تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 2
بازدید امروز : 335
بازدید دیروز : 1007
بازدید این هفته : 3380
بازدید این ماه : 8249
کل بازدیدها : 735705

تزریق خون


سالها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم، دختری به بیماری عجیب و سختی دچار


شده بود و تنها شانس زنده ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود.


او فقط یک برادر ۵ ساله داشت. دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد.


پسرک از دکتر پرسید: آیا در این صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟


دکتر جواب داد: بله و پسرک قبول کرد.


او را کنار تخت خواهرش خواباندیم و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردیم، پسرک به خواهرش نگاه


کرد و لبخندی زد و در حالی که خون از بدنش خارج می شد، به دکتر گفت: آیا من به بهشت می روم؟!


پسرک فکر می کرد که قرار است تمام خونش را به خواهرش بدهند!


VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید