تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 2
بازدید امروز : 177
بازدید دیروز : 227
بازدید این هفته : 177
بازدید این ماه : 9394
کل بازدیدها : 703514

راز زندگی

 




در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواندو از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند.


یکی از فرشتگان به خداوند گفت : خداوندا آن را در زیر زمین مدفون کن!


فرشته ی دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده!


و سومی گفت راز زندگی را در کو ه ها قرار بده!


ولی خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم فقط تعداد کمی ازآنها قادر خواهند بود آن را بیابنددر حالی که من میخواهم راز زندگی در دسترس همه ی بندگانم باشد.در این هنگام یکی از فرشتگان گفت:فهمیدم کجا !


خدای مهربان راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده زیرا هیچ کس به این فکرنمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید…..


 






  خار




آن هنگام که آن بوته خار بر روی زمین تنها بود
     


 خداوند گل سرخی را درکنارش رویانید
     


 آن گل در کنار بوته خار شکفت
    


  خداند برگشت و آن گل را از روی زمین با خود به آسمان برد .
     


 اما آن گل دیگر هرگز نشکفت
   


   نشکفت آری آن گل سرخ ریشه اش را کنار آن بوته
    


  روی زمین جا گذاشته بود
     


 آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود
     


 درآن هنگام بود که خداوند گریست .. گریست و عشق را آفرید


 






وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له 


 می کنی یادت باشه روزی بهت نفس


هدیه می کردن.



 

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید