* حكايات *
نوشته شده توسط آشفته   
10 مهر 1387,ساعت 11:06:20

 

سخن عملکرد

پسر کوچکي وارد داروخانه شد، کارتن كوچكي را به سمت تلفن هل داد. بر روي کارتن رفت تا دستش به دکمه هاي تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره اي هفت رقمي. مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسيد،" خانم، مي توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپاريد؟" زن پاسخ داد، کسي هست که اين کار را برايم انجام مي دهد." پسرک گفت:"خانم، من اين کار را نصف قيمتي که او مي گيرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار اين فرد کاملا راضي است. پسرک بيشتر اصرار کرد و پيشنهاد داد،" خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي کنم، در اين صورت شما در يکشنبه زيباترين چمن را در کل شهر خواهيد داشت." مجددا زن پاسخش منفي بود". پسرک در حالي که لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم مياد؛ به خاطر اينکه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم کاري بهت بدم"


پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو مي سنجيدم، من همون کسي هستم که براي اين خانوم کار مي کنه".

 

چهار چیز که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند

 

 زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود،

تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و برروی یک

صندلی نشست و درآرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

 

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.

 

وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و

 

 خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

 

پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»

 

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد.

 

این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.

 

وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار

 

خواهد کرد؟»

 

مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.

 

این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!

 

او حسابی عصبانی شده بود.

 

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست،

 

 چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام

 

 شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را

 

داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه  بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست

 

 نخورده!

 

خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل

 

 ساکش گذاشته بود.

 

آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته  شده باشد...

 

در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی

 

 شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود...

 

 

چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند :

 

1.    سنگ ... پس از رها کردن!

 

2.    حرف ... پس از گفتن!

 

3.    موقعیت... پس از پایان یافتن!

 

4.    و زمان ... پس از گذشتن!

 


 

 

دستي افشان، تا ز سر انگشتانت صد قطره چكد،

هر قطره شود خورشيدی

باشد كه به صد سوزن نور، شب ما را بكند روزن روزن.

ما بي تاب و نيايش بي رنگ.

از مهرت لبخندي كن، بنشان بر لب ما

باشد كه سرودي خيزد در خورد نيوشيدن تو.

ما هسته پنهان تماشاييم.

ز تجلي ابري كن، بفرست كه ببارد بر سر ما

باشد كه به شوري بشكافيم، باشد كه بباليم و

به خورشيد تو پيونديم.

ما جنگل انبوه دگرگوني.

از آتش همرنگي صد اخگر برگير، بر هم تاب، ‌برهم پيچ

شلاقي كن و بزن بر تن ما

باشد كه ز خاكستر ما، در ما، جنگل يكرنگي بدر آرد سر.

چشمان بسپرديم، خوابي لانه گرفت.

نم زن بر چهره ما

باشد كه شكوفا گردد زنبق چشم و شود سيراب

از تابش تو و فرو افتد.

بينايي ره گم كرد.

ياري كن و گره زن نگه ما و خودت با هم

باشد كه تراود در ما، همه تو.

ما چنگيم، هر تار از ما دردي، سودايي.

زخمه كن از آرامش ناميرا، ما را بنواز

باشد كه تهي گرديم، آكنده شويم از والا « نت » خاموشي.

آيينه شديم، ترسيديم از هر نقش.

خود را در ما بفكن.

باشد كه فرا گيرد هستي ما را، و دگر نقشي ننشيند در ما.

هر سو مرز، هر سو نام.

رشته كن از بي شكلي ، گذران از مرواريد زمان و مكان

باشد كه بهم پيوندد همه چيز، باشد كه نماند

مرز،‌كه نماند نام.

اي دور از دست! پر تنهايي خسته است.

گه گاه، شوري بوزان

باشد كه شيار پريدن در تو شود خاموش.

*****

 


 

موش و دوستان

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته‌اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول بازكردن بسته بود. موش لب‌هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشه» . اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود .

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي‌رسيد ، مي‌گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده‌اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . » مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت: « آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد »

ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت: «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي‌داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود»

موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: «من كه تا حالا نديده‌ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده‌اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد.

سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟ در نيمه هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ببيند. او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده، موش نبود، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد  اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: «براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست.»

مرد مزرعه‌دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي‌كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد.

روزها مي‌گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي‌شد. تا اين كه يك روز صبح، در حالي كه از درد به خود مي‌پيچيد، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند .حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي‌گشت و به حيوانان زبان بسته‌اي فكر مي‌كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!

نتيجه‌ي اخلاقي: اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي‌ربط نباشد!!! 

 


 

با مشاهير

پل سارتر: از همه اندوهگين تر کسي است که از همه بيشتر مي خندد

وين داير: اين شماييد که به مردم مي آموزيد که چگونه با شما رفتار کنند

ناپلئون: من در جهان يک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام

مارکز: هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران

کانت: چنان باش که به هر کس بتواني بگويي مثل من رفتار کن

جرج آلن : اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند،

مي‌شکنند

ميکل آنژ: چه غصه هايي بخاطر اتفاقات بدي که هرگز در زندگي ام پيش نيامد خوردم

ويل کارنگي:راه نفوذ در ديگران، دانستن آرزوهايشان است

چارلي چاپلين: دنيا به قدري بزرگ است که براي همه جا هست به جاي آنکه جاي ديگران را بگيريد

سعي کنيد جاي خود را بيابيد.

اورپيدس: نيکوست، که ثروتمند باشي و پرتوان، اما نيکوتر است که دوستت بدارند

جيمز آلن شما به همان اندازه که بخواهيد کوچک، و به همان اندازه که آرزو کنيد بزرگ مي شويد

دکتر علي شريعتي :بگذار تا شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش

بگشايد شايد هر چند آنجا جز رنج و پريشاني نباشد اما کوري را به خاطر

آرامش تحمل نکن

 


اين مطلب هم ني ني زحمتشو كشيده. www.parvaz-beh.blogfa.com

 

 

 

 

 

راه‌هايي براي رفع خستگي

شکوه و شکايت از کسالت و خستگي در سال هاي اخير به نوعي مد شده و بسياري از افراد همين که صحبت از وضع و حالشان مي شود شروع به گله مي کنند که خستگي مفرط بدجوري جسم و روحشان را آزار مي دهد و فرصت سر خاراندن را هم ندارند. در واقع خستگي مداوم يکي از پديده هايي است که در نتيجه زندگي مدرن در جوامع پيشرفته امروزي به وجود آمده و افراد مختلفي در طبقات مختلف جامعه دچار آن مي شوند. بر همين اساس در اين مطلب برآنيم تا با بازگو کردن دلايل پديده خستگي، راه هايي را براي رفع خستگي به شما پيشنهاد بکنيم. پس براي اينکه خستگي از جسم و روان تان دور شود تا پايان مطلب با ما همراه باشيد.

 

 

ريشه هاي خستگي


- اصولا ابتدايي ترين علت خستگي ممکن است کم بودن ميزان استراحت باشد و شايد شما به دنبال يافتن يک معيار ثابت براي ميزان کافي خواب باشيد. اما بايد توجه داشت که افراد مختلف از اين لحاظ با يکديگر تفاوت دارند. بعضي ها در يک شبانه روز با کمتر از شش ساعت خواب قادر به انجام فعاليت هايشان هستند و بعضي ديگر به بيشتر از نه ساعت خواب نيازمندند. معمولا افراد مضطرب، افسرده و منزوي به خواب بيشتري نياز دارند.
- کمبود موادغذايي از جمله پروتئين، مواد کالري زا و ويتامين ها مي تواند باعث ايجاد خستگي شود. اين کمبود ممکن است در اثر سو»تغذيه يا کم بودن اين مواد در رژيم غذايي يا ناشي از سو»هاضمه يا اشکال دستگاه گوارش در جذب اين مواد باشد.
- مسموميت چه به صورت بلع موادسمي و چه استنشاق آن ها، مي تواند موجب خستگي شود. براي مثال، امروزه مونوکسيدکربن و فلزهاي سنگين موجود در هواي شهرهاي بزرگ از جمله عوامل مسموميت زا هستند; و اگر شما مدتي طولاني در ترافيک شهر، از اين هواي آلوده استنشاق کنيد، علت خستگي تان ممکن است مسموميت باشد.
- بعضي داروها مستقيم يا غيرمستقيم مي توانند باعث ايجاد خستگي شوند; از جمله داروهاي خواب آور و آرام بخش، ضدحساسيت ها و اغلب داروهاي مسکن. گاهي بعضي داروها بر کيفيت خواب اثر مي گذارند و افراد مصرف کننده به رغم کافي بودن زمان خوابشان، احساس خستگي مي کنند. بنابراين ضروري است که داروها تنها با نظر پزشک مصرف شوند.
- حالت هاي روحي و رواني تا ميزان بسيار زيادي در ايجاد حس خستگي موثرند. شايع ترين علت خستگي درازمدت افسردگي است. در اين موارد، خستگي ممکن است با اختلال هايي در خلق و روحيه، اشتها و خواب همراه باشد. از آنجاکه افسردگي ممکن است به شکلي خفيف و مخفيانه وجود داشته باشد، در هر فردي که علت خاصي براي خستگي يافت نشد، بايد به فکر افسردگي بود. همچنين گاهي بعضي افراد، به خصوص دخترهاي جواني که بيش از حد نگران وزن و ابعاد بدنشان هستند، به شکلي غيرعادي از خوردن غذا اجتناب مي کنند که پيامد آن مي تواند سو»تغذيه و طبعا خستگي باشد.اولين گام براي اينکه سراسر عمرتان را با تندرستي و شادابي بگذرانيد در پيش گرفتن يک رژيم صحيح غذايي است. تجربه ثابت کرده کساني که جز قند طبيعي، قند ديگري را به مصرف نمي رسانند و نيز از غذاهايي استفاده مي کنند که سرشار از پروتئين است و همچنين نان سبوس دار مصرف مي کنند، کمتر دچار کسالت و خستگي مي شوند. اصولا در نظر داشته باشيد که رژيمي را بايد در پيش بگيريد که بيشترين ويتامين را به بدن شما برساند، و همچنين هنر درست استراحت کردن را بياموزيد. گاهي خستگي ممکن است علامت اوليه بسياري از بيماري ها باشد. اگر بعد از استراحت و آرامش باز احساس خستگي مي کنيد حتما به پزشک مراجعه کنيد.

رفع خستگي


همه ما پس از پشت سر گذاشتن روزي پرتنش و خسته کننده، مجبوريم فشارهاي وارد بر عضلات و اعصاب خود را به نحوي برطرف کنيم. توصيه هاي زير در عين سادگي نتايج سودمندي دارند و خوابي راحت و آرام را به همراه مي آورند:
- ماسا ژ محکم تمام بدن به مدت ده دقيقه باعث بازگشت نيرو در بدن مي شود. البته دست تان به همه جاي بدن نمي رسد، ولي تا هر جاکه مي توانيد ماسا ژ دهيد. اين کار را مي توانيد با روغن گياهي يا روغن ماسا ژ انجام دهيد و با نوازش، ضربه زدن و لرزاندن اندام ها بدن خسته خود را ماساژ دهيد.
- دو طرف حوله يا وسيله اي شبيه به آن را با دو دست محکم بگيريد و دست ها را از بالا يا پايين به پشت ببريد و به شکل منحني بر ستون فقرات و پهلوها بکشيد. اين حرکت خستگي عضلات را در ابعاد وسيعي برطرف مي کند.
- دوش آب گرم با فشار شديد، به ويژه زماني که ماهيچه هاي پشت و گردن مدتي نسبتا طولاني در معرض فشار آب باشند، در تسکين خستگي هاي روحي و جسمي ثمربخش است.
- ميل کردن نوشابه اي خنک همراه با ويتامين هايي از ميوه هاي تازه، لذت و آرامشي فراوان به همراه دارد.
- بوکردن اسانس اکليل کوهي، شمعداني و نيز اسانس ريحان آرام بخش است.
- گوش دادن به يک موزيک شاد راه خوبي براي يافتن انرژي دروني است; البته موسيقي هاي تند توصيه نمي شود، چون شما را بيشتر عصبي مي کند.
- چند نرمش سبک و کششي ، به رفع خستگي روزانه کمک شاياني مي کند.
شيوه صحيح استراحت کردن
پس از آنکه روي تختخواب دراز کشيديد، پيش خود تصور کنيد که بر بالاي ابرها حرکت مي کنيد. خود را به شاخه درختي تشبيه کنيد که با هر وزش باد به اين سو و آن سو حرکت مي کند. در اين حالت طبيعت را در ذهن خود مجسم کنيد و اين احساس را در خود تقويت نماييد که کنار دريا و روي ماسه هاي نرم دراز کشيده ايد و امواج دريا شما را چون برگي سبکبال به اين طرف و آن طرف مي کشانند. حالا وقت آن است که عضلات را از حالت انقباض خارج کنيد. براي اين کار بهتر است ابتدا از پاهاي تان شروع کنيد. به اين ترتيب که هر يک از پاها را چندين بار به چرخش درآوريد تا از حالت انقباض درآيند. در اين مرحله چنان عمل کنيد که پاهاي تان کاملا رها شوند و به حالت پاندولي درآيند. پس از آنکه چندبار ساق پاها را به جلو و عقب خم کرديد، اجازه دهيد پاها استراحت کنند. در اين موقعيت چنان تصور کنيد که درون هر دو پا پر از سرب شده و کاملا سخت و سنگين روي زمين بي حرکت مانده اند. حالا چند نفس عميق بکشيد. در اين موقع، به همان آهستگي که هوا را از طريق بيني به داخل ريه ها مي فرستيد، از طريق دهان به آرامي بازدم را انجام دهيد. دست هاي خود را به طرفين باز کنيد. تا آنجاکه مي توانيد دست ها را از هم دور کنيد و سعي نماييد که دست ها و بازوهاي تان منقبض شوند. براي اين کار مي توان دست ها را محکم مشت کرد تا حالت انقباض کامل به وجود آيد. پس از چند لحظه عضلات دست و بازو را شل و آن ها را چنان آزادانه رها کنيد که چون برگي روي آب، با آرامش به استراحت بپردازند. پس از دست و پا نوبت به ناحيه گردن مي رسد، براي استراحت دادن به گردن، ابتدا سر خود را چندبار از يک طرف به طرف ديگر بچرخانيد. سپس، تصور کنيد که سرتان بيش از حد تصور سنگين است و در اين حال، آن را روي بالش رها کنيد. در اينجا بايد فکر کنيد که سرتان آن قدر سنگين است که به هيچ وجه نمي توانيد به وسيله گردنتان آن را به حرکت درآوريد. چشم ها عضلاتي هستند که همچون دست و پا به استراحت نياز دارند. استراحت دادن به چشم ها بسيار مهم و اساسي است; براي اين امر چندبار با شدت بسيار پلک هايتان را به هم فشار دهيد و آن ها را ببنديد تا چشمان تان آرامش لازم را به دست آورند. کساني که عصبي هستند، در هنگام استراحت دادن به چشم ها، دچار لرزش پلک خواهند شد. شايد در چنين حالتي، شايد نشود از حرکت پلک ها جلوگيري کرد. در چنين مواردي، شخص بايد دست از تلاش بردارد و به آرامي نفس عميق بکشد. پس از چند لحظه، متوجه مي شود که ديگر مژه نمي زند و پلک هايش نمي لرزد. در اين موقعيت مي توان دستورالعمل استراحت چشم ها را به اجرا درآورد. دوش آب گرم با فشار شديد، به ويژه زماني که ماهيچه هاي پشت و گردن مدتي نسبتا طولاني در معرض فشار آب باشند، در تسکين خستگي هاي روحي و جسمي ثمربخش است.

با تشكر فراوان از nini

کامنت
Add New Search
nini     |30-09-08 , 22:28
سلام
آپ زیبا و پر باری داشتید ... ممنون
nini     |30-09-08 , 22:29
چهار چیز که نمی‌توان آن‌ها
را
بازگرداند:
خیلی پسندیدم این مطلب رو
...
زیبا
و آموزنده
nini     |30-09-08 , 22:31
سخن عملکرد هم خواندم ... و اون هم به نظرم خیلی
زیبا اومد
nini     |30-09-08 , 22:34
حکایت موش و دوستان رو الان خواندم
خیلی
آموزنده بود ...
واقعا ممنونم از آپ زیبا
و
پربارتون
شاد و موفق باشی
اشفته   |30-09-08 , 22:37
nini     |30-09-08 , 22:38
مشاهیر هم که عالی بود
مخصوصا بعضی از جملات
خیلی زیبا بودن ، خیلییی...
nini     |30-09-08 , 22:40
امشب مثل اینکه من خیلی یه جورایی عجیب
کامنت
گذاشتم ... مثل اینکه وقتم کم باشه ... تند
تند هر
مطلبی رو که خواندم همان موقعه کامنت
همان
مطلب رو جدا نوشتم ...
به هر حال
از همه
مطالب انتخابیتون خوشم اومد و هر کدام
نکته
آموزنده ای داشت که خیلی برام
ارزشمنده

سپاسگزارم
موفق باشی.
nini     |30-09-08 , 22:42
راستی عید فطر به شما و خانواده گرامیتون
مبارک باشه... نماز روزه هاتون هم قبول باشه...
سارینا   |30-09-08 , 23:46
سلام تمام مطالبی که نوشتی زیبا هستند یکی از
یکی دیگه بهتر
سارینا   |30-09-08 , 23:48
عید سعید فطر این عید آسمانی برشما وخانواده
تبریک گفته و انشاءالله که طاعات و عبادات شما
مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشد.
سارینا - نی نی   |30-09-08 , 23:52
سلام نی نی از اینکه مطلبهای خواندنی می نویسی
ممنون .
عید سعید فطر برشما و خانواده محترم
تبریک می گویم .
maryam     |4-10-08 , 05:14
سلام وب جالبی دارین
موفق باشید
عسل  - سلامتی!     |4-10-08 , 15:40
سلام.آخ جون حکایت های قشنگ.
??   |11-10-08 , 09:12
??   |11-10-08 , 09:15
مهمان   |28-10-08 , 21:54
فاطمه  - زیبایی   |13-06-09 , 04:22
نظرات
اسم:
ایمیل:
 
آدرس سایت.وبلاگ:
موضوع:
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch::(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo:
:huh::whistle:;):s:!::?::idea::arrow:
 

3.25 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

تاريخ بروز رساني ( 09 مهر 1387,ساعت 22:34:16 )