تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 4
بازدید امروز : 309
بازدید دیروز : 1007
بازدید این هفته : 3354
بازدید این ماه : 8223
کل بازدیدها : 735679

آشــــفته

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

 

من و تو 

بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینم
کامم اکنون که برآمد بنشین تا بنشینم

پاک و رسوا همه را عشق به یک شعله بسوزد
تو که پاکی بِنِشین تا منِ رسوا بنشینم

بی ادب نیستم اما پی یک عمر صبوری
با تو امشب نتوانم که شکیبا بنشینم

شمع را شاهد احوال من و خویش مگردان
خلوتی خواسته ام با تو که تنها بنشینم

من و دامان دگر از پی دامان تو؟ حاشا!
نه گیاهم که به هر دامن صحرا بنشینم

آن غبارم که گرَم از سر دامن نفشانی
برنخیزم همه ی عمر و همین جا بنشینم

ساغرم، دورزنان پیش لبت آمدم امشب
دستگیری کن و مگذار که از پا بنشینم

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 8.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)
آشــــفته, ۸٫۰ out of 10 based on 1 rating

یک نظر یا دیدگاه برای “آشــــفته”

  1. sogand نوشته است:

    salam dostay golam.kasi naumade nazar bede chera?man avalin nafaram!kheliii ghashang bod yani dost dshtam az in kara ziya bokon.bazam miyama va mesle hamishe doseton daram ziyad

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید