تبلیغات

آمار بازدید

کاربران آنلاین: 2
بازدید امروز : 177
بازدید دیروز : 227
بازدید این هفته : 177
بازدید این ماه : 9394
کل بازدیدها : 703514

** حکایات **

 


سخن عملکرد


 


پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن کوچکی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی. مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،” خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟” زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.” پسرک گفت:”خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد”. زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است. پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،” خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.” مجددا زن پاسخش منفی بود”. پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: “پسر…از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم”


پسر جوان جواب داد،” نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه“.



 


چهار چیز که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند


 


 زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود،


تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و برروی یک


صندلی نشست و درآرامش شروع به خواندن کتاب کرد…


 


مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.


 


وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و


 


 خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.


 


پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»


 


ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد.


 


این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.


 


وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار


 


خواهد کرد؟»


 


مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.


 


این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!


 


او حسابی عصبانی شده بود.


 


در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست،


 


 چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام


 


 شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را


 


داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه  بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست


 


 نخورده!


 


خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد … یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل


 


 ساکش گذاشته بود.


 


آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد…


 


در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی


 


 شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود…


 


 


چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند :


 


۱٫    سنگ … پس از رها کردن!


 


۲٫    حرف … پس از گفتن!


 


۳٫    موقعیت… پس از پایان یافتن!


 


۴٫    و زمان … پس از گذشتن!


 






 


 


دستی افشان، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد،


هر قطره شود خورشیدی


باشد که به صد سوزن نور، شب ما را بکند روزن روزن.


ما بی تاب و نیایش بی رنگ.


از مهرت لبخندی کن، بنشان بر لب ما


باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو.


ما هسته پنهان تماشاییم.


ز تجلی ابری کن، بفرست که ببارد بر سر ما


باشد که به شوری بشکافیم، باشد که ببالیم و


به خورشید تو پیوندیم.


ما جنگل انبوه دگرگونی.


از آتش همرنگی صد اخگر برگیر، بر هم تاب، ‌برهم پیچ


شلاقی کن و بزن بر تن ما


باشد که ز خاکستر ما، در ما، جنگل یکرنگی بدر آرد سر.


چشمان بسپردیم، خوابی لانه گرفت.


نم زن بر چهره ما


باشد که شکوفا گردد زنبق چشم و شود سیراب


از تابش تو و فرو افتد.


بینایی ره گم کرد.


یاری کن و گره زن نگه ما و خودت با هم


باشد که تراود در ما، همه تو.


ما چنگیم، هر تار از ما دردی، سودایی.


زخمه کن از آرامش نامیرا، ما را بنواز


باشد که تهی گردیم، آکنده شویم از والا « نت » خاموشی.


آیینه شدیم، ترسیدیم از هر نقش.


خود را در ما بفکن.


باشد که فرا گیرد هستی ما را، و دگر نقشی ننشیند در ما.


هر سو مرز، هر سو نام.


رشته کن از بی شکلی ، گذران از مروارید زمان و مکان


باشد که بهم پیوندد همه چیز، باشد که نماند


مرز،‌که نماند نام.


ای دور از دست! پر تنهایی خسته است.


گه گاه، شوری بوزان


باشد که شیار پریدن در تو شود خاموش.


*****


 






 


موش و دوستان


موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته‌ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول بازکردن بسته بود. موش لب‌هایش را لیسید و با خود گفت :« کاش یک غذای حسابی باشه» . اما همین که بسته را باز کردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود .


موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد. او به هرکسی که می‌رسید ، می‌گفت :« توی مزرعه یک تله موش آورده‌اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . . » مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت: « آقای موش، برایت متأسفم. از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی، به هر حال من کاری به تله موش ندارم، تله موش هم ربطی به من ندارد »


میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سرداد و گفت: «آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی، چون خودت خوب می‌دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود»


موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنیدن خبر، سری تکان داد و گفت: «من که تا حالا ندیده‌ام یک گاوی توی تله موش بیفتد.!» او این را گفت و زیر لب خنده‌ای کرد و دوباره مشغول چریدن شد.


سرانجام، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد، چه می شود؟ در نیمه های همان شب، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ببیند. او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده، موش نبود، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود. همین که زن به تله موش نزدیک شد، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وی بهتر شد  اما روزی که به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود، گفت: «برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست.»


مرد مزرعه‌دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید. اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می‌کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد.


روزها می‌گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می‌شد. تا این که یک روز صبح، در حالی که از درد به خود می‌پیچید، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند. بنابراین، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند .حالا، موش به تنهایی در مزرعه می‌گشت و به حیوانان زبان بسته‌ای فکر می‌کرد که کاری به کار تله موش نداشتند!


نتیجه‌ی اخلاقی: اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد، کمی بیشتر فکر کن. شاید خیلی هم بی‌ربط نباشد!!! 


 






 با مشاهیر


 



پل سارتر: از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر می خندد


وین دایر: این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند


ناپلئون: من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام


مارکز: هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران


کانت: چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مثل من رفتار کن


جرج آلن : اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که

 

 ناگفته می‌مانند، می‌شکنند       


میکل آنژچه غصه هایی بخاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامد

 

 خوردم


ویل کارنگی:راه نفوذ در دیگران، دانستن آرزوهایشان است


چارلی چاپلین: دنیا به قدری بزرگ است که برای همه جا هست به جای آنکه

 

جای دیگران را بگیرید سعی کنید جای خود را بیابید.


اورپیدس: نیکوست، که ثروتمند باشی و پرتوان، اما نیکوتر است که دوستت بدارند


جیمز آلن شما به همان اندازه که بخواهید کوچک، و به همان اندازه که آرزو کنید

 

 بزرگ می شوید


دکتر علی شریعتی :بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش


 


بگشاید شاید هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را به خاطر


 


آرامش تحمل نکن


 






این مطلب هم نی نی زحمتشو کشیده. www.parvaz-beh.blogfa.com


 




 


 


 


 


راه‌هایی برای رفع خستگی


شکوه و شکایت از کسالت و خستگی در سال های اخیر به نوعی مد شده و بسیاری از افراد همین که صحبت از وضع و حالشان می شود شروع به گله می کنند که خستگی مفرط بدجوری جسم و روحشان را آزار می دهد و فرصت سر خاراندن را هم ندارند. در واقع خستگی مداوم یکی از پدیده هایی است که در نتیجه زندگی مدرن در جوامع پیشرفته امروزی به وجود آمده و افراد مختلفی در طبقات مختلف جامعه دچار آن می شوند. بر همین اساس در این مطلب برآنیم تا با بازگو کردن دلایل پدیده خستگی، راه هایی را برای رفع خستگی به شما پیشنهاد بکنیم. پس برای اینکه خستگی از جسم و روان تان دور شود تا پایان مطلب با ما همراه باشید.


 


 


ریشه های خستگی



– اصولا ابتدایی ترین علت خستگی ممکن است کم بودن میزان استراحت باشد و شاید شما به دنبال یافتن یک معیار ثابت برای میزان کافی خواب باشید. اما باید توجه داشت که افراد مختلف از این لحاظ با یکدیگر تفاوت دارند. بعضی ها در یک شبانه روز با کمتر از شش ساعت خواب قادر به انجام فعالیت هایشان هستند و بعضی دیگر به بیشتر از نه ساعت خواب نیازمندند. معمولا افراد مضطرب، افسرده و منزوی به خواب بیشتری نیاز دارند.
– کمبود موادغذایی از جمله پروتئین، مواد کالری زا و ویتامین ها می تواند باعث ایجاد خستگی شود. این کمبود ممکن است در اثر سو»تغذیه یا کم بودن این مواد در رژیم غذایی یا ناشی از سو»هاضمه یا اشکال دستگاه گوارش در جذب این مواد باشد.
– مسمومیت چه به صورت بلع موادسمی و چه استنشاق آن ها، می تواند موجب خستگی شود. برای مثال، امروزه مونوکسیدکربن و فلزهای سنگین موجود در هوای شهرهای بزرگ از جمله عوامل مسمومیت زا هستند; و اگر شما مدتی طولانی در ترافیک شهر، از این هوای آلوده استنشاق کنید، علت خستگی تان ممکن است مسمومیت باشد.
– بعضی داروها مستقیم یا غیرمستقیم می توانند باعث ایجاد خستگی شوند; از جمله داروهای خواب آور و آرام بخش، ضدحساسیت ها و اغلب داروهای مسکن. گاهی بعضی داروها بر کیفیت خواب اثر می گذارند و افراد مصرف کننده به رغم کافی بودن زمان خوابشان، احساس خستگی می کنند. بنابراین ضروری است که داروها تنها با نظر پزشک مصرف شوند.
– حالت های روحی و روانی تا میزان بسیار زیادی در ایجاد حس خستگی موثرند. شایع ترین علت خستگی درازمدت افسردگی است. در این موارد، خستگی ممکن است با اختلال هایی در خلق و روحیه، اشتها و خواب همراه باشد. از آنجاکه افسردگی ممکن است به شکلی خفیف و مخفیانه وجود داشته باشد، در هر فردی که علت خاصی برای خستگی یافت نشد، باید به فکر افسردگی بود. همچنین گاهی بعضی افراد، به خصوص دخترهای جوانی که بیش از حد نگران وزن و ابعاد بدنشان هستند، به شکلی غیرعادی از خوردن غذا اجتناب می کنند که پیامد آن می تواند سو»تغذیه و طبعا خستگی باشد.اولین گام برای اینکه سراسر عمرتان را با تندرستی و شادابی بگذرانید در پیش گرفتن یک رژیم صحیح غذایی است. تجربه ثابت کرده کسانی که جز قند طبیعی، قند دیگری را به مصرف نمی رسانند و نیز از غذاهایی استفاده می کنند که سرشار از پروتئین است و همچنین نان سبوس دار مصرف می کنند، کمتر دچار کسالت و خستگی می شوند. اصولا در نظر داشته باشید که رژیمی را باید در پیش بگیرید که بیشترین ویتامین را به بدن شما برساند، و همچنین هنر درست استراحت کردن را بیاموزید. گاهی خستگی ممکن است علامت اولیه بسیاری از بیماری ها باشد. اگر بعد از استراحت و آرامش باز احساس خستگی می کنید حتما به پزشک مراجعه کنید.


رفع خستگی



همه ما پس از پشت سر گذاشتن روزی پرتنش و خسته کننده، مجبوریم فشارهای وارد بر عضلات و اعصاب خود را به نحوی برطرف کنیم. توصیه های زیر در عین سادگی نتایج سودمندی دارند و خوابی راحت و آرام را به همراه می آورند:
– ماسا ژ محکم تمام بدن به مدت ده دقیقه باعث بازگشت نیرو در بدن می شود. البته دست تان به همه جای بدن نمی رسد، ولی تا هر جاکه می توانید ماسا ژ دهید. این کار را می توانید با روغن گیاهی یا روغن ماسا ژ انجام دهید و با نوازش، ضربه زدن و لرزاندن اندام ها بدن خسته خود را ماساژ دهید.
– دو طرف حوله یا وسیله ای شبیه به آن را با دو دست محکم بگیرید و دست ها را از بالا یا پایین به پشت ببرید و به شکل منحنی بر ستون فقرات و پهلوها بکشید. این حرکت خستگی عضلات را در ابعاد وسیعی برطرف می کند.
– دوش آب گرم با فشار شدید، به ویژه زمانی که ماهیچه های پشت و گردن مدتی نسبتا طولانی در معرض فشار آب باشند، در تسکین خستگی های روحی و جسمی ثمربخش است.
– میل کردن نوشابه ای خنک همراه با ویتامین هایی از میوه های تازه، لذت و آرامشی فراوان به همراه دارد.
– بوکردن اسانس اکلیل کوهی، شمعدانی و نیز اسانس ریحان آرام بخش است.
– گوش دادن به یک موزیک شاد راه خوبی برای یافتن انرژی درونی است; البته موسیقی های تند توصیه نمی شود، چون شما را بیشتر عصبی می کند.
– چند نرمش سبک و کششی ، به رفع خستگی روزانه کمک شایانی می کند.
شیوه صحیح استراحت کردن
پس از آنکه روی تختخواب دراز کشیدید، پیش خود تصور کنید که بر بالای ابرها حرکت می کنید. خود را به شاخه درختی تشبیه کنید که با هر وزش باد به این سو و آن سو حرکت می کند. در این حالت طبیعت را در ذهن خود مجسم کنید و این احساس را در خود تقویت نمایید که کنار دریا و روی ماسه های نرم دراز کشیده اید و امواج دریا شما را چون برگی سبکبال به این طرف و آن طرف می کشانند. حالا وقت آن است که عضلات را از حالت انقباض خارج کنید. برای این کار بهتر است ابتدا از پاهای تان شروع کنید. به این ترتیب که هر یک از پاها را چندین بار به چرخش درآورید تا از حالت انقباض درآیند. در این مرحله چنان عمل کنید که پاهای تان کاملا رها شوند و به حالت پاندولی درآیند. پس از آنکه چندبار ساق پاها را به جلو و عقب خم کردید، اجازه دهید پاها استراحت کنند. در این موقعیت چنان تصور کنید که درون هر دو پا پر از سرب شده و کاملا سخت و سنگین روی زمین بی حرکت مانده اند. حالا چند نفس عمیق بکشید. در این موقع، به همان آهستگی که هوا را از طریق بینی به داخل ریه ها می فرستید، از طریق دهان به آرامی بازدم را انجام دهید. دست های خود را به طرفین باز کنید. تا آنجاکه می توانید دست ها را از هم دور کنید و سعی نمایید که دست ها و بازوهای تان منقبض شوند. برای این کار می توان دست ها را محکم مشت کرد تا حالت انقباض کامل به وجود آید. پس از چند لحظه عضلات دست و بازو را شل و آن ها را چنان آزادانه رها کنید که چون برگی روی آب، با آرامش به استراحت بپردازند. پس از دست و پا نوبت به ناحیه گردن می رسد، برای استراحت دادن به گردن، ابتدا سر خود را چندبار از یک طرف به طرف دیگر بچرخانید. سپس، تصور کنید که سرتان بیش از حد تصور سنگین است و در این حال، آن را روی بالش رها کنید. در اینجا باید فکر کنید که سرتان آن قدر سنگین است که به هیچ وجه نمی توانید به وسیله گردنتان آن را به حرکت درآورید. چشم ها عضلاتی هستند که همچون دست و پا به استراحت نیاز دارند. استراحت دادن به چشم ها بسیار مهم و اساسی است; برای این امر چندبار با شدت بسیار پلک هایتان را به هم فشار دهید و آن ها را ببندید تا چشمان تان آرامش لازم را به دست آورند. کسانی که عصبی هستند، در هنگام استراحت دادن به چشم ها، دچار لرزش پلک خواهند شد. شاید در چنین حالتی، شاید نشود از حرکت پلک ها جلوگیری کرد. در چنین مواردی، شخص باید دست از تلاش بردارد و به آرامی نفس عمیق بکشد. پس از چند لحظه، متوجه می شود که دیگر مژه نمی زند و پلک هایش نمی لرزد. در این موقعیت می توان دستورالعمل استراحت چشم ها را به اجرا درآورد. دوش آب گرم با فشار شدید، به ویژه زمانی که ماهیچه های پشت و گردن مدتی نسبتا طولانی در معرض فشار آب باشند، در تسکین خستگی های روحی و جسمی ثمربخش است.


با تشکر فراوان از nini

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

نظر یا دیدگاه خود را بنویسید