تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 1
بازدید امروز : 678
بازدید دیروز : 354
بازدید این هفته : 1032
بازدید این ماه : 6654
کل بازدیدها : 700774

برابری


پادشاهی با خدم وحشم از صحرایی می گذشت . کنار ویرانه ای دیوانه ای را خفته دید . نزدش


 رفت. دیوانه همچنان پای راست کرده وبر زمین دراز کشیده بود وبی اعتنا به پادشاه وکوکبه


اش می نگریست .



شاه گفت: ای گدای راه ! چرا حرمت نمی گذاری واز جا بلند نمی شوی ؟ مرد در همان حال


پاسخ داد: برای چه به تو احترام بگذارم ؟ نعمت و جاه ومقام وخدم وحشم تو به چشم من


ارزشی ندارد وبی اعتبار است . تو اگر سرنگون خواهی شد واگر در مقام نمرود باشی ، به


 زخم پشه ای از پای در خواهی آمد ، اگر عالم بی عملی ، بین تو وابلیس فرق بسیاری نیست


وهرگاه چون قوم عاد زورمند باشی ، بر باد خواهی رفت ، واگر خانه ای آراسته چون شداد


داری ، ترا از آن خانه بیرون خواهند کرد.هرگاه هیچ یک از اینها را نداری ، پس هر دو باهم


برابریم . از یک زاد بر پائیم واز یک باد بر جائیم. هر دو در یک گز ( حدود نیم متر ) افتادیم


وهر دو باز به همان زمین فرو می رویم


VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید