضمنا میخوام خطمو عوض کنم تا دیگه نتونی بهم اس بدی مرتب زنگ بزنی

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  55. سحر نوشته است:

    آه شب عزیزم قربونت برم هر روزی که تو شاد و خوشحال باشی اون روز تولدته قشنگم
    انشاا… هر روز تولت باشه
    جوجه توشولو و از طرف من ببوس
    خیلی دوستت دارم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  56. مریم نوشته است:

    آه شب عزیز تولد شناسنامه ایت مبارک
    چه خبر اینجا کلی خندیم همه خستگیهای یه روز سخت کاری از تنم رفت

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  57. آه شب نوشته است:

    سلاااام
    وااااااااااااااااااااای چه خبره اینجا!
    همگی خوبید؟جدی گرفتید گفتم قهرم؟ههههههههه
    خواستم سر به سرتون بزارم
    ممنونم بابت تبریکتون … آخه کلی اس ام اس از بانک و همراه اول و اینا اومد روز ۳۰….گفتم اینجا هم اعلام کنم
    راست میگی سحر هرروز میتونه روز تولد آدم باشه

    دمپایی پاره چیه دور برداشتی … آشفته دوست خوب منه به قول سحر یه دوست دوست داشتنی …

    بیچاره فرحناز …که گیر این دمپایی پاره افتاده

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  58. فرحناز نوشته است:

    اول سلام به همگی و یه معذرت خواهی که دیر دیر میام اما همه کامنتهای شما بچه های باصفا رو میخونم
    همه این کل کل ها اینو میرسونه که جو اینجا بسیار دوستانه و خودمونیه
    منم خوشحالم که دوستای به این مهربونی دارم از شهرهای مختلف اما با این حال دوست اول من آشفته بوده و خواهد بود
    منوببخش مردی با دمپایی پاره که دوستیتو رد میکنم راستش خیلی اصفهانیها دنبالم هستند هااااااااا ولی خوب من همون همشهری خودم رو ترجیح میدم(چشمک)

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  59. آه شب نوشته است:

    خوش اومدی فرحناز جان
    آخ که دلم خنک شد … جوابت گرفتی دمپایی پاره؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  60. آه شب نوشته است:

    بدون شرح

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  61. آه شب نوشته است:

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  62. آه شب نوشته است:

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  63. آه شب نوشته است:

    عاقبت فضولی

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  64. آه شب نوشته است:

    نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت.
    از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟
    پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.
    گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.
    گفت: من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خداوند از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟
    پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  65. آه شب نوشته است:

    حکایت وقت رسیدن مرگ

    یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …
    مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت …

    طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد …

    مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه …
    اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر …
    مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره …

    توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …
    مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت …
    مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
    و منتظر شد تا مرگ بیدار شه …

    مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
    بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!

    نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  66. سحر نوشته است:

    سلام به روی ماه همتون
    بهترین لحظات و واسه همگی آرزو میکنم .
    آه شب مهربون خیلی قشنگ بود ممنون
    فرحناز جونم بیا بغلم عشقم . بوس بوس دوستت دارم
    مردی … بهتره یه فکری بحال خودت کنی عزیزم
    آشفته دلم برات تنگ شده جونم کجایی آخه؟
    مریم جونم بوس بوس

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  67. آه شب نوشته است:

    سلام به دوستان عزیزم
    امیدوارم حال همگی خوب باشه
    دمپایی پاره خبری ازت نیست ؟ داری فکر میکنی با کی دوست بشی ها؟

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  68. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سلام. آه شب حسودی نکن. عشق اول و آخر من سحر جون بوده. ما هر روز با هم هستیم اما خواستیم شما ها رو امتحان کنیم. سحر جان ای لاو یو .

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  69. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    این آشفته مگه کی هست که همتون دوسش دارین. ولی خدایش سحر واسه من یه جیگره. خیلی دوسش دارم و به هیچکی نمیدمش. خوش اندام و مانکنه این سحر جون .شما چی مثل ذوذهنقه هستین

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  70. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟
    امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟

    ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
    این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت

    یک عمر جدایی به هوای نفسی وصل
    گیرم که جوان گشت زلیخا به چه قیمت

    از مضحکه دشمن تا سرزنش دوست
    تاوان تو را می‌دهم اما به چه قیمت

    مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
    دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  71. سحر نوشته است:

    سلام سلام
    مردی با دمپایی پاره خوبی؟ چه خبرته همه رو راضی نگه میداری
    وای چی گفتی به بقیه ؟ به جوونیت رحم کن عزیزم کشتنت
    ضمنا آشفته خیلی ماهه و دوست داشتنی خیلی مهربونه همه رو هم یه اندازه دوست داره

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  72. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    تقدیم به سحر جونم

    مـــــن

    از تمام آسمـــان

    یک بــــاران را میخواهم …

    و از تمــــام زمیــــن

    یک خیابان را …

    و از تمــــام تـــــو

    یک دست

    که قفــــل شده در دست مـــــن …

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  73. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    هـــــــر نفـــس ،

    درد اســـت که میکشـــم !!!

    ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

    یـــــا اصـــلا نبودی !!!

    ایـــــن که هســـتی

    و کنــــارم نیســــتی …

    دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد . . . .

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  74. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر،
    اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی یادت می افتد که هرکســـــــــــی ممکن است بخواند جـــــــــــــــــز آن یـــــــــــــــک نــــــــــــــــــــفر…. …

    دورا دور عاشقت شدم, دورا دور نگرانت بودم, دورا دور عشق ورزیدم
    و خود نمیدانستی که نگاههای گاه و بی گاه و بی تفاوتت سوژه ای برای تفسیر بود
    که شب تا به صبحم را رویایی می کرد

    و حال عاشق شدن و عشق ورزیدنت به دیگری را دور ا دور میبینم
    و از همین دور میمیرم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  75. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    یه دوست چینی داشتم !

    مریض شد .ﺑﺮﺍﻯ ﻋﻴﺎﺩتش رفتم ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ کنار تختش واسادم …

    دوست چینیم بهم ﮔﻔﺖ : ﭼﻴﻨﮓ ﭼﻮﻧﮓ ﭼَﻦ ﭼﻮﻭﻭن…

    ﺟوﻥ ﺩﺍﺩ بدبخت…!!!

    ﺑﺮﺍﻯ ﺗﺮﺟﻤﻪﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ رفتم ﭼﻴﻦ…

    اونجا از یه مرد چینی معنیش رو پرسیدم

    اون مرد چینی بهم گفت :

    ﭘﺎﺗﻮ ﺍﺯ ﺭﻭﺷﻴﻠﻨﮓ ﺍﻛﺴﻴﮋﻥ ﻭﺭﺩﺍﺭ ﻛﺼﺎﻓططﻄﻄ

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  76. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    دوباره صدایم کن
    .
    نیمکت عاشقی یادت هست؟
    کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
    بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
    برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..
    او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،
    اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.
    بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم،
    مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم.
    بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.
    دوباره صدایم کن..

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  77. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    امتحان عشق
    .
    در جلسه امتحانِ عشق
    من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!
    یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
    درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
    در این سکوت بغض‌آلود
    قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!
    و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!
    عشق تو نوشتنی نیست..
    در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم!
    وقت تمام است.
    برگه‌ها بالا..

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  78. سحر نوشته است:

    واااااااای چه خبره اینجا ؟
    مردی …. کولاک کردی . رحم کن به بقیه
    خوبی؟ آه شب فقط باید بشینه مطالب تو رو مدیریت کنه و ثبت کنه دیگه وقتی برای نمیمونه

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  79. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سحر جان تو مال خودمی . به کسی نمیدمت. این اه شب هم خیلی حسادت میکنه.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  80. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    کاش میشد روزﮮ بـرسـد

    کـه بیـآیی

    مــــرا در آغوش بگــــیرﮮ

    بخـوـآهـم گـله کـنـمـ

    بگـویی هـیـــــــــــــــــــــــــــــــــــس

    همـه کــــابوس ــهـآ تـمـــــــام شــــــــد

    در گـــوشـم بگـویی :

    بــرای همیشـه مـاله مـن شـدﮮ

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  81. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    شب سردی ست و هوا منتظر باران است
    وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است

    شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من

    ماه پیشانی من دلبر بارانی من

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  82. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سحر
    در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

    اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم

    یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

    یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

    خاموش مکن آتش افروخته ام را

    بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم . . .

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  83. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سحر جان
    مـی ترسم از نبودنت و از بودنت بیشتر…!
    نـداشتنت ویرانم میڪنـد وداشتنت متوقفم…!
    وقتـی نیستـی ڪسـی را نمـی خواهم و وقتـی هستی تورا میخواهم..!
    رنگهایم بی تو سیاه است ودر ڪنارت خاڪستری ام…!
    خـداحافظی ات به جنونم میکشـد و سلامت به پریشانی ام…!
    بی تو دلتنگم وباتو بیقرار…
    بی توخسته ام وباتو در فرار…!
    درخیال مــن بمان… از ڪنار مــن برو…!!
    مــن خو گرفته ام به نبودنت…!
    از سڪوتم بترس …
    وقتی که ساڪـــت می شوم ….
    لابـد همـﮧ ی درد دل هایم را بـرده ام پیش خـــدا … !

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  84. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    برای زن که نباید زیاد شعر نوشت ، باید برایش مدام شعر خواند .
    مهم نیست که شعر مال او باشد یا نه ، زن دوست دارد معشوقش برایش شعر بخواند
    و وقتی در شعر حرفی از بوسه می آید اورا ببوسد ،
    وقتی حرفی از گیسو باشد موهایش را نوازش کند
    و اگر کار شعر به جدایی کشید ، محکم دست زن را بفشارد و بگوید :
    اما من که تورو تنها نمیزارم …

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  85. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    اصـــــلا به روی خـــودم هـــــم نمے آورم که نیـــستی
    هـــــر روز صبـــــح
    شـــماره ات را مےگـــیرم
    زنـــــی می گوید: دســتگــاه مشـــترک …
    حرفــــش را قــطــع مےکنم
    صدایـــت چرا انقـــدر عـــوض شـــده عزیـــزم؟
    خوبی؟ ســــرما که نخورده ای؟
    مے دانی دلـــم چقـــدر بـــرایـــت تنـــگ شـــده است؟
    چنـــد ثانیــه ای ســـکوت مے کنم
    من هـم خـــوبم
    مزاحــمت نمے شوم
    اصـــلا به روی خـــودم هـــم نمے آورم کـه نیــســتی !

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  86. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    گاهی وقتا توی رابطه ها
    نیازی نیست طرفت بهت بگه :
    برو !
    همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره
    همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی
    … … همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه
    همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه
    و همین که حضور دیگران توی زندگیش
    پر رنگ تر از بودن تو باشه
    هزار بار سنگین تر از
    کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه
    پس برو
    قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی شی

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  87. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    من دیـــوانه ی آن لـــحظه ای هستــم که تو دلتنگم شوی…

    و محکم در آغوشم بگیــری …

    و شیطنت وار ببوسی مرا…

    و من نگذارم!

    عشق من!
    بوسه با لـــجبازی، بیشتر می چسبـــد!…

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  88. سحر نوشته است:

    وای خدا این شیطون چقدر امروز فعال شده
    آه شب نظاره میفرمایید ؟؟
    مردی … مطمئنی امروز چیزی نشده ؟ صبحونه چی خوردی عزیزم؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  89. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    صبحانه جیگر سحر جون رو خوردم. وای ی ی ی سحر چقدر خوشمزه ای. اگه مریم بدونه چقدر خوشمزه هستی طرز تهیه تورو میزاره تو وبلاگش. آه شب دلت آب. من سحر جون دارم تو هیچی نداری

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  90. سحر نوشته است:

    واااااااااااااااای خدا یکی منو از دست این پسر نجات بده

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  91. فرحناز نوشته است:

    عزیزم سحر حالت را خوب میفهمم امان از پسرهای سریششششششششششششش

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  92. مریم نوشته است:

    سلام به همه
    خوبین خوشین سلامتین؟
    آشفته کجایی پس؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  93. آه شب نوشته است:

    سلام
    خدا روشکر که حال همگیتون خوبه و حال دمپایی پاره خوبتره!!!!!
    سحر جون خدا بهت صبر بده ….. چقدر شعر تقدیمت شده
    بابا یکی هم ما رو تحویل بگیره …مردم از حسادت!خوش به حال سحر…
    آخ که دلمون آب شد

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  94. آه شب نوشته است:

    تقدیم به دوستان عزیزم:
    آرزو دارم
    ناخواسته به دست آوری
    آن چیزهایی را که خواسته هایت هستند…
    آن گونه که با خود بیاندیشی:
    آیا کسی برایم آرزویی کرده است … ؟!

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  95. سحر نوشته است:

    سلام سلام سلام به همگی
    آه شب عزیز بهترینها رو برات آرزو میکنم
    دوستای گلم هفته ی خوبی داشته باشید

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  96. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سلام سحر جان . خوبی عزیزه دلم. دلم برات یه ذره شده. راستی تو چقدر هوای آه شب و مریم داری. دوست دارم یه عالمه. دل اه شب و فرحناز و مریم هم آب. حسودی نکنید

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  97. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    بقول صمد اقا .. هیچکی مثل من سحر جون رو دوست نداره.سحر دنیای منه.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  98. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام به همه دوستان خوبم. سحر چی شده. من چکار این مرد دمپایی پاره کنم. داره باهات شوخی میکنه. من میدونم که شما قصد ازدواج نداری.
    آه شب تو هم دیگه به کسی حسودی نکن
    راستی این ذوذهنقه چه شکلیه؟ کی میدونه. اخه این مرده به مریم و اه شب و فرحناز گفته شما اندامتون مثل ذوذهنقه هست. خوشبحال سحر.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  99. آ شـــفـته نوشته است:

    مردی با دمپایی پاره خواهشن اذیت سحر و دیگه دوستانم نکن. کامنت هات خیلی قشنگه اما به سحر گیر نده. هر روز بهم زنگ و اس میدن که این مرده دمپایی پاره داره اذیت بچه ها میکنه. اینجا رو خراب نکن

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  100. آ شـــفـته نوشته است:

    گاهـے اوقـ ـآتـــــ

    هـمـﮧ چیـز دستـ بــﮧ دستـ هـمـ مـیـدטּ

    تا تـ ـو رو غـرقـ درخـآطراتـتـ کـنـטּ

    ڪـــمـے هَـواے پاییزے

    یــِﮧ وَجَبــــ پـیـادِهـ رو

    دو ڪـــلـمـِﮧ حَـرفـ

    بـوے یــﮧ عـطـرِ خـــآصـ

    یــِﮧ دستـ نوشتـﮧ قدیمـے

    یــﮧ عکس

    هـمـِـﮧ و هـمـِـﮧ ڪــــافـیــﮧ بـراے ایـنـ ڪــــِـﮧ

    تـ ـو چـنـد سـاعـتـ وسـطِ اُتــآقـتـ دراز بـِڪــشـے

    بآ یــِـﮧ آهـِ بــلــند

    خـیـرهِـ بـِشـے بــِﮧ سـقـفـ و …

    غرقـ تو روزایے ڪــــﮧ گــذشتـــטּ ، دیگــِﮧ نیستـــטּ

    لعنت بــِﮧ ایــטּخـآطِراتـــــ لعنت

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  101. آ شـــفـته نوشته است:

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  102. سحر نوشته است:

    وای مردی … چته تو ؟؟ اینهمه شیطنت و از کجا آوردی ؟
    تا حالا چطور اینقدر خودتو حفظ کردی وروووووجک
    آخه من چه کنم از دست تو ؟ ها ؟
    هیشکی نیست با ایشون دوست بشه ؟؟
    خدایاااااااااااااااااااااااا

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  103. سحر نوشته است:

    آشفته کجایی تو ؟ بیا اینجا رو از آشفتگی نجات بده عزیزم
    این شیطوونو آروم کن شاید تو حریفش شدی

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  104. سحر نوشته است:

    سلام سلام به روی ماه نشسته همه ی دوستای خوبم
    صبح همگی شاد شاد شاد
    به به چشم ما روشن جناب آشفته عزیز قدم رنجه فرمودید منت نهادید جناب
    دوستای گلم آه شب کم پیدا مریم مهربون فرحناز جیگر و دمپایی … شیطون
    براتون آرزوهای خوب خوب دارم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  105. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام سحر خانم. من هم برای شما و دیگر دوستای مهربونم ارزوی خوب خوب دارم.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  106. آه شب نوشته است:

    سلام سلام سلاااااااااام صد تا سلام
    حال دوستان عزیز من چطوره؟
    میبینم که دمپایی پاره حسابی کولاک کرده ….خوش بحالت سحر ….
    آشفته ذوزنقه یه شکل هندسی کج وکوله هستش که فکر کنم خود دمپایی پاره بیشتر شبیهشه آخه من که بیشتر شبیه دایره هستم بقیه رو نمی دونم …ههههههههه

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  107. آه شب نوشته است:

    خوش باش در آن دم که غمی رو به تو آرد
    بگذار که غم نیز رود شاد زدستت

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  108. مریم نوشته است:

    سلام به روی ماه همه
    هر موقع می یام اینجا می بینم آشفته بعد از یه مدت طولانی کامنت داده می فهمم روزهای پر کاریو پشت سر گذاشته آشفته خسته نباشین
    آه شب عزیز تو که خستگی ناپذیری ولی بازم خسته نباشی آرین کوچولوی خاله چطوره دلم براش تنگ شده عکس جدیدشو بذار ببینیم یا از شیطونیاش اینجا بنویس
    سحرگلم خوبی ؟ تو چرا وب نمی زنی
    مرد دم پای پاره چطوره پنج شنبه جمعه می یام ولایتتون
    فرحناز همچنان پشت چرخ خیاطی هستی خسته نباشی تو هم گلم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  109. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام مریم خانم. خوبی. شما هم خسته نباشی. شما قبل از باز شدن مدارس حسابی سرت شلوغ بود الانم که مدارس باز شده و کار شما سخت تر شده. باز هم خسته نباشید. راستی فرحناز علاوه بر اینکه خیاط خوب و ماهری هست ورزشکار هم هست.یه وبلاگ هم داره .فرحناز از اون قدیمیا هست و الان یه مدتیه که وبلاگ و اینترنت رو گذاشته کنار و به خودش میرسه.. من هم خیلی به سحر گفتم یه وبلاگ درست کنه اما شلخته هست زیاد اهل اینترنت و اینچیزا نسیت. نمیدونم به چه چیز علاقه زیاد داره.
    یادمه او اوایل که باهاش دوست شدم تو یه روم پیداش کردم کلی دوست پسر داشت . حالا هم این مردی با دمپایی پاره رو داره

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  110. سحر نوشته است:

    سلام سلام به همه ی دوستای گلم
    حال و احوال ؟
    نبینم اینجا سوت و کور باشه
    مریم جونم قراره با مردی … وب بزنم بهم قول داده
    آه شب دوست داشتنی آشفته همیشه غایب مهربون دمپایی … شیطون فرحناز جیگر دوستتون دارم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  111. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام سحر. خوبی . داشتم در مورد تو به بچه ها میگفتم. واقعا می خواهی وبلاگ بزنی؟ آه شب تو وبلاگ خیلی وارده. ازش کمک بگیر و یه وبلاگ خوشکل درست کن . من و مریم و فرحناز و مردی با دمپایی پاره هم هر روز میایم پیشت

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  112. آه شب نوشته است:

    سلام به همگی
    امروز جمعتون جمع بوده گلتون کم بوده که اونم اینجاست …میدونم وقتی نیستم چقدر دلتون برام تنگ میشه !شایدم برعکس … دمپایی پاره که از خداشه من نباشم تو سایت …
    سحر میخوای وب بزنی ؟ با دمپایی ؟ خدا به دادت برسه
    مریم جونم که کاراش کم شده بیشتر میاد پیشمون
    فرحناز خانمم که همیشه کم پیداست
    آشفته هم که یه روز درمیون میاد

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  113. آ شـــفـته نوشته است:

    سلام اه شب. خوبی. یه کمی کمتر بگرد و وبیشتر بیا اینجا. من که دلم برای همتون تنگ میشه وقتی اینجا کمتر میبینمتون. اه شب به سحر کمک کن تا یه وبلاگ درست کنه. مریم هم کمکش میکنه.من هم هر کاری از دستم بر بیاد براتون انجام میدم. آه شب اکثر دوستان مایلند و دوست دارند عکس جدید آرین رو تو سایت بزاری. لطفا یادت نره

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  114. آه شب نوشته است:

    مریم جون پسر منم حالش خوبه … تازه وارد نه ماهگی شده … دو تا دندون پایینش تازه دراومده … می ایسته و آویزون وسایل میشه و هی میفته وگریه میکنه و … خیلی بهم وابسته هست و بعضی وقتها حسابی کلافه میشم که هیچ وقتی برام نمی مونه … کلا خانه نشین شدم و در خدمت آقازاده … هههههههه
    اینم عکسش

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  115. آه شب نوشته است:

    سلام آشفته
    اطاعت امر شد …. عکس گل پسرم تقدیم دوستان شد تو کامنت قبلی
    منم کمک میکنم که سحر وبلاگ درست کنه … چراکه نه!

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  116. آ شـــفـته نوشته است:

    به به. آقا آرین گل ..خوش آمدی

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  117. سحر نوشته است:

    سلام سلام سلام به همگی
    الهی خاله فداش بشه عروسکم چقدر مزه داره این جوجه کوچولو
    آه شب خدا برات نگهش داره
    ممنون از شما بخاطر اینهمه لطف
    آشفته جونم خوبی؟
    همتون و دوست دارم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  118. آه شب نوشته است:

    سلام
    آشفته ممنون بابت خوش آمد گویی
    سحر جون از تو هم ممنونم….

    برای همتون آرزوی شادی دارم

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  119. مریم نوشته است:

    وای خدا ببین چه جیگری شده این آرین کوشولو البته دیگه برا خودش مردی شده ماشالله آه شب براش اسفند دود کن خاله فداش بشه الهیییییییییییییییی
    آه شب من بیام خواستگاری برا دخترم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  120. آه شب نوشته است:

    ممنونم مریم جون …
    پسرم یه لیست داره پر از دختر … میگم اسم دخترتو توش بنویسه … حالا پارتی بازی می کنم بیاین اول لیست …. کی بهتر از شما ….

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  121. آه شب نوشته است:

    دلــــم بالکنــــی میخواهد روبه شهـــــر

    و کمــی باد خنــــک و تاریـــــکی

    یـــک فنجــــان بـــزرگ قهـــوه

    یــــک جرعه تــــ ـــو….یـــک جرعه مـــ ـن

    و سکــــوتی که در آن دو نگــــاه گـــره خورده باشد

    بـــی کـــــلام

    میدانی…؟

    دلـــــم یــک مـــ ــن میخواهد برای تــــ ـــو

    و یـــک تـــ ــــو تا ابــــد برای مــ ــن

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  122. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سلام . خوبی آه شب. آرین هم مثل من لیستش پره. اما من سحر رو ترجیح دادم. سحر جان دلم برات یه ذره شده. خیلی دوست دارم.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  123. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری

    کی از مسـیر کوچه قصد عبور داری

    چشــــــم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی

    ای آنـــــکه در حـــجابت دریای نور داری

    من غــــــــرق در گناهم، کی می کنی نگاهم

    برعکــــــس چشمهایم چشمی صــــبور داری

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  124. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سحر جان .نفسم
    نفسم
    روزهای گذشته ام را ورق میزنم و خاطرات گذشته را مرور میکنم .
    در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها رااز لا به لای صفحات پاییزی می شنوم .
    والتماس شاخه ها را که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند .
    کم کم به این باور می رسم که سرنوشت نثر ساده ایست از حسرت واشک که حرفی برای گفتن ندارد.
    به صفحات بهاری با تو بودن می رسم بنفشه هایی که از بالای واژه ها سر میزنند و چشمان تو را بهانه کرده اند .

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  125. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    کنارم نیستی اما همیشه با منی
    تو همه جا با منی،قدم به قدم
    نفس به نفس،آسمان به آسمان
    تو همه جا بامنی
    اما باز دلم برایت تنگ می شود
    آری تمام گناهان دنیا تقصیر من است
    اما عاشق شدنم تقصیر توست
    تقصیر توست که دلتنگ می شوم

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  126. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    من و تـــو

    من اسیرم درتن تـــو

    زندگی ام بهار است

    با جامه ای سبزِمخمل به تن

    و نوازشی هر از گاهی

    تصمیم به رفتنم نیست !

    چرا که آن دو بازوی سفیدت

    به ماندن نگاه می داردم.

    زندگی ام کوتاه است!

    همانند حلقه ای

    که از آن برون نمی توانیم شد

    زندگی ام ،

    به کوتاهی دست به خداحافظی تکان دادن

    زندگی ام ، با خود بیگانه بودن

    زندگی ام ، با بخت خود به بازی نشستن

    و تنها آن لحظه

    که دیدار تـــو در پیش است

    پشیمان می شوم از نا امیدی…

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  127. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    نفسم

    کنارم که هستی

    زمان هم مثل مـن دستپاچه می‌شود

    عقربه‌ها دوتا یکی می‌پرند

    اما همین که می‌روی

    تاوان دستپاچگی‌های ساعت را هم

    مـــن باید بدهم

    جانم را می‌گیرند

    این ثانیه‌های بی‌تــــو…

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  128. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    هیچکس مثل تــ♥ـــو نیست؛

    حتی وقتی فقط قدم می‎زنی،

    گام به گامت می‎شود درس…

    و چه دلها که نمی‎ریزد

    فقط با یک لبخند تــ♥ـــو …

    نگاهت که دیگر هیچ!
    می‎سوزاند و باقی نمی‎گذارد…

    بارها گفته‎ام
    هیچکس مثل تــ♥ـــو نیست…

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  129. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌ من مرو *

    نازنین رخسار من یک لحظه هم بی من مرو

    روی چون ماه تو را ای نازنین من عاشقم

    سحرم ای ماه من بر آسمان بی من مرو

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  130. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    نم نمک، بارون عشقت می باره رو شونه هام

    داغی گرم بوسه هات مونده هنوز روی لبام

    چرخ زنان برگ درخت می ریزه روی گونه هام

    هر طرف می چرخه و مانده به در جفت چشام

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  131. سحر نوشته است:

    سلام سلام روز همگی خوش
    مردی … خوبی؟
    دلم برات تنگ شده یه هوااااااااااااااااااااااااااااااا
    وااااااااااااااااای چقدر قشنگه کامنت هات
    منم دوستت دارم یه دنیااااااااااااااااااااااا
    وای خدا خفه شدم از اینهمه احساس شیرین

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  132. فرحناز نوشته است:

    سلام به همه عزیزان
    آه شب عزیز خیلی آرین کوچولوت زیباست امیدوارم همیشه سلامت باشه
    میبینم سحر جونم خیلی توپی الهی همیشه شاد باشی

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  133. آه شب نوشته است:

    سلام به همه
    ممنونم فرحناز جان …منم برای شما آرزوی شادی دارم
    میبینم که دمپایی پاره پر از احساسات لطیف و شاعرانه شده … سحر جان هم که بدش نمیاد … پس مبارررررکه..
    بزن دست قشنگه روووووووووووو

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  134. آه شب نوشته است:

    دلتنــــــگ نشــــدی ببیــــــنی
    چـــــگونه خوبتـــــرین خــــاطره هــــــا
    بی رحــــــم ترینــــــشان می شــــــود …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  135. آه شب نوشته است:

    پشت این چشم ها
    ابرها درگیرند
    و من
    کنار خنده هایت می مانم
    در این دقایق دلتنگی

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  136. آه شب نوشته است:

    هراس یعنی من باشم ، تو باشی و حرفی برای گفتن نباشد

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  137. آه شب نوشته است:

    دلتنگم اما
    تو را طلب نمیکنم…نه اینکه بی نیازم … صبورم..

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  138. آه شب نوشته است:

    سلام به همه
    آخر هفته شدو همه غایب شدن … ما که هستیم
    خوش بگذره به همگی

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  139. آ شـــفـته نوشته است:

    یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت.پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده.دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد.اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابید و خوابش برد.ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده.نتیجه اخلاقی داستان عذاب وجدان همیشه مال کسی است که صداقت نداردآرامش مال کسی است که صداقت داردلذت دنیا مال کسی نیست که با آدم صادق زندگی می کندآرامش دنیا مال اون کسی است که با وجدان صادق زندگی میکند.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  140. آ شـــفـته نوشته است:

    خدا، تنها روزنه امیدی است که هیچگاه بسته نمیشود…
    تنهاکسی است که با دهان بسته هم میتوان صدایش کرد…
    با پای شکسته هم میتوان سراغش رفت…
    تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمیدارد…
    تنهاکسی است که وقتی همه رفتند میماند… وقتی همه پشت کردند آغوش میگشاید…
    وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت میشود…
    و تنها سلطانی است که دلش با بخشیدن آرام میگیرد نه با تنبیه کردن…
    خدا رابرایت آرزو دارم.

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  141. آه شب نوشته است:

    میخوام از چنتا درد دخترونه براتون بگم ..

    دخترا آماده باشین گـــــــریه کنـــــید !!!فک کن تازه لاک زده باشی و حواست نباشه , دست کنی تو موهات !!!

    از اون بدتر لاک زدی و دیرت شده و میخوای دکمه هاتو ببندی !!!

    از اون فاجعه تر وقتی کامل آرایش کردی و میخوای لباس یقه اسکی بپوشی !!!

    بعد مثلا از بیرون میای و آرایشتو پاک میکنی , همون موقع کار پیش میاد باز باید بری بیرون !

    .

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  142. آه شب نوشته است:

    لاک زدن دخترا :

    دست چپ ؛ اثر استاد فرشچیان

    دست راست ؛ سارا ۵ ساله از تهران

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  143. آه شب نوشته است:

    کوه پرسید ز رود ، زیر این سقف کبود
    راز ماندن در چیست؟ گفت : در رفتن من
    کوه پرسید و من؟ گفت : در ماندن تو
    بلبلی گفت : و من ؟
    خنده ای کرد و گفت : در غزلخوانی تو
    آه از آن ابادی که در آن کوه رود
    رود ، مرداب شود ، و در آن بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد
    و نخواند دیگر
    من و تو بلبل و کوه و رودیم
    راز ماندن جز
    در خواندن من ، ماندن تو ، رفتن یاران سفر کرده ی مان نیست
    بدان !

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  144. آ شـــفـته نوشته است:

    قبلنا پسره میرفت ۱۵سال زندان و بعد دختره به پاش میموند…… الان نمیشه بری سر کوچه ماست بخری[呲牙]

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  145. سحر نوشته است:

    سلام به روی ماه همگی
    هفته ی خوبی داشته باشید

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  146. آ شـــفـته نوشته است:

    شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند …
    فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته …
    شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت …
    فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت …
    خدا گفت : دیگر تمام شد … دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود …
    زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است … و
    فرشته ای که مزه عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک .

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  147. سحر نوشته است:

    سلام سلام سلام
    صبح همگی شاد و خوش
    برای همتون بهترینها رو آرزو میکنم
    بابا بیائید دیگه چقدر اینجا خلوته
    دلم واستون تنگ شده خیلی سوت و کوره
    آه شب آشفته مریم فرحناز مردی .. کجائید ؟

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  148. آه شب نوشته است:

    سلام به همه

    سحرجان چطوری؟راستشو بگو دلت بیشتر برای کی تنگ شده؟خب معلومه دیگه…….
    دمپایی پاره تو کجا موندی…گناه داره این سحر … دلش برات تنگه

    مریم خیلی غیبتت طولانی شده ها ؟هی ما هیچی نمیگیم
    فرحناز خانم با شماهم هستما …

    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  149. سحر نوشته است:

    سلام سلام
    صبح همگی خوش و شاد
    بازم سکوت
    آه شب خوبی ؟
    اینجا شده اختصاصی من و شما
    روز خوبی داشته باشید

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  150. مردی با دمپایی پاره نوشته است:

    سلام سحر جان خوبی. دلم برات یه ذره شده. بیا قرار بزاریم یه جای همدیگه رو ببینیم.

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  151. آه شب نوشته است:

    واااااااااااااااای خوش به حالت سحر … قرااااااااااااار

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید