|

در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواندو از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند.
یکی از فرشتگان به خداوند گفت : خداوندا آن را در زیر زمین مدفون کن!
فرشته ی دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده!
و سومی گفت راز زندگی را در کو ه ها قرار بده!
ولی خداوند فرمود اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم فقط تعداد کمی ازآنها قادر خواهند بود آن را بیابنددر حالی که من میخواهم راز زندگی در دسترس همه ی بندگانم باشد.در این هنگام یکی از فرشتگان گفت:فهمیدم کجا !
خدای مهربان راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده زیرا هیچ کس به این فکرنمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید.....
خار
آن هنگام که آن بوته خار بر روي زمين تنها بود
خداوند گل سرخي را درکنارش رويانيد
آن گل در کنار بوته خار شکفت
خداند برگشت و آن گل را از روي زمين با خود به آسمان برد .
اما آن گل ديگر هرگز نشکفت
نشکفت آري آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته
روي زمين جا گذاشته بود
آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود
درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق را آفريد
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له
می كني يادت باشه روزي بهت نفس
هديه مي كردن.

|
Some time ago, I did need to buy a ho...
همه هودارم از خدا می ...
من هودار س هستم هر کس...
سلام منم 16 سالمه بچه ...
من بستنی شکلاتی (همو...
با سلام لطفا صداي تي...
خوشمان آمد