| لحظه آمدن تو... |
| نوشته شده توسط آشفته | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| 18 خرداد 1387,ساعت 23:08:33 | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
کاش روزي تو بيايي و ببيني که چسان بي تو اندوه به من چيره شده و نگاهم به ره است و به اميد به در کوفتنت رو به در خيره شده کاش روزي تو بيايي و ببيني که دلم بي تو از خنده و گل بيزار است و نگاهم از غروب خورشيد تا پگاه سحري بيدار است کاش روزي تو بيايي و ببيني بي تو غرق در غمهايم بي کس و سرگردان در ميان همه همهمه ها ، آدمکان خسته و تنهايم کاش روزي تو بيايي و ببيني تنها ياد تو درد مرا تسکين است و خدا داند و من که صداي قدمت تپش قلب مرا تضمين است
دل پری ... من پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد و دلش را در يك ني لبك چوبين مي نوازد آرام آرام پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد غریبه زيبايی عشق... راز من ... عشق من..... از چشم ترم زود مرو... صد جانم به فدايت ز برم زود مرو نکنم شکوه که دير آمدي در بر من لااقل دير آمدي به سرم زود مرو بنشين يک دم واز چشم ترم زودمرو اي شکسته تو شکستي مويه کردي .... گريه کردي ... از ته دل غصه خوردي . من با هاتم . خاک پاتم . تو صداتم تو صداتم من رفيق گريه هاتم عشق در تو... شور در تو.. بي تو من جايي ندارم... بي تو فردايي ندارم من باهاتم ... مثله بارون تو چشاتم مثله غصه تو صداتم... چون پرنده در هواتم عشق در تو شور در تو بي تو من هیچم ناشناس آموخته ام که ؛ وقتي با کسي روبرو مي شويم ؛ انتظار " لبخندي " از سوي ما دارد . آموخته ام که ؛ لبخند ارزانترين راهي است که مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد . آموخته ام که ؛ باد با چراغ خاموش کاري ندارد . آموخته ام که ؛ به چيزي که دل ندارد ، نبايد دل بست . آموخته ام که ؛ خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن چرا؟؟؟ چرا به من نگاه نمیکنی؟ چرا سری به تنهایی من نمیزنی؟ به تو سلام میکنم که روزگاری حرفهایم را میان آیینه ها قسمت میکردی سلام مرا سبز کن ای یگانه ای که کهکشانهای حوالی خانه ات پاییز و زمستان ندارد... هیوا رهايی ... تا او خود را در یابد و چقدر سخت است عزیزترینت را رها کنی اما من انقدر او را دوست دارم که او را رها میخواهم برای همیشه رها از تمامی بندهاوزنجیرها هر چند او هیچگاه در بند من گرفتار نبود چرا که من خود اینگونه خواستم و هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او برای او بندی نساختم اما او ....... در بند خود گرفتار بود .... ای کاش از خود رها شود همانگونه که من با او از بند خود رها شدم هیوا گريز از عشق.... رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهي به جز گريز برايم نمانده است رفتم كه داغ بوسه پر حسرت ترا با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم غریبه -------------------------------- سلامی به عشق.... به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد به جويبار كه در من جاري بود به ابرها كه فكرهاي طويلم بودند به رشد دردناك سپيدارهاي باغ كه با من از فصل هاي خشك گذر مي كردند با بوته ها كه چيده ام از بيشه هاي آن سوي ديوار مي آيم مي آيم مي آيم و آستانه پر از عشق مي شود و من در آستانه به آنها كه دوست مي دارند و دختري كه هنوز آنجا در آستانه پرعشق ايستاده سلامي دوباره خواهم داد غریبه تو را دوست دارم.... اگر تو نباشي: بي تعارف و مبالغه بگم همه چيز طعم زهر را خواهد داشت حتي عسلي كه از همه به گل سرخ شبيه تر است اگر تو نباشي: از اينجا ميروم و آسمان را هر چند شيرين و شفاف با خود نمي برم آنقدر دور ميشوم كه نسيمي از كنارم عبور نكند و چشمم به چشم ستاره اي نيفتد اگر تو نباشي: نه شعر مي گويم نه با ماهي ها حرف ميزنم نه شبها به آغوش ستاره ها پناه ميبرم فقط صبح تا شب خاطرات صدفهاي شكسته را مرور ميكنم تمام اين باغ ها . شقايق ها. سنجابهاي بازيگوش . رودهاي پر جنب و جوش . اقيانوس هاي آرام و ديوارهاي بي بام با توست كه زيباست اگر تو نباشي: چه خواب باشم چه بيدار حتم دارم روزگار تكه كاغذي هست افتاده در گوشه خياباني دراز خياباني كه پاي هيچ عاشق به آن باز نشده است اگر تو نباشي : چه در كنار پنجره بايستم چه در شبستاني نمورو بي نور بنشينم اشتياقي براي ديدن آفتاب ندارم و دوري تو را حتي به اندازه ي يك نفس كشيدن تاب ندارم پس چرا رفتي و منو با كوله باري لز غم تنها گذاشتي چرا جوانه عشق را در دلم خشكاندي چرا چرا چرا ؟؟؟ هیوا
Powered by !JoomlaComment 3.25
3.25 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved." |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||