تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 3
بازدید امروز : 90
بازدید دیروز : 426
بازدید این هفته : 3561
بازدید این ماه : 8430
کل بازدیدها : 735886

آه شب ۲۳ بهمن

 




 


 


جایی که قرار بود


قرار بود ,‌کسی را شبیه توست ببینم


تا وقتی سر از در به داخل ترا ببینم


گفتگو از من است


چون من چشمانت را زودترپیدا کردم


من از در


به داخل لرزیدم


و ترا نشسته بر خیالاتت دیدم


که چگونه از در خواهم گذشت


و ترا در آرزوی دیدنت, تماشا


وقتی از نگاه مرتعش ات


آرزوی نشستنم را نشستی


فکر اینکه باید از خود شروع کنم یا تو


           مرا به کف افکارم دوخته بود


هنگامی که شکوفه ی بادام و نگاه مردم را


در من مرور می کردی


فکر می کردم از من به گفتگو می رسی


جای حرف نباشد


بوی ترا بیش از این شنیده ام


در ترانه ای که لای شاخه های بادام


                                    بو می شد


می دانی مقصر نیستم


وقتی دستهای بایر ترا


تابستان فکرم به ارتعاش در می آورد


تو بودی که می گفتی


من همیشه ترا زیر باران می خواستم


اما


به نگاه این رود هم راضی ام


             تو هم می گفتی


راضی ام      راضی ام به رضای …


فکرش را وقتی می کنم


شهوت دست زدن به شاخه های ترا


در زیر این بادام و باد


هنگامی که بوی ترا از جنوب شعرم می آورد


مرا هوای دیدن می کند, ترا


ترا البته نمی دانم.


 


 

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید