تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 1
بازدید امروز : 678
بازدید دیروز : 354
بازدید این هفته : 1032
بازدید این ماه : 6654
کل بازدیدها : 700774

داووینچی

 






لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو “شام آخر” دچار مشکل بزرگی شد: می بایست “نیکی” را به شکل عیسی” و “بدی” را به شکل “یهودا” یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد. کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانی‌اش را پیدا کند.



روزی در یک مراسم همسرایی, تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از جوانان همسرا یافت.


جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هایی برداشت. سه سال گذشت.


تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.



کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.


 نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت.


 به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او


نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند،


 دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند


 و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن


 چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.



وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد


 و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت:


 “من این تابلو را قبلاً دیده ام!”


داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت:


 سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم.


 موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پر از رویایی داشتم،


هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی بشوم!



“می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است


 که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.”


پائولو کوئیلو

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید