تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 2
بازدید امروز : 338
بازدید دیروز : 1007
بازدید این هفته : 3383
بازدید این ماه : 8252
کل بازدیدها : 735708

آشفته…

 




 


 


کردی آهنگ سفر، اما پشیمان می شوی


چون به یاد آری پریشانم، پریشان می شوی


 


گر به خاطر آوری این اشک جانسوز مرا


آنچه من هستم کنون در عاشقی، آن می شوی


 


سر به زانو گریه هایم را،اگر بینی به خواب


چون سپند از به دیدارم، شتابان می شوی


 


عزم هجران کرده ای، شاید فراموشم کنی


من که می دانم تو هم چون شمع،گریان می شوی


 


گر خزان عمر ما را بنگری با رفتنت


همچو ابر نو بهاران، اشک ریزان می شوی


 


بشکند پیمانه ی صبرم، ولی در چشم خلق


چون دگر خوبان توهم، بشکسته پیمان می شوی


 


بیم آن روزی که چون پروانه بهر سوختن


پای تا سر آتش و سر تا پا جان می شوی


 


مرغ باغ عشقی و دور از تو جان خواهم سپرد


آن زمان بی هم زبان، در این گلستان می شوی

 



 








 

 

از برت دامن کشان


رفتم ای نامهربان


از من آزرده دل


کی دگربینی نشان


رفتم که رفتم


از من دیوانه بگذر


بگذر ای جانانه بگذر


هر چه بودی هر چه بودم


بی نشان رفتم که رفتم


بعد از این کن فراموشم که رفتم


دیگر از دست تو می نمی نوشم که رفتم


بادل زود آشنا ، گشتم از دامت رها


بی وفا ، بی وفا ، بی وفا رفتم که رفتم


 


رفتم که رفتم


 


VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید